زمینهسازی برای ظهور؛ آرمان انقلاب اسلامی
یکی از پرسشهای مطرح درباره انقلاب جهانی امام مهدی(ع) این است که آیا ما افزون بر انتظار فرج و چشم به راه بودن برای ظهور آن حضرت وظیفهای در زمینه آمادهسازی زمینه ظهور داریم یا خیر؟ برخی بر این باورند که ما وظیفهای در این زمینه نداریم؛ زیرا ظهور امام مهدی(ع) تنها در گرو اذن خداوند است و هر زمان که اراده الهی به این امر تعلق گیرد، ظهور واقع میشود. بنابراین انسانها نقشی در پیش افتادن یا پس افتادن ظهور و زمینهسازی برای آن ندارند.
ابراهیم شفیعی سروستانی
اشاره: ۲۲ بهمن ۵۷ نقطه عطفی در حیات سیاسی ـ اجتماعی ملت ایران و روز پیروزی نهضت اسلامیبه رهبری امام خمینی(ره) است. نهضتی که با بهرهگیری روشنبینانه از آموزههای شیعی به ویژه فرهنگ شهادتطلبیِ برخاسته از قیام عاشورا و فرهنگ مهدویت و انتظار توانست به حاکمیت استبداد داخلی و استعمار خارجی بر سرنوشت مردم ولایتمدار ایران خاتمه دهد و نخستین حکومت شیعی تمام عیار را در این کشور مستقر سازد.
۱. تبیین نظریه
یکی از پرسشهای مطرح درباره انقلاب جهانی امام مهدی(ع) این است که آیا ما افزون بر انتظار فرج و چشم به راه بودن برای ظهور آن حضرت وظیفهای در زمینه آمادهسازی زمینه ظهور داریم یا خیر؟ برخی بر این باورند که ما وظیفهای در این زمینه نداریم؛ زیرا ظهور امام مهدی(ع) تنها در گرو اذن خداوند است و هر زمان که اراده الهی به این امر تعلق گیرد، ظهور واقع میشود. بنابراین انسانها نقشی در پیش افتادن یا پس افتادن ظهور و زمینهسازی برای آن ندارند. در مقابل این دیدگاه، برخی معتقدند که زمینهسازی برای ظهور و فراهم آوردن شرایط تشکیل حکومت جهانی منجی موعود از وظایف انکارناپذیر منتظران است و مردم میتوانند با اهمال شایسته خود ظهور امام مهدی(ع) را نزدیکتر کنند. حضرت امام خمینی(ره) معتقد به این دیدگاه بود و در سراسر دوران مبارزه خود همواره بر وظیفه و تکلیف همگانی برای زمینهسازی ظهور تاکید میکرد.
۱ـ۱. وظایف منتظران در عصر غیبت
حضرت امام(ره) با ژرفاندیشی تمام، انتظار فرج را «انتظار قدرت اسلام» معنا کرده و فراهم آوردن مقدمات ظهور را یکی از وظایف منتظران میدانست:
«البته این پر کردن دنیا را از عدالت، این را ما نمیتوانیم بکنیم. اگر میتوانستیم، میکردیم، امّا چون نمیتوانیم بکنیم، ایشان باید بیایند. الآن عالم پر از ظلم است. شما یک نقطه هستید در عالم، عالم پر از ظلم است. ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم، باید بگیریم؛ تکلیمان است. ضرورت اسلام و قرآن تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم، امّا نمیتوانیم بکنیم. چون نمیتوانیم، باید او بیاید تا بکند، ولی باید فراهم کنیم کار را. فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت».2
از این سخنان، دیدگاه امام راحل(ع) درباره زمینهسازی ظهور به خوبی روشن میشود.
