سینمای ضدجنگ در هالیوود هیچ گاه جریان ساز نبوده و اغلب به صورت تک صداهایی است که خیلی زود از نفس می افتد و فراموش میشود و به دلیل هژمونی سازمان سیا بر جامعه آمریکا، هر صدای متفاوتی حذف میشود تا سیاست های یکسان سازی و هموژنیزاسیون جامعه به غایت به پیش رود. در بین انبوه فیلم هایی که در توجیه و ستایش جنگ سومالی، ویتنام، افغانستان، عراق و بسیاری دیگر از تجاوزات ایالات متحده ساخته شده تولید معدودی از این گونه فیلم ها جایگاه خاصی را به خود اختصاص نمی دهد.
هالیوود همواره در هنگامه جنگ ها در کنار سیاست های ایالات متحده قرار گرفته و کوشش نموده تا تجاوزات این کشور را توجیه نماید و یا تصویری مثبت از آنها به جهانیان نشان دهد. جنگ های ایالات متحده در تاریخ سینمای این کشور تاریخ ساز بودهاند و جریان های خاصی را در بین فیلمسازان این کشور به راهانداختهاند.
اساساً باید گفت که هیچ پدیده ای مثل جنگ آب به آسیاب صنعت سینمای آمریکا نریخته و اگر جنگ نبود، هالیوود در این حد و اندازه سرسام آور تولید نمیکرد و رشد چندانی نمی نمود. جنگ ها کمک شایانی به توسعه هالیوود کردهاند و در مقابل نیز سینماگران و دست اندکاران این رسانه نیز با تولیدات خود همواره به ایالات متحده ادای دین نمودهاند. این روابط تنگاتنگ تا حدی است که پنتاگون برای پیشبرد اهداف اداره ویژه ای در هالیوود دایر کرده است و از این روست که ما شاهد دفاع تقدیس گونه این رسانه از سیاست های متجاوزانه آمریکا و جنایات سربازان این ایالات شکست خورده در اقصی نقاط جهان هستیم. فیلم هایی مثل «اولین خون»، «دلتا فورس» و فیلم های دنباله داری چون «رمبو»، «جنگ ستارگان»، «جیمز باند»، «ماتریکس» و صدها و هزاران نمونه دیگر نشانه هایی بر اثبات این مدعاست که هالیوود بدون جنگ قادر به تنفس و ادامه حیات نیست.
ولی هر از گاهی شاهد تک صداهای متفاوتی از درون این رسانه میشویم که برای مدتی همچون شبح به تن هالیوود می افتد و عامل برخاستن مخالفت ها علیه سیاست های جنگ طلبانه ایالات متحده میشود. بعضاً فیلمسازانی سر بر می آورند که از دغدغه هایشان و نگرانی های خود درباره وضع جامعه آمریکا میگویند. در دوره ریاست جمهوری بوش(پسر) همپای سیاست خارجی تهاجمی دولت آمریکا، در هالیوود خیزش های محسوسی بر ضد جنگ بوجود آمد. این فیلم ها ایده اولیه خود را نه از خیال پردازی های به سبک و سیاق آمریکا بلکه از عکس ها و فیلم های مستندی گرفتند که در طی جنگ عراق تهیه شده بود. این تصاویر در هیچ شبکه یا روزنامه آمریکایی منتشر نشد بلکه به گفته دست اندرکاران این فیلم ها، ایده اساسی از عکس ها و مستند هایی گرفته شد که در اینترنت پخش شده بودند. پخش تصاویر هجوم بربرگونه سربازان آمریکایی که به نام حقوق بشر و دموکراسی درعراق عملیات میکردند شوک شدیدی در جامعه آمریکا بوجود آورد و دست مایه برخی از فیلمسازان نسبتاً مستقل شد.
در هنگامه جنگ ویتنام، هالیوود مملو از فیلم هایی بود که به طور مستقیم یا غیر مستقیم به تمجیدی رومانتیک از سلحشوری های سربازان آمریکایی در ویتنام می پرداختند. صنعت سینمای آمریکا تلاش نمود تا شکست واقعی آمریکا در ویتنام را با پیروزی های انتزاعی در آثار سینمایی خود جبران کند. بعد از حوادث برنامه ریزی شده یازدهم سپتامبر نیز بوش و تیم نومحافظه کاران توانستند با دستکاری افکار عمومی جامعه آمریکا، طرز فکر آشفته مردم را با خود و سیاست های مبتنی بر تجاوز همراه نمایند. با ایجاد ترس و ارعاب و اغتشاش رسانه ای در دل جامعه آمریکا از دشمنی بیرونی، بوش در سال ۲۰۰۴ به اوج محبوبیت رسیده بود ولی اندک اندک با آشکار شدن حقایق به فاصله دو یا سه سال بعد بدل به منفورترین رئیس جمهور آمریکا شد.
