یادمه وقتی چادری نبودم
با اینکه به نظر خودم کاملا محجبه بودم
اما وقتی از خیابون خلوتی رد میشدم
که یک جمع از آقایون ایستاده یا در حال حرکت بودند
دعا میکردم ای کاش رعد و برق بشه یا یک ماشین محکم ترمز کنه یا هر سر و صدا و اتفاقی که باعث بشه توجه اون جمع بهش جلب بشه و من از اونجا رد بشم و جلب توجه برای اونا نکنم.
می دونستم احتمال اینکه موقع رد شدن از کنارشون توجهشون به سمت من جلب بشه زیاده و نمی دونم چطور توضیح بدم این جلب توجه به نظرم چرک بود، یا حداقل خیلی مقدس نبود.
بعدا که چادری شدم
بارها و بارها تجربه کردم
که دیگه جلب توجه ناپاکی برای هیچ کس ندارم
که چادر من خیلی کمک میکنه که نگاه برادران ایمانی من امین و سالم باقی می مونه
حتی وقتی درست از جلوی چشمهاشون رد میشی
“ذلکم أطهر لقلوبکم و قلوبهن”
ذلک اطهر لقلوبکم
و شاید آن برادر ایمانی من
برادر یا پدر یا همسر تو باشه خواهر ایمانی من
من در حق تو نامردی نمیکنم
و لقلوبهن
من در حق خودم هم نامردی نمیکنم
***
شاید الان این سوال پیش بیاد که خب اونا نگاه نکنند؟
به هر حال ما در یک عالم مادی زندگی میکنیم با تفاوت هایی که زندگی رو برامون امکان پذیر ساخته؛ خانم ها تو یک سری موارد قوی ترند و آقایون در یک سری موارد قوی تر به دلیل هزار و یک حکمت زیبای خالقمون
بله! هرکس باید به فکر سلامت روح خودش باشه. همه هم مثل هم نیستند، اما چقدر زیبا و جوانمردانه ست که در اون بخش هایی که مدیریتش برای ما راحت تره(به خاطر فضل خدا بر هر کدام از ما) به هم دیگه کمک کنیم و در این مسیر آفرینش تا رسیدن به آنچه به خاطرش آفریده شدیم دست همدیگه رو بگیریم.
اینجوری هممون بهتر سالم تر و زودتر می رسیم به آنچه دلیل آفرینش ماست
به اون عشق
و چه معشوق مهربانی که خودش راه رسیدن به خودش رو بهمون یاد داده
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَـذَا وَمَا کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلا أَنْ هَدَانَا اللّهُ
خدای من
هزار و یک دلیل هست برای هرکار خوب
اما به دور از هر فلسفه و دلیلی
من چشم گفتن به تو رو دوست دارم…