در توصیف و بیان دومین نقطه عطف مهمّ رفته بر بشر، دعای ندبه متذکّر ماجرای حضرت نوح نبی(ع) میشود و بدون ذکر مقدمه طولانی، قریب به یکهزار سال رنج و مجاهدت حضرت برای به راه راست خواندن قوم خویش، به آخرین فراز از زندگی حضرت نوح(ع) یعنی سوار شدن او و مؤمنان همراهش متوجّه و متذکرّ میشود که: «وَ بَعضٌ حَمَلَهُ فِی فَلَکِکَ وَ نَجَّیْتَهُ…؛ حضرت نوح(ع)، که در کشتی نهاده شد تا به همراه مؤمنان به لطف و رحمت خداوند از هلاکت نجات یابد.»
در توصیف و بیان دومین نقطه عطف مهمّ رفته بر بشر، دعای ندبه متذکّر ماجرای حضرت نوح نبی(ع) میشود و بدون ذکر مقدمه طولانی، قریب به یکهزار سال رنج و مجاهدت حضرت برای به راه راست خواندن قوم خویش، به آخرین فراز از زندگی حضرت نوح(ع) یعنی سوار شدن او و مؤمنان همراهش متوجّه و متذکرّ میشود که:
«وَ بَعضٌ حَمَلَهُ فِی فَلَکِکَ وَ نَجَّیْتَهُ…؛
حضرت نوح(ع)، که در کشتی نهاده شد تا به همراه مؤمنان به لطف و رحمت خداوند از هلاکت نجات یابد.»
از زمان خلقت حضرت آدم(ع)، بشر، مستغنی از شریعتی مدوّن، در کمال سلامت و صحّت، و هیئت «امّت واحده» روزگار گذراند. در آیات متعدّدی به این «امت واحده» اشاره شده است:
«وَ ما کانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّهً واحِدَهً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا کَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ فیما فیهِ یَخْتَلِفُونَ؛ ۱
(در آغاز)، همه مردم امت واحدی بودند. سپس اختلاف کردند و اگر فرمانی از طرف پروردگارت مقرّر نگشته بود، قطعاً در آنچه بر سر آن با هم اختلاف میکنند، میانشان داوری میشد.»
این سخن در «سوره بقره، آیه ۲۱۳»، با وضوح بیشتری بیان شده است:
«کانَ النَّاسُ أُمَّهً واحِدَهً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّین …؛
مردم قبل از بعثت انبیاء، همه یک امّت بودند. خداوند به خاطر اختلافی که در میانشان پدید آمد انبیایی به بشارت و انذار برگزید و با آنان کتاب را به حق نازل فرمود تا طبق آن در میان مردم و در آنچه اختلاف کردهاند. حکم کنند. این بار در خود دین و کتاب اختلاف کردند.»
پیش از نوح(ع)، انبیای دیگری، چون آدم، شیث و ادریس(ع) میزیستند و بر آنان نیز چون سایر انبیای الهی وحی نازل میشد. در این ادوار، انسانها به صورت امّتی واحد میزیستند. مستکبری نبود تا استکبارورزی کند. اختلاف و خصومت میان مستضعفان و مستکبران پدید نیامده بود. از اینرو، آنان، نیازمند احکام تفصیلی در خصوص مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نبودند.
با رویارویی و اختلاف حادث شده میان مستضعفان و مستکبران، امّت واحده از میان رفت و مردم به دو گروه مستکبر و مستضعف تقسیم شدند. خداوند، با برانگیختن انبیا و ارسال کتب و حکمت، برای دفاع از حقوق مستضعفان اقدام کرد تا مناسبات ظالمانه فسخ و قسط و عدل در میان مردم جاری شود.
از اینرو، از عهد حضرت نوح(ع)، اوّلین شریعت نازل و بیان شد. خداوند در «آیه ۳۴ از سوره سبأ»، میفرماید:
«وَ ما أَرْسَلْنا فی قَرْیَهٍ مِنْ نَذیرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ؛
در هیچ قریهای اخطار کنندهای نفرستادیم، مگر اینکه مترفان (خوشگذرانان) آنها گفتند: ما آنچه را شما با آن فرستاده شدهای، منکریم.»
مستکبران و مترفان، پیروان حضرت نوح(ع) را از اذل، فرومایگان میخواندند و از آن پیامبر بزرگ میخواستند که پیروان مستضعف را از خود براند.
«قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراکَ فی ضَلالٍ مُبین؛ ۲
(در عهد نوح)، سران قومش گفتند: به راستی، تو را در گمراهی میبینیم.»
هریک از انبیای الهی که به سوی قومی روانه شدند، جماعتی ملاء و مترف، خوشگذران و مستکبر، مال و فرزند و دارایی خود را به رخ انبیا کشیده و سعی در کنار زدن مستضعفان کردند و انبیا نیز حسب مأموریت خود، با قاطعیت در برابر آنان ایستادگی کردند.
از این زمان و با مضمحل شدن امّت واحده، تاریخی رقم خورد که در آن، دو گروه مستضعف و مستکبر، با دو نحوه از تفکّر و نگرش، در جغرافیای زمین پراکنده شدند.
در منابع مختلف، از ملأ به اشراف تفسیر شده است؛ جماعتی که به اتّکای «قدرت و موقعیت» بر جامعه حکم میرانند، مخالفان خود را سرکوب میکنند و با اعمال نفوذ، خاستگاه خود را به حکومتها تحمیل مینمایند.
این چهرههای سرشناس، به اتّکای قدرت و موقعیت، توجّه دیگران و مستضعفان را به خود جلب کرده و سعی در همراه کردن توده مردم با خود و آرای خود میکنند.
مترفان، یار قرین ملاء، صاحبان نعمت و مکنت فراوانند و همواره سرگرم لذّات و شهوات. این جماعت، غرقه رفاه و لذّتند و در غفلت از انجام وظایف الهی و آسمانی برای رفاه بیشتر، از انجام واجبات نیز سرباز میزنند.
داستان سیر تاریخ پس از دوره کوتاه امّت واحده، داستان رویارویی مستضعفان و مستکبران و نقاط عطفی است که ملاء و مترف در میان اقوام، همه سعی خود را در حذف انبیای عظام و مستضعفان در کار وارد کرده و در عرصه زمین فساد و تباهی به راهانداختند.
قرآن کریم درباره نبوّت حضرت نوح(ع) و سرانجام قومش میفرماید:
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحا…؛ ۱
ما نوح را به سوی قومش فرستادیم و او در میان آنان، هزار سال مگر پنجاه سال (نهصد و پنجاه سال) درنگ کرد و سرانجام طوفان آنها را فرا گرفت؛ در حالی که ظالم بودند.»
مدّت زمان تبلیغ و ارشاد حضرت، پیش از طوفان، ۹۵۰ سال بوده است و به استناد برخی روایات، پس از طوفان نیز سیصد و پنجاه سال دیگر زندگی کرد۲.
با برچیده شدن بساط مستکبران در اثر طوفان بزرگ، تا مدّتی اقوام در امان بودند تا آنکه دیگر بار، سر برآورده و صفآرایی مجدّد کردند و در مقابل مؤمنان ایستادند. به ناگزیر و از روی لطف، خداوند کریم رسولی بتشکن را اعزام کرد.
پینوشتها:
۱. سوره نساء (۴)، آیه ۳۵.
۲. بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۸۵.