بعد از گذشت چند ماه از جنگ عراق و پیدا نشدن حتی یک بشکه مواد سمی و رادیواکتیویته، اعتراضات آغاز شدند تا جایی که به مأمن امن کاخ سفید یعنی هالیوود نیز سرایت نمود. دیگر خبری از فیلم های چون «سقوط شاهین سیاه» یا «نجات سرباز رایان» نبود، این بار جای آنها را فیلم هایی چون «تک تیرانداز»، «حذف شده»، «برکت از دست رفت»، «دره خدایان»، «جعبه درد» و از این قبیل و همچنین نامه های سرگشاده با مضامین ضد جنگ گرفته بود. جیمز سی استرواس، کارگردان فیلم «برکت از دست رفت» درباره فیلمش میگوید: امیدوارم فیلمم مردم را آشفته سازد تا وقتی دفعه بعد خبر مرگ چند سرباز را در روزنامه می خوانند، به خانواده آنها فکر کنند که پیامدهای فقدان آنان چه تاثیری روی زندگیشان میگذارد. پل هگیس، کارگردان فیلم «دره خدایان» بر این نظر است که، غرور و گنده دماغی آمریکایی نهایتاً کار دستمان می دهد، او در مورد شعار تغییر باراک اوباما نومیدانه میگوید: اگر تغییری باشد این خود آمریکایی هاهستند که باید آن را بوجود بیاورند. وی در مورد اوباما میگوید که، اوباما زمانی که سناتور بود هر بار که بوش پول بیشتری برای هزینه جنگ طلب میکرد، رأی مثبت می داد.
نکته دیگری که باید یادآوری کرد، نقش ابزار هایی همچون اینترنت در شکل گیری چنین اعتراضاتی است. در جنگ عراق نشان دادن کشته شدگان و تابوت های سربازان خارجی اکیداً ممنوع بود. در واقع افکار عمومی در خلع بسر میبردند. می توان گفت دولت آمریکا در یک مورد از ویتنام درس گرفت و آن هم این بود که دیگر هیچ خبرنگاری به راحتی خبری را قبل از گذر از فیلترینگ پنتاگون به خبرگزاری مربوطه نمی فرستاد. گرچه این تاکتیک تازگی نداشت و پیش از این توسط انگلستان در جریان نزاع موسوم به فالکلند در خلال دهه ۸۰ استفاده شده بود. فیلمسازان فیلم های ضدجنگ نیز بنا به گفته های خود ایده های خود را نه از رسانه های داخلی بلکه از لابلای وب سایت ها و وبلاگ های شخصی اخذ میکردند. اینترنت اساساً ابزاری است در جهت پیشبرد اهداف غرب به خصوص ترویج زندگی به سبک آمریکایی، ولی گاه کنترل این ابزار از دست گردانندگان غربی آن خارج میشود و بدلیل ماهیت چند بعدی و چند گانه دنیای جدید، اطلاعات در طی زمان اندکی از یک سو به سوی دیگری از جهان به گردش در می آید و برای رهبران غرب دردسر ساز میشود.
سینمای ضدجنگ در هالیوود هیچ گاه جریان ساز نبوده و اغلب به صورت تک صداهایی است که خیلی زود از نفس می افتد و فراموش میشود و به دلیل هژمونی سازمان سیا بر جامعه آمریکا، هر صدای متفاوتی حذف میشود تا سیاست های یکسان سازی و هموژنیزاسیون جامعه به غایت به پیش رود. در بین انبوه فیلم هایی که در توجیه و ستایش جنگ سومالی، ویتنام، افغانستان، عراق و بسیاری دیگر از تجاوزات ایالات متحده ساخته شده تولید معدودی از این گونه فیلم ها جایگاه خاصی را به خود اختصاص نمی دهد. تنها مسئله ای که درباره این فیلم اهمیت دارد وجود احساس بحران در بین چند تن از هنرمندان جامعه آمریکاست، احساس بحرانی که دائماً در طی فرایندهای تبلیغاتی سعی در فرونشاندن آن میشود.
جدای از این مسائل ساخت چنین فیلم هایی در هالیوود با مشکلات فراوانی مواجه است. جرج کلونی، در این باره میگوید: بازی در فیلم های سیاسی و عمدتاً در فضای کلی سیاسی در آمریکا عاملی شده برای خائن نامیده شدن. او ادامه می دهد که: با حرف زدن و اظهار نظر کردن درباره جنگ عراق، امروز همه به صف مخالفین پیوستهاند، وضعیت مشابهی پیش آمده و باز خائن نامیده میشویم.
خائن نامیده شدن رمز حذف هنرمندان در دوره موسوم به مک کارتیسم در اوج جنگ سرد بود. در این دوره با پشتیبانی سناتور مک کارتی طرحی جنجالی به تصویب رسید که هنرمندان دارای اندیشه متفاوت به جرم کمونیست بودن از دایره فعالیت های هنری حذف میشدند. در صنعت سینمای آمریکا نیز بسیاری از ناقدان سیاست های ایالات متحده با این حربه حذف شدند.
فیلم هایی با رویکرد ضدجنگ در تاریخ صنعت سینمای آمریکا سابقه داشتهاند، فیلم هایی چون غلاف تمام فلزی(کوبریک) یا متولد چهارم جولای و جوخه (استون)، ولی بنا به دلایلی که اغلب به سیاست های ایالات متحده بازمیگردد توانایی ایجاد یک جریان تاثیرگذار بر سیاست های این کشور را نداشتهاند و صرفاً دغدغه های شخصی چند فیلمساز را بیان نمودهاند. البته نباید از کنار این مسئله گدشت که در همین فیلم های به اصطلاح ضد جنگ نیز کلیشه های قدیمی فیلم های جنگی تکرار میشوند؛ مثلاً درونمایه عمده این گونه فیلم ها مظلومیت سربازان آمریکایی است، اینکه این سربازان کیلومترها دور از خانه و خانواده خود مشغول تحقق آرمان های قشری سیاستمدار و سرمایه دار هستند و در این بین مردمان کشورهای هدف تجاوز نیز نسبت به آنها خشونت روا می دارند. از این رو در این جنس از فیلم ها مخاطب بیش از آنکه با مردمان مورد تجاوز همدردی کند با سربازان آمریکایی متجاوز همدلی می نماید. در نتیجه سینمای ضد جنگ در هالیوود، تک صدای مقطعی است که در برخی دوره ها بر می خیزد و به سرعت یا خاموش میگردد یا مضامین عمده آن با دستکاری های سیاسی تغییر می نماید و یا حتی با تقدیر از آنها، این فیلم ها نیز عاملی در جهت غسل تعمید سیاست های متجاوزانه ایالات متحده میگردد، مثلاً، حرکت سیاسی اهدای جوایز اسکار به فیلم «جعبه درد» در سال ۲۰۱۰ از این دست تحرکات قلمداد میشود.
نویسنده : مصطفی انصافی
منبع : روزنامه کیهان ۰۲/۰۸/۱۳۹۰
اساساً باید گفت که هیچ پدیده ای مثل جنگ آب به آسیاب صنعت سینمای آمریکا نریخته و اگر جنگ نبود، هالیوود در این حد و اندازه سرسام آور تولید نمیکرد و رشد چندانی نمی نمود. جنگ ها کمک شایانی به توسعه هالیوود کردهاند و در مقابل نیز سینماگران و دست اندکاران این رسانه نیز با تولیدات خود همواره به ایالات متحده ادای دین نمودهاند. این روابط تنگاتنگ تا حدی است که پنتاگون برای پیشبرد اهداف اداره ویژه ای در هالیوود دایر کرده است و از این روست که ما شاهد دفاع تقدیس گونه این رسانه از سیاست های متجاوزانه آمریکا و جنایات سربازان این ایالات شکست خورده در اقصی نقاط جهان هستیم. فیلم هایی مثل «اولین خون»، «دلتا فورس» و فیلم های دنباله داری چون «رمبو»، «جنگ ستارگان»، «جیمز باند»، «ماتریکس» و صدها و هزاران نمونه دیگر نشانه هایی بر اثبات این مدعاست که هالیوود بدون جنگ قادر به تنفس و ادامه حیات نیست.
ولی هر از گاهی شاهد تک صداهای متفاوتی از درون این رسانه میشویم که برای مدتی همچون شبح به تن هالیوود می افتد و عامل برخاستن مخالفت ها علیه سیاست های جنگ طلبانه ایالات متحده میشود. بعضاً فیلمسازانی سر بر می آورند که از دغدغه هایشان و نگرانی های خود درباره وضع جامعه آمریکا میگویند. در دوره ریاست جمهوری بوش(پسر) همپای سیاست خارجی تهاجمی دولت آمریکا، در هالیوود خیزش های محسوسی بر ضد جنگ بوجود آمد. این فیلم ها ایده اولیه خود را نه از خیال پردازی های به سبک و سیاق آمریکا بلکه از عکس ها و فیلم های مستندی گرفتند که در طی جنگ عراق تهیه شده بود. این تصاویر در هیچ شبکه یا روزنامه آمریکایی منتشر نشد بلکه به گفته دست اندرکاران این فیلم ها، ایده اساسی از عکس ها و مستند هایی گرفته شد که در اینترنت پخش شده بودند. پخش تصاویر هجوم بربرگونه سربازان آمریکایی که به نام حقوق بشر و دموکراسی درعراق عملیات میکردند شوک شدیدی در جامعه آمریکا بوجود آورد و دست مایه برخی از فیلمسازان نسبتاً مستقل شد.
در هنگامه جنگ ویتنام، هالیوود مملو از فیلم هایی بود که به طور مستقیم یا غیر مستقیم به تمجیدی رومانتیک از سلحشوری های سربازان آمریکایی در ویتنام می پرداختند. صنعت سینمای آمریکا تلاش نمود تا شکست واقعی آمریکا در ویتنام را با پیروزی های انتزاعی در آثار سینمایی خود جبران کند. بعد از حوادث برنامه ریزی شده یازدهم سپتامبر نیز بوش و تیم نومحافظه کاران توانستند با دستکاری افکار عمومی جامعه آمریکا، طرز فکر آشفته مردم را با خود و سیاست های مبتنی بر تجاوز همراه نمایند. با ایجاد ترس و ارعاب و اغتشاش رسانه ای در دل جامعه آمریکا از دشمنی بیرونی، بوش در سال ۲۰۰۴ به اوج محبوبیت رسیده بود ولی اندک اندک با آشکار شدن حقایق به فاصله دو یا سه سال بعد بدل به منفورترین رئیس جمهور آمریکا شد.
بعد از گذشت چند ماه از جنگ عراق و پیدا نشدن حتی یک بشکه مواد سمی و رادیواکتیویته، اعتراضات آغاز شدند تا جایی که به مأمن امن کاخ سفید یعنی هالیوود نیز سرایت نمود. دیگر خبری از فیلم های چون «سقوط شاهین سیاه» یا «نجات سرباز رایان» نبود، این بار جای آنها را فیلم هایی چون «تک تیرانداز»، «حذف شده»، «برکت از دست رفت»، «دره خدایان»، «جعبه درد» و از این قبیل و همچنین نامه های سرگشاده با مضامین ضد جنگ گرفته بود. جیمز سی استرواس، کارگردان فیلم «برکت از دست رفت» درباره فیلمش میگوید: امیدوارم فیلمم مردم را آشفته سازد تا وقتی دفعه بعد خبر مرگ چند سرباز را در روزنامه می خوانند، به خانواده آنها فکر کنند که پیامدهای فقدان آنان چه تاثیری روی زندگیشان میگذارد. پل هگیس، کارگردان فیلم «دره خدایان» بر این نظر است که، غرور و گنده دماغی آمریکایی نهایتاً کار دستمان می دهد، او در مورد شعار تغییر باراک اوباما نومیدانه میگوید: اگر تغییری باشد این خود آمریکایی هاهستند که باید آن را بوجود بیاورند. وی در مورد اوباما میگوید که، اوباما زمانی که سناتور بود هر بار که بوش پول بیشتری برای هزینه جنگ طلب میکرد، رأی مثبت می داد.
نکته دیگری که باید یادآوری کرد، نقش ابزار هایی همچون اینترنت در شکل گیری چنین اعتراضاتی است. در جنگ عراق نشان دادن کشته شدگان و تابوت های سربازان خارجی اکیداً ممنوع بود. در واقع افکار عمومی در خلع بسر میبردند. می توان گفت دولت آمریکا در یک مورد از ویتنام درس گرفت و آن هم این بود که دیگر هیچ خبرنگاری به راحتی خبری را قبل از گذر از فیلترینگ پنتاگون به خبرگزاری مربوطه نمی فرستاد. گرچه این تاکتیک تازگی نداشت و پیش از این توسط انگلستان در جریان نزاع موسوم به فالکلند در خلال دهه ۸۰ استفاده شده بود. فیلمسازان فیلم های ضدجنگ نیز بنا به گفته های خود ایده های خود را نه از رسانه های داخلی بلکه از لابلای وب سایت ها و وبلاگ های شخصی اخذ میکردند. اینترنت اساساً ابزاری است در جهت پیشبرد اهداف غرب به خصوص ترویج زندگی به سبک آمریکایی، ولی گاه کنترل این ابزار از دست گردانندگان غربی آن خارج میشود و بدلیل ماهیت چند بعدی و چند گانه دنیای جدید، اطلاعات در طی زمان اندکی از یک سو به سوی دیگری از جهان به گردش در می آید و برای رهبران غرب دردسر ساز میشود.
سینمای ضدجنگ در هالیوود هیچ گاه جریان ساز نبوده و اغلب به صورت تک صداهایی است که خیلی زود از نفس می افتد و فراموش میشود و به دلیل هژمونی سازمان سیا بر جامعه آمریکا، هر صدای متفاوتی حذف میشود تا سیاست های یکسان سازی و هموژنیزاسیون جامعه به غایت به پیش رود. در بین انبوه فیلم هایی که در توجیه و ستایش جنگ سومالی، ویتنام، افغانستان، عراق و بسیاری دیگر از تجاوزات ایالات متحده ساخته شده تولید معدودی از این گونه فیلم ها جایگاه خاصی را به خود اختصاص نمی دهد. تنها مسئله ای که درباره این فیلم اهمیت دارد وجود احساس بحران در بین چند تن از هنرمندان جامعه آمریکاست، احساس بحرانی که دائماً در طی فرایندهای تبلیغاتی سعی در فرونشاندن آن میشود.
جدای از این مسائل ساخت چنین فیلم هایی در هالیوود با مشکلات فراوانی مواجه است. جرج کلونی، در این باره میگوید: بازی در فیلم های سیاسی و عمدتاً در فضای کلی سیاسی در آمریکا عاملی شده برای خائن نامیده شدن. او ادامه می دهد که: با حرف زدن و اظهار نظر کردن درباره جنگ عراق، امروز همه به صف مخالفین پیوستهاند، وضعیت مشابهی پیش آمده و باز خائن نامیده میشویم.
خائن نامیده شدن رمز حذف هنرمندان در دوره موسوم به مک کارتیسم در اوج جنگ سرد بود. در این دوره با پشتیبانی سناتور مک کارتی طرحی جنجالی به تصویب رسید که هنرمندان دارای اندیشه متفاوت به جرم کمونیست بودن از دایره فعالیت های هنری حذف میشدند. در صنعت سینمای آمریکا نیز بسیاری از ناقدان سیاست های ایالات متحده با این حربه حذف شدند.
فیلم هایی با رویکرد ضدجنگ در تاریخ صنعت سینمای آمریکا سابقه داشتهاند، فیلم هایی چون غلاف تمام فلزی(کوبریک) یا متولد چهارم جولای و جوخه (استون)، ولی بنا به دلایلی که اغلب به سیاست های ایالات متحده بازمیگردد توانایی ایجاد یک جریان تاثیرگذار بر سیاست های این کشور را نداشتهاند و صرفاً دغدغه های شخصی چند فیلمساز را بیان نمودهاند. البته نباید از کنار این مسئله گدشت که در همین فیلم های به اصطلاح ضد جنگ نیز کلیشه های قدیمی فیلم های جنگی تکرار میشوند؛ مثلاً درونمایه عمده این گونه فیلم ها مظلومیت سربازان آمریکایی است، اینکه این سربازان کیلومترها دور از خانه و خانواده خود مشغول تحقق آرمان های قشری سیاستمدار و سرمایه دار هستند و در این بین مردمان کشورهای هدف تجاوز نیز نسبت به آنها خشونت روا می دارند. از این رو در این جنس از فیلم ها مخاطب بیش از آنکه با مردمان مورد تجاوز همدردی کند با سربازان آمریکایی متجاوز همدلی می نماید. در نتیجه سینمای ضد جنگ در هالیوود، تک صدای مقطعی است که در برخی دوره ها بر می خیزد و به سرعت یا خاموش میگردد یا مضامین عمده آن با دستکاری های سیاسی تغییر می نماید و یا حتی با تقدیر از آنها، این فیلم ها نیز عاملی در جهت غسل تعمید سیاست های متجاوزانه ایالات متحده میگردد، مثلاً، حرکت سیاسی اهدای جوایز اسکار به فیلم «جعبه درد» در سال ۲۰۱۰ از این دست تحرکات قلمداد میشود.
نویسنده : مصطفی انصافی
منبع : روزنامه کیهان ۰۲/۰۸/۱۳۹۰