۱-۲. نقش انقلاب اسلامی در زمینهسازی برای ظهور امام مهدی(ع)
از سخنانی که حضرت امام(ره) در دورههای مختلف انقلاب اسلامی ایراد فرمودند، به خوبی استفاده میشود که ایشان برپایی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران را دو منزلگاه در طریق رسیدن به سر منزل مقصود و تشکیل حکومت عدل مهدوی میدانست و بر این باور بود که باید با اجرای کامل احکام اسلامی در عصر غیبت، زمینه را برای ظهور امام مهدی(ع) فراهم آورد. در اینجا برخی از این سخنان را مرور میکنیم:
«امید است که این انقلاب جرقه و بارقهای الهی باشد که انفجاری عظیم در تودههای زیر ستم ایجاد نماید و به طلوع فجر انقلاب مبارک حضرت بقیـ[الله ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ منتهی شود».4
«ان شاءالله اسلام را آن طور که هست در این مملکت پیاده کنیم و مسلمین جهان نیز اسلام را در ممالک خودشان پیاده کنند… و زور و ظلم و جور از دنیا برطرف بشود و مقدمه باشد برای ظهور ولی عصر ـ ارواحنا له الفداء ـ ».6
۳-۱. حکومت جهانی اسلام، هدف اصلی انقلاب اسلامی
حضرت امام خمینی(ره) در سراسر دوران مبارزه هرگز هدف خود را در از بین بردن استبداد داخلی و مبارزه با استعمار خارجی در کشور ایران محدود نکرده بود. ایشان در پی گسترش حاکمیت اسلام در سراسر جهان و کوتاه کردن دست ابرقدرتها از همه کشورهای اسلامیبود. ایشان، حرکت خود را در راستای قیام جهانی موعود(ع) میدید و انقلاب اسلامی ایران را مقدمهای برای انقلاب عظیم مهدوی ارزیابی میکرد. از همین رو، تشکیل حکومت اسلامی در ایران هیچ گاه سبب نمیشد ایشان از حرکت باز ایستد و حکومت جهانی مهدی موعود را به فراموشی سپارد:
۲. مبانی نظریه
ضرورت زمینهسازی برای ظهور امام مهدی(ع) بر مبانی متعددی استوار است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
۱-۲. نیاز همیشگی به حجت
در اعتقاد اسلامی، بشر همواره نیازمند هدایتگر است. به همین دلیل، از ابتدای آفرینش انسان تاکنون هیچگاه جهان از پیامبران و امامان هدایتگری که حجتهای خدا بر بندگانش هستند، خالی نبوده است. بر اساس این اعتقاد، اگر بر روی کره زمین تنها دو نفر باقی مانده باشند، یکی از آنها حجت الهی خواهد بود.۱۱ دانشوران شیعه این موضوع را تحت عنوان «اضطرار به حجت» (ناگزیری از حجت) مطرح ساختهاند.۱۲ امام محمد باقر(ع) دراینباره میفرماید:
امام صادق(ع) نیز در همین زمینه میفرماید:
«تا زمانی که زمین پابرجاست، در آن برای خدای تعالی حجتی است که حلال و حرام را [به مردم] میشناساند و [آنها را] به راه خدا فرامیخواند. حجت خدا از روی زمین برداشته نمیشود مگر تا چهل روز پیش از برپایی رستاخیز. پس آنگاه که حجت خدا برداشته شد، در توبه بسته میشود و ایمان کسی که پیش از برداشته شدن حجت ایمان نیاورده است، برای او سودی نخواهد داشت».14
«و أنزلنا إلیک الذّکر لتبیّن للنّاس ما نزّل إلیهم و لعلّهم یتفکّرون؛ ۱۵ و این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است توضیح دهی، و امید که آنان بیندیشند».
من به مردم (سنیان) گفتم: آیا شما میدانید که رسول خدا(ص) حجت خدا بر آفریدگانش بود؟ گفتند: آری. گفتم: هنگامیکه رسول خدا(ص)درگذشت حجت خدا بر آفریدگانش کیست؟ گفتند: قرآن. [گفتم:] من در قرآن نظر کردم و دیدم مرجئه، ۱۶ قدریه۱۷ و [حتی] زندیقی۱۸ که به آن ایمان ندارد، در مناظره برای غلبه بر دیگران به آن استدلال میکنند، پس دانستم که قرآن بدون قیّم (برپادارنده) حجت نیست و هر چه آن برپا دارنده درباره قرآن بگوید، حق است. آنگاه به ایشان گفتم: برپادارنده قرآن کیست؟ گفتند: ابن مسعود قرآن را میدانست، عمر هم میدانست، حذیفه هم میدانست. گفتم: تمام قرآن را؟ گفتند: نه، [گفتم:] من کسی را جز علی(ع) ندیدم که بگوید همه قرآن را میداند. و هنگامیکه در میان مردم چیزی رخ میداد که [همه در پاسخ آن در میماندند و به هر کس مراجعه میکردند] میگفت: نمیدانم [تنها او بود] که میگفت: میدانم. پس گواهی میدهم که علی(ع)برپادارنده قرآن، [امام] مفترض الطاعـ[ و حجت بر مردم پس از رسول خدا(ص) بود. هر آنچه او درباره قرآن بگوید حق است. آنگاه حضرت فرمود: خدایت رحمت کند».19
۲ـ۲. نقش مردم در غیبت و استمرار آن
یکی دیگر از مبانی نظریه لزوم زمینهسازی برای ظهور امام مهدی(ع) توجه به نقش مردم در غیبت و استمرار آن است. برای روشن شدن این نقش برخی از اموری را که در روایات از آنها به عنوان فلسفه غیبت یاد شده است، بررسی میکنیم:
از برخی روایات چنین برمیآید که علت یا فلسفه غیبت، ستمپیشه بودن انسانها بوده است. در روایتی که از امام علی(ع)نقل شده، در این زمینه چنین آمده است:
روایت شده که ابوالحسن عسکری [امام هادی(ع)] خود را از بسیاری از شیعیان پوشیده میداشت و جز تعداد اندکی از یاران خاص آن حضرت، ایشان را نمیدیدند و هنگامیکه امر [امامت] به ابومحمد [امام حسن عسکری(ع)] منتقل شد، ایشان چه با یاران خاص خود و چه با مردم عادی از پشت پرده سخن میگفت مگر هنگامیکه آن حضرت برای رفتن به دارالخلافه از خانه خارج میشد. این شیوه تنها از سوی آن امام و پیش از ایشان از سوی پدرشان در پیش گرفته شد تا مقدمهای برای غیبت صاحب الزمان باشد و مردم با این شیوه خو بگیرند و غیبت را انکار نکنند.۲۲
«ذلک بأنّ الله لمیک مغیّرا نعمهً أنعمها علی قومٍ حتّی یغیرّوا ما بأنفسهم…؛ این [کیفر] بدان سبب است که خداوند، نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته است، تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در دل دارند، تغییر دهند..».24
باشد تا با گذشت سالها، مردم به خسارت بزرگی که از ناحیه نبود معصوم در میان خود متحمل شدهاند، پی ببرند و بار دیگر آماده پذیرش نعمت بزرگ الهی؛ یعنی حضور مستمر امام معصوم(ع) در جامعه شوند.
ب)نبود یاران وفادار برای امام
از روایات متعددی استفاده میشود که استمرار غیبت امام مهدی(ع) و ظهور نکردن آن حضرت، به دلیل یافت نشدن یاران وفادار به تعداد لازم؛ یعنی سیصد و سیزده نفر است که از آن جمله میتوان به روایت نقل شده از امام موسی کاظم(ع) اشاره کرد. در این روایت، ایشان خطاب به یکی از یاران خود میفرماید:
«یکی از یاران امام صادق(ع) بر آن حضرت وارد شد و عرضه داشت: فدایت گردم؛ به خدا سوگند، من تو را دوست میدارم و هر کس که تو را دوست دارد، دوست دارم. ای آقای من! چهقدر شیعیان شما فراوانند! آن حضرت فرمود: آنان را بشمار. عرض کرد: بسیارند. آن حضرت فرمود: آنها را میتوانی بشماری؟ عرض کرد: آنها از شمارش بیرونند. حضرت ابوعبدالله [امام صادق](ع)فرمود: ولی اگر آن شمارهای که توصیف شده است؛ یعنی سیصد و اندی تکمیل میشد، آنچه در پی آنید، رخ میداد..».28
ج) آماده نبودن جوامع بشری
امام عصر(ع) در یکی از توقیعهای خود مطلبی را بیان میکنند که شاید بتوان از آن استفاده کرد که علت استمرار غیبت آماده نبودن جوامع بشری، به طور عام، و جوامع شیعی، به طور خاص، است. آن حضرت میفرماید:
«فیالجمله بر خدای تعالی واجب است امام را به گونهای تقویت کند که برای او امکان قیام فراهم شود و دست او باز گردد. این موضوع به وسیله فرشتگان و آدمیان امکانپذیر میشود. حال اگر خداوند این کار را به وسیله فرشتگان انجام نداد، میفهمیم که در این کار مفسدهای بوده است. بنابراین واجب میشود که این کار به وسیله آدمیان انجام پذیرد. پس اگر انسانها این کار را انجام ندادند، به خود آنها برمیگردد، نه خدای تعالی. با این بیان همه اشکالهای از این جنس باطل میشود. پس همانگونه که برای پیامبر ـ درود و سلام خداوند بر او و خاندانش باد ـ جایز بود در صورت نیاز و به دلیل بیم از ضرر از دیدگان مخفی شود و آثار و پیآمدهای این مخفی شدن هم به کسانی که ایشان را وادار به این کار کردند، برمیگشت، امام نیز میتواند از دیدگان مخفی شود [و آثار و پیآمدهای آن هم برعهده عوامل مخفی شدن آن حضرت است]».34
«[وجود] امام لطف۳۵ است. پس واجب است که او را نصب کند تا [بدین وسیله] غرض او [از خلقت] حاصل شود. وجود امام لطف است و تصرف او [در جامعه و اجرای احکام الهی] لطفی دیگر، و عدم تصرف او از [ناحیه] ماست».36
«خواجه فرمود: «و عدمه منّا» یعنی تصرف نکردن امام(ع) از ناحیت ماست؛ چون لطف از طرف خدا آن است که امام را معین فرماید و بشناساند و لطفی که بر مکلفان واجب است آن است که هر یک او را به دیگران بشناساند و ادله امامت او را بگوید و هیچ کس مانع تصرف و تعلیم و تبلیغ سخنان او نشود و این امور که بر مردم واجب بود و نکردند موجب عدم تصرف او شد. نظیر آن است که خدا به هر کس دست و پا و چشم و گوش داد برای معیشت و از اینکه بداند ظالمی دست و پای او را خواهد بست و مانع دیدن و شنیدن او خواهد شد، از دادن دست و پا و چشم و گوش دریغ نخواهد فرمود».37
۳-۲. وظایف منتظران
یکی از وظایفی که به تصریح روایات، در دوران غیبت بر عهده شیعیان و منتظران فرج قائم آل محمد(ع) است، کسب آمادگیهای نظامی و فراهم کردن تسلیحات مناسب هر عصر برای یاری امام غایب است. در روایتی که نعمانی از امام صادق(ع) نقل کرده، آمده است:
«هر یک از شما باید برای خروج حضرت قائم(ع) [سلاحی] آماده کند، هر چند یک تیر باشد. خدای تعالی هر گاه بداند کسی چنین نیتی دارد، امید آن است که عمرش را طولانی کند تا آن حضرت را درک کند و از یاران و همراهانش قرار گیرد».39
«… هر کس اسبی را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن، دشمنان ما را خشمگین سازد، در حالی که او منسوب به ماست، خداوند روزیاش را فراخ گرداند، به او شرح صدر عطا کند، او را به آرزویش برساند و در رسیدن به خواستههایش یاری کند».40
«حضرت ابوجعفر محمد بن علی (امامباقر)(ع) به من فرمود: منتهای زمان مرابطه (مرزداری)۴۱ نزد شما چند روز است؟ عرضه داشتم: چهل روز. فرمود: ولی مرابطه ما مرابطهای است که همیشه هست…».42
«بر شیعیان واجب است که خود را بر اطاعت امام برحق و انتظار فرج او ملتزم سازند و برای یاریاش آماده باشند».43
«مرابطه در این روایت به معنای اراده انتظار فرج در تمام ساعات شبانهروز است، همچنانکه در بعضی از روایات نیز به این معنا اشاره شده است، نه مرابطه مصطلح در فقه».44
۱. صحیفه نور، ج ۷، ص ۲۵۵.
۲. همان، ج ۲۰، ص ۱۹۸.
۳. همان، ج، ۱۶، ص ۸۸.
۴. همان، ج ۱۵، ص ۷۵.
۵. همان، ج ۱۲، ص ۱۷۵.
۶. همان، ج ۱۵، ص ۱۷۰.
۷. همان، ج ۲۰، ص ۱۱۸.
۸. همان، ج ۱۹، ص ۱۱.
۹. همان، ج ۱۸، صص ۱۱ و ۱۲.
۱۰. همان، ج ۲۱، ص ۱۰۸.
۱۱.ر.ک: محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۱۷۹، به نقل از امام صادق (ع).
۱۲. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: الکافی، ج ۱، کتاب الحجّـ[، باب الإضطرار إلی الحجـ[، صص ۱۶۸ ـ ۱۷۴؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمـ[، ج ۱، باب العلـ[ التی من أجلها یحتاج إلی الإمام(ع)، صص۲۰۱ ـ ۲۱۰؛ محمدبن ابراهیم نعمانی کتاب الغیبـ[، باب ۹، صص ۱۳۹ و ۱۴۰؛ محمد باقر مجلسی بحار الأنوار، ج ۲۳، باب الاضطرار الی الحجـ[ و أنّ الأرض لاتخلو من حجـ[، صص ۱ ـ ۵۶.
۱۳. الکافی، ج ۱، صص ۱۷۸ و ۱۷۹، ح ۸ .
۱۴. کمال الدین و تمام النعمـ[، ج ۱، ص ۲۲۹، ح ۲۴؛ بحار الأنوار، ج ۲۳، ص ۴۱، ح ۷۸.
۱۵. سوره نحل (۱۶)، آیه ۴۴.
۱۶. پس از شهادت حضرت علی (ع) و روی کار آمدن بنیامیه، توده مردم که معروف به سواد اعظم شدند، در برابر خوار ج که نه امامت حضرت علی(ع) و نه خلافت معاویه را قبول داشتند و نیز در مقابل شیعیان علی(ع) که معتقد به امامت وی بودند، فرقه جدیدی را تشکیل دادند که «مرجئه» خوانده میشوند.
برای تسمیه این فرقه چند وجه ذکر کردهاند: نخست آنکه، این فرقه نیت و عقیده را اصل شمردند و گفتار و کردار را بیاهمیت دانستند. دوم آنکه، معتقد بودند همانگونه که عبادت کردن با کفر سودی ندارد، گناه کردن هم چیزی از ایمان نمیکاهد. سوم آنکه، بعضی از دانشمندان مانند نوبختی «ارجاء» را به معنی امیدوار کردن گرفتهاند؛ زیرا این فرقه، اهل کبایر را با ادای شهادتین از مزیت ایمان نومید نمیساختند و آنان را کافر نمیشمردند و برای همه امید آمرزش داشتند. «مرجئه» از مخالفان سرسخت خوار ج بودند؛ زیرا خوار ج میگفتند: مسلمان با ارتکاب گناه کبیره کافر میشود، اما «مرجئه» برخلاف آنان عقیده داشتند که مسلمانان با ارتکاب کبیره از اسلام خار ج نمیشود. فرهنگ فرق اسلامی، صص ۴۰۱ و ۴۰۲.
۱۷. در زمان بنیامیه «قدریه» یا «معتزله» ظهور کردند و با فرقه مخالف خود «جبریه» یا «مجبّره» اختلاف داشتند. جبریه معتقد بودند که بندگان خدا صاحب افعال خود نیستند و خیر و شر را به خداوند نسبت میدادند و نسبت آن دو را به انسان امری مجازی میدانستند. برخلاف ایشان معتزله یا قدریه طرفدار قدرت و حریت انسان بودند و آدمی را در کردار و رفتار خویش آزاد میپنداشتند. همان، ص ۳۵۶.
۱۸. «زنادقه» جمع زندیق است و زندیق در اصطلاح به مسلمان ملحدی گویند که تفسیرهای او از نصوص شرعیه قرآن و سنت، موجب گمراهی مسلمانان گردد…. نخستین زندیقان از موالیان ایرانی در کوفه و حیره بودند که خود را به قبایل عرب نسبت داده و عقاید کفرآمیز خویش را اشاعه میدادند. همان، صص۲۱۰و۲۱۱.
۱۹. الکافی، ج ۱، صص ۱۶۸ و ۱۶۹، ح ۲.
۲۰. ر.ک: شیخ صدوق، الهدایـ[ فی الأصول و الفروع، ص ۳۰-۳۸.
۲۱. کتاب الغیبـ[ (نعمانی)، ص ۱۴۱، ح ۲.
۲۲. علی بن حسین مسعودی، إثبات الوصیـ[ للإمام علی بن ابیطالب، ص ۲۷۲؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، قم، مؤسسه انتشارات هجرت، ۱۳۷۳، ج ۲، ص ۵۶۵ .
۲۳. ر.ک: سید محمد صدر، تاریخ الغیبـ[ الصغری، ص ۲۲۳.
۲۴. سوره انفال (۸)، آیه ۵۳ .
۲۵. الکافی، ج ۱، کتاب الحجـ[، باب فی الغیبـ[، ص ۳۴۳، ح ۳۱.
۲۶. شیخ صدوق، علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۸۵، باب ۱۷۹، ح ۲.
۲۷. ابوالفضل علی طبرسی، مشکا\ الأنوار، ص۷۰.
۲۸. کتاب الغیبـ[ (نعمانی)، ص ۲۰۳، ح۴.
۲۹. سوره بقره(۲)، آیه ۱۴۸.
۳۰. کمال الدین و تمام النعمـ[، ج ۲، باب ۳۶، ص ۳۷۸، ح ۲.
۳۱. شیخ مفید، الرسالـ[ الثالثـ[ فی الغیبـ[، مندرج در: سلسله مصنّفات الشیخ المفید، ج ۷، صص ۱۱ و ۱۲.
۳۲. بحار الأنوار، ج ۵۳، ص ۱۷۷، ح ۷.
۳۳. کتاب الغیبـ[، ص ۹۰.
۳۴. همان، ص ۹۲.
۳۵. «لطف» در اصطلاح متکلمان اینگونه تعریف شده است: «آنچه بنده را به طاعت خدا نزدیک میکند و از معصیت دور میسازد، بیآنکه به حد اجبار و الزام برسد». سید محسن خرازی، بدایـ[ المعارف الإلهیـ[ فی شرح عقائد الإسلامیه، چاپ سیزدهم: قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۲۵ه . ق، ج ۱، ص ۲۳۰.
۳۶. ابوالحسن شعرانی، ترجمه و شرح کشف المراد علامه حلی، شرح تجرید الإعتقاد (خواجه نصیرالدین طوسی)، ص ۵۰۷.
۳۷. همان، ص ۵۰۹.
۳۸. گفتنی است برخی از صاحبنظران معتقدند نمیتوان «آماده نبودن اجتماع بشری و عدم لیاقتمردم برای پذیرش و بهرهگیری از نعمت حضور امام معصوم در جامعه و فراهم نبودن تعداد لازم یاران و انصار برای آن حضرت» را از جمله علتهای غیبت برشمرد و بر این اساس، همه نتایجی را که بر این علت بار شد، مردود میدانند. ر.ک: راز پنهانی و رمز پیدایی، صص ۲۴۹ ـ ۲۶۴.
۳۹. کتاب الغیبـ[ ( نعمانی)، ص ۳۲۰، ح ۱۰.
۴۰. الکافی، ج ۶، ص ۵۳۵، ح ۱.
۴۱. همان، ج۸، ص۳۸۱، ح۵۷۶ .
۴۲. «مرابطه» چنانکه فقیهان در کتاب جهاد گفتهاند، این است که شخص مؤمن برای جلوگیری از هجوم و نفوذ مشرکان و کافران در مرزهای کشور اسلامییا هر موضعی که از آن احتمال حملهای علیه مسلمانان میرود، به حال آماده باش و در کمین به سر برد. ر.ک: محمدحسن نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرایع الإسلام، ج۲۱، ص۳۹. این عمل در زمان غیبت امام معصوم (ع) مستحب بوده و فضیلتهای بسیاری برای آن بر شمرده شده است، چنانکه در روایتی که به طریق اهل سنّت از رسول گرامی اسلام نقل شده، آمده است: «رِباطُ یَوْمٍ وَ لَیْلَهٍ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ شَهْرٍ وَ قِیامِهِ، وَ إِنْ ماتَ مُرابِطا جَرَی عَلَیْهِ عَمَلُهُ وَ أَجْری عَلَیْهِ رِزْقُهُ وَ أَمِنَ مِنَ الفُتَّانِ؛ یک شبانهروز مرابطه (مرزداری) در راه خدا از اینکه شخص یک ماه روزها روزه باشد و شبها به عبادت قیام کند، ثوابش بیشتر است. پس هرگاه در این راه بمیرد، عملی که انجام داده است، بر او جریان خواهد یافت و روزیاش بر او جاری خواهد شد و از فرشتهای که در قبر مردهها را امتحان میکند، ایمن خواهد ماند.» (کنزالعمّال فی سنن الأقوال و الأفعال، ج۴، ص۲۸۴، ح۱۰۵۰۹)
در مورد اینکه حداقل و حداکثر زمان مرابطه چهاندازه است، باید گفت حداقل زمان مرابطه، سه روز و حداکثر آن چهل روز است؛ زیرا اگر از این مقدار بیشتر شود، دیگر مرابطه بر آن صدق نمیکند و جهاد شمرده میشود. شخص هم از ثواب جهادکنندگان برخوردار میشود. (ر. ک: جواهر الکلام، ج ۲۱، صص ۴۱ و ۴۲).
۴۳. محمد باقر مجلسی، مرآ\ العقول فی شرح أخبار آلالرسول، ج ۲۶، ص ۵۸۲ .
۴۴. جواهر الکلام، ج ۲۱، ص ۴۳.
۴۵. ابن بطوطه، سفرنامه، ج ۱، ص ۲۷۲، به نقل از: محمد حکیمی، در فجر ساحل، چاپ نوزدهم: تهران، آفاق، ۱۳۷۵، ص ۵۵؛ برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج ۲، صص ۶۹۴ ـ ۶۹۷ .