مادر مادر هستی

حضرت زهرا (سلام الله علیها)کمتر از پنج سال داشتند و بانوی باخرد مکه، حضرت خدیجه (س)، وفات یافتند. امّا انس حضرت زهرا (س) با مادرشان در همین دوران کم، به حدی بود که تا آخرین روزهای زندگی کوتاه خویش، به یاد مادرشان بودند. همچنین، افتخار به داشتن مادری همچون حضرت خدیجه (س)، همواره در زندگی ایشان موج می زد و فرزندان خود را نیز چنان تربیت کردند که قدر جده ی گرامی خود را بشناسند.

بررسی کوتاهی درباره ی رابطه حضرت زهرا (س) با مادرشان
حضرت زهرا (سلام الله علیها)کمتر از پنج سال داشتند و بانوی باخرد مکه، حضرت خدیجه (س)، وفات یافتند. امّا انس حضرت زهرا (س) با مادرشان در همین دوران کم، به حدی بود که تا آخرین روزهای زندگی کوتاه خویش، به یاد مادرشان بودند. همچنین، افتخار به داشتن مادری همچون حضرت خدیجه (س)، همواره در زندگی ایشان موج می زد و فرزندان خود را نیز چنان تربیت کردند که قدر جده ی گرامی خود را بشناسند.

در مجلسی از صدها مجلس معاویه (علیه اللعنه)، معاویه شروع به توهین به حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا (س) نمود. در همین وقت، امام حسن (ع)، فرمودند: «اى آنکه از على به بدی یاد کردى، منم حسن و پدرم على است، تویى معاویه و پدرت صخر است، مادر من فاطمه‏ است و مادر تو هند، جد من رسول خدا و جد تو حرب است، مادر مادر من خدیجه‏ است و مادر مادر تو فتیله است؛ پس خدا لعنت کند از ما آن کس که نامش پلید تر، و حسب و نسبش پست‏ تر، و سابقه ‏اش بدتر، و کفر و نفاقش پیش‏ تر بوده است.» (۱)

در ادامه به بیان چند حکایت کوتاه از رابطه ی مادر هستی با مادر خویش بیان می‌کنیم.

مونس تنهایی مادر
امام صادق (ع) فرمودند: «هنگامى که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با خدیجه (س) ازدواج کرد، زنان مکه از خدیجه کناره‏ گیرى نمودند و نزد وى نمى‏ رفتند، به او سلام نمى‏ کردند، و به هیچ زنى اجازه نمى‏ دادند که با او معاشرت و تماس داشته باشد. این برخورد زنان سبب ناراحتى و اندوه خدیجه شد، البته غم و اندوه وى بیشتر براى پیامبر اسلام بود که مبادا آسیبى متوجّه وى گردد.

وقتى خدیجه به حضرت فاطمه حامله شد، فاطمه در رحم مادر همدم او بود و با مادرش سخن مى‏گفت، و وى را به صبر توصیه مى‏نمود.خدیجه این موضوع را از رسول خدا مخفى مى‏ داشت تا اینکه یک روز پیامبر نزد خدیجه آمد و شنید که او با کسى سخن مى‏ گوید. پس به او گفت: اى خدیجه! با چه کسى سخن مى‏ گویى؟ خدیجه گفت: “با این بچه‏ اى که در رحم دارم، او با من سخن مى‏ گوید و مونس ساعات تنهایى من است.”

رسول خدا فرمود: “اى خدیجه! جبرئیل مرا بشارت داده که او دختر است، و گفته که او منشأ نسلى پاک و مبارک است و خداوند تبارک و تعالى مقدّر نموده که نسل من از طریق او برقرار و پایدار بماند، و مقرّر فرموده که فرزندان او پس از انقطاع وحى امام و خلیفه خدا در زمین باشند.”» (۲)

غمخوار مادر در سالهای سخت محاصره
کمی پس از تولد حضرت زهرا (س)، سالهای محاصره ی اقتصادی مسلمانان در شعب ابوطالب، آغاز شد. در این دوران، حضرت خدیجه (س) و حضرت ابوطالب (ع)، راه ارتباطی مردم مظلوم با خارج از دره بودند. در این دوران که این دو نفر، تنها یاوران رسول خدا (ص) به شمار می رفتند، حضرت فاطمه (س)، به مادر خود چنین دلداری می دادند: «مادرجان! اندوهگین و مضطرب نباش، زیرا خداوند یار و یاور پدرم است.» (۳)

