ادبیات

تنفس در سکوت

سکوت

جز اسم دل‌نشینِ تو، «ذکر»ی جمیل، نیست… اینجا کسی شبیه تو، پاک و اصیل، «نیست» اهل زمانه، «مردمِ کوچ و مهاجر»ند سرگشته مانده‌اند… که «سالار ایل» نیست! مقصود از بهشتِ خدا، «با تو بودن» است… منظورِ آیه‌های خدا، «سلسبیل» نیست! ماندیم منتظر که «ظهور»ت شود حضور!… اما حضورِ ماه که …

بیشتر بخوانید »

معادله

از نظر تنها نیستی

«خدا» تو را به غزل‌های ما عطا کرده… تو را «امامِ غریبانِ آشنا» کرده حسابِ «عاشقِ شب‌زنده‌دارِ مهرت» را… به دستِ «لطفِ تو»، از دیگران، جدا کرده گرفته دستِ کسی را که «دوستت دارد»… کسی که «از تو جدا بوده» را رها کرده خدا سُروده تو را با هزار و …

بیشتر بخوانید »

تقابل تفاهم

کبوتر مهاجر

ببین چگونه شدیم اهل و اهلیِ دنیا!… رسومِ بازیِ ما با عقیده، رِندانه‌ست پُر از دروغ و ریاییم و از تو می‌گوییم!… بساط زندگی و دین ما، جداگانه‌ست! اسیرِ روز ظهور و… نشانه‌ها ماندیم… ولی زمانهٔ ما با «حضور»، بیگانه‌ست خوشا کسی که گل از باغِ یار می‌چیند… کسی که …

بیشتر بخوانید »

حیرت آینه ها

حیرت آینه ها

بیا که با تو بهاران ز راه می‌آید سوار توسن مهر و پگاه می‌آید تو از عشیرة آب و گیاه و خورشیدی در آسمان خیالم چو مهر و ناهیدی هنوز حرف دل شاعران امروزی هنوز مثل چراغ سپیده می‌سوزی نگاه آینه‌ها هم به حیرت افتاده است ز حسن روی تو …

بیشتر بخوانید »

همه خوبی‌ها برای او

همه خوبی‌ها

هزاران مرتبه قلب‌ها و عکس‌العمل‌های بی‌شیله پیله جوانان را تجربه کرده‌ام،  , همه خوبی‌ها برای اوست …  از همان روزها که در میان بچه‌های روستاهای «ده‌نو»، «کمال‌آباد»، «مهارلو»، «کوهنجان» و بسیاری جاهای دیگر درس می‌دادم تا به امروز. من و شما و همه موعودیان، دل به مردی بسته‌ایم که با …

بیشتر بخوانید »