مادرم کجاست؟
وقتی حضرت خدیجه (س) رحلت کردند و رسول گرامی اسلام (ص) با دستان مبارک خویش همسر با وفایشان را در قبرستان «حَجون» دفن نمودند، و به منزل برگشت، حضرت فاطمه (س) به دور پدر بزرگوارش می چرخید و می فرمود: «پدرجان! مادرم کجاست؟» در این لحظه جبرئیل نازل شده، گفت: «یا رسول اللّه! خداوند متعال می فرماید: «سلام ما را به فاطمه برسان و به او بگو که مادرش خدیجه (س) در خانه های بهشتی با آسیه و مریم زندگی می‌کند.» فاطمه (س) نیز در پاسخ این پیام آسمانی فرمود: «خداوند سلام است و از اوست سلام و به سوی اوست سلام.» (۴)

گریستن بر مظلومیت مادر
پیامبر خدا (ص) وارد منزل خود شد و دید که عایشه رو به فاطمه‏ (س) کرده و با فریاد به او مى ‏گوید: «اى دختر خدیجه‏، تو گمان مى‏ کنى که مادرت بر ما برترى دارد؟ او چه برترى بر ما دارد، او هم مانند یکى از ما بود». حضرت فاطمه (س) پس از شنیدن این سخنان، به سختی گریه کردند.
پیامبر به ایشان فرمود: «اى دختر محمد براى چه گریه مى‏کنى؟» حضرت فرمودند: «او از مادر من یاد کرد و او را کوچک شمرد و من گریه کردم.» پیامبر (ص) خشمناک شدند و فرمودند: «ساکت باش اى حمیرا، همانا خداوند به زن زایا و مهربان برکت داده و خدیجه از من طاهر و مطهر را به دنیا آورد و نیز قاسم و فاطمه و رقیه و ام کلثوم و زینب را به دنیا آورد، ولى تو زنى هستى که خداوند او را نازا کرده و بچه نمى ‏آورى.» (۵)

وصیت حضرت خدیجه (س) برای ازدواج دخترش

وقتی حضرت خدیجه (س) در بستر رحلت بودند، به سختی می‌گریستند. در این هنگام، اسماء، از خدمتگزاران حضرت، نزد ایشان بود و علت گریه ی ایشان را پرسید. حضرت فرمودند: «چرا گریه نکنم در حالى که هر دخترى در شب زفافش نیاز به زنى دارد که مراقبش باشد و بدون سر و صدا نیازهایش را برآورده کند و من مى‏ ترسم فاطمه بزرگ شود و چنین کسى را نداشته باشد.» اسماء، حضرت را مطمئن کرد و بدین ترتیب در شب ازدواج حضرت زهرا (س)، همچون مادری دلسوز، در کنار حضرت زهرا (س) می چرخید و به وصیت حضرت خدیجه (س)، نیازهای ایشان را برآورده می‌کرد. (۶)

پی نوشت:
۱. الإرشاد للمفید / ترجمه رسولى محلاتى؛ ج‏۲؛ ص۱۱؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور ۳/۵
۲. زندگانى حضرت زهرا علیها السلام (ترجمه جلد ۴۳ بحار الأنوار) ترجمه روحانى؛ صص ۳۳- ۳۴؛ با استفاده از همان.
۳. فرهنگ سخنان حضرت فاطمه(س)، ص ۱۶۴؛ به نقل از پاک نیا، عبدالکریم، «فاطمه(س) از ولادت تا هجرت»، مجله فرهنگ کوثر، شماره ۵۴؛ به نقل از سایت پایگاه حوزه به آدرس http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/4180/4780/39385?ParentID=15349
۴. امالی، طوسی، ص ۱۷۵؛ به نقل از همان مقاله.
۵. الخصال / ترجمه جعفرى؛ ج‏۲؛ ص۱۱۱؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور ۳/۵
۶. زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد ۴۳ بحار الأنوار) ترجمه روحانى؛ ص۵۳۶؛ با استفاده از همان.

همچنین ببینید

نشست 167

برپایی نشست «اخلاق و مناسبات مردم در آخرالزمان، اخلاق مهدوی»

یکصد و شصت و هفتمین نشست از سلسله نشست‌های فرهنگ مهدوی با موضوع «اخلاق و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *