ولایت ولی الله

موضوع ولایت، صرف‌نظر از اینکه انسان چه رویکردی (رحمانی یا شیطانی) به عالم داشته باشد، به مثابه جان و روح اعمال انسان و بنیاد همه آنچه که او در هر حوزه فرهنگی و تمدنی بنا می‌کند، شناخته می‌شود.

به واقع، همه اعمال و اقوال خُرد و کلان انسان در هر عصر و زمان به ولایت بازگشت می‌کند و شناخت آن به منزله شناخت بنیاد هر صورت فرهنگی و تمدنی است.

وَلایت، به معنی قرب و دوستی و وِلایت به معنی سیاست، خواجگی و سرپرستی است.

ولایت و قرب و دوستی ولی، هر که باشد، لاجرم به پذیرش وِلایت و خواجگی و زعامت آن ولی می‌انجامد. از این‌رو، وَلایت، باطن وِلایت است و وِلایت، ظاهر آن.

غلبه وِلایت طاغوت، نتیجه وَلایت‌وزری و تقرب به طاغوت و غلبه وِلایت ‌الله، نتیجه پذیرش وَلایت و تقرب به ولی ‌الله است.

ولایت، جان مایه و روح هر حوزه فرهنگی و تمدنی برکشیده شده است؛ زیرا تنها این انسان است که امکان و اختیار عمل و تغییر و تصرف کلی در زمین و تأسیس بنای فرهنگی و تمدنی را مطابق خاستگاهی که اتخاذ می‌کند، دارد. او، به هر که و به هرچه میل کند و تقرب بورزد و وَلایت و محبتش را پذیرا شود، سرپرستی و فرماندهی او را هم می‌پذیرد.

بدین سبب است که می‌توان گفت: هر حوزه فرهنگی و تمدنی، نمایانگر وَلایت‌ورزی انسان به ولی‌ای است که به حکم او را گردن نهاده و وِلایتش را پذیرا گشته است؛

به عبارت دیگر انسان و همه آنچه که در عرصه زمین و تاریخ برمی‌کشد، مظهر و محل ظهور وِلایت‌ورزی اوست. شناسایی جمله حوزه‌های فرهنگی و تمدنی، در هر عصری، معطوف به شناسایی وَلی‌ای است که انسان به آن تقرب جسته و وِلایت و خواجگی‌اش را گردن نهاده است.

فهرست محتوا

بهشتی یا دوزخی؟

در روایت زیبایی رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمودند:
«بر حقانیت سه چیز، من سوگند یاد می‌کنم؛  تو و جانشیان بعدی تو، معرف خدایید که خداوند به جز از راه معرفت شما شناخته نمی‌شود
و معرف بهشتیانید؛ زیرا به جز کسی که شما را بشناسد و شما او را بشناسید، کسی به بهشت نمی‌رود
و معرف دوزخیانید؛ زیرا به جز کسی که شما را انکار کند و شمایش انکار کنید، کسی به آتش دوزخ نمی‌افتد.»

اولیاء الله به دلیل ولایت و تقرب به حق تعالی، مظهر و معرف حق تعالی هستند و پس از آنها، عبادالرحمان، به دلیل ولایت و تقرب به اولیاء‌الله، مَظهر و معرف اهل حق و لاجرم، با پذیرش  ولایت اولیاء‌الله شایسته بهشت می‌شوند.

در مقابل، عباد الشیطان به دلیل ترک وَلایت و تقرب اولیاء‌الله، مَظهر و معرف اهل دوزخ و شایسته دوزخند.

ماحصل قول و فعل هر گروه، لاجرم به دلیل نسبتی که با اولیاء‌الله یا اولیاء‌الشیطان یافته رنگ و بوی بهشت یا دوزخ یافته است.

پیش از آنکه آدمی، در پس پرده مرگ و در قیامت کبری بهشتی یا دوزخی شود، در عالم دنیا، خود در گستره وَلایت‌ورزی و تقرب به حقیقت بهشت یا جهنم قول و فعل خود را مَظهر بهشت و دوزخ، در دو وجه جزیی و کلی (فرهنگی و تمدنی) می‌سازد.

سیر و سفر در جاده دعوت همه انبیا و اوصیای الهی و کتب آسمانی، دعوت به پذیرش وِلایت ولی‌الله و گردن نهادن به اوامر و نواهی ایشان است؛ اما در طول تاریخ، انسان، هماره وَلایت طاغوت و پذیرش سیاست و خواجگی طاغوت را بر وَلایت و وِلایت اولیای الهی ترجیح داده و خود را هر لحظه، به اسفل درکات دوزخی نزدیکتر ساخته است.

معرفت امام و ولایت پذیری، دشوارترین امر

حضرت امام صادق(ع) فرمودند:
«گرفتاری مردم زیاد است، اگر آنها را دعوت کنیم، نمی‌پذیرند و اگر رها کنیم، جز به وسیله ما هدایت نمی‌یابند.»

انسان، مهاجری است که در جست‌وجو و شناسایی حجت و ولی حق، به راه می‌افتد تا از مسیر آن و گردن نهادن به ولایت و سیاست و خواجگی او در دنیا و آخرت، بهشت را تجربه کند.

در بیان روایات حضرات معصومان(ع)، این امر، یعنی معرفت ولی‌الله و شناخت جایگاه و کمالات ایشان برای مردم، سخت و غیرقابل قبول می‌آید و از آن سرباز می‌زنند.

امام علی(ع) می‌فرمایند:
«معرفت و شناسایی ما، کاری بسیار صعب و مستعصب (دشوار) است که پذیرای آن نیست، جز مؤمنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده باشد و نگه‌دارنده احادیث ما نیست، مگر سینه‌ها و خردهایی که امانت‌پذیر و پابرجایند… .»

در جست‌وجوی نقشه كلی الهی در خلقت هستی

این پرسش هماره با انسان بوده كه، آیا نظام خلقت از ابتدا، مبتنی بر طرحی معین و با رویكرد به مقصدی معلوم بنا شده است؟ یا آنكه بدون طرحی كلی و هدفی غایی آغاز شده و پس از آن و تا به امروز، سیر رخدادها، حوادث و وقایع، سلسله حیات بر كره خاک را پیش برده است؟

آیا می‌توان فرض نمود که از ابتدا، خلقت هستی براساس طرحی معین و رویكرد به مقصد معینی آغاز شده است؛ اما پس از گذار از مراحلی، دیگر این سیر حوادث و وقایع بوده که به همه چیز شکل داده، سمت و سوی آن را تعریف کرده و در نهایت، بودن در عرصه هستی را ترسیم نموده است؟

فرض سومی هم در كار می‌توان وارد كرد: نظام خلقت بر مبنای طرحی معین و با رویكرد به مقصدی معلوم، بنا شده و همچنان نیز مرحله به مرحله و به قولی صحنه به صحنه و سكانس به سكانس پیش می‌رود.

فرض اول؛ یعنی فقدان هرگونه طرح، نقشه معلوم و مقصدی نهایی برای خلق هستی، نفی‌کننده ابتناء و استقرار هستی بر پایه علم و آگاهی خالق هستی است؛ در حالی‌که طی همه قرون، از سوی علمای مسلمان و دانشمندان غیرمسلمان، تحقیقات بسیاری درباره این امر، یعنی پیوستگی غیرقابل تردید علم و حکمت خالق هستی در خلق، صورت گرفته و رسایل بسیاری در این باره منتشر شده است.

حکمت، پایه خلقت

«قرآن کریم» در گفت‌وگو از حكمت خلقت به صراحت، عبث و بیهودگی را نفی و می‌فرماید:

«آیا گمان كردید كه ما شما را عبث آفریده‌ایم و به سوی ما باز نمی‌گردید؟»

چنان‌كه حضرات معصومان(ع) نیز خلقت هستی بر مبنای بیهودگی و فقدان طرحی معین را نفی می‌كنند.

در همین باره، امام حسن مجتبی(ع) می‌فرمایند:
«خداوند شما را بیهوده و بدون غرض نیافریده و شما را آزاد و رها نكرده است، لحظات آخر عمر هریک، معین و ثابت است. نیازمندی‌ها و روزی هركس سهمیه بندی و تقسیم شده است تا آنكه موقعیت و منزلت شعور و درک اشخاص شناخته شود.»

فقدان علم و آگاهی ما از حكمت فعل و خلقت حضرت حق، دلیل بر فقدان حكمت و علم نزد خداوند و ابتناء و استقرار عالم هستی بر حکمت بر آن نیست؛ چنان‌كه در صبح‌گاه آفرینش، آنگاه كه خداوند اراده خلق حضرت آدم(ع) نمود، در اعتراض یا سؤال ملائك مقرب كه خطاب به خداوند گفتند:

«گفتند: آیا كسی را در آن قرار می‌دهی كه فساد كند در زمین و خون‌ریزی كند، در حالی‌كه ما تسبیح‌گو و حمد كننده توایم و تو را تقدیس می‌كنیم.»

خداوند متعال فرمود:
«إِنِّی أَعْلَمُ ما لاتَعْلَمُون؛
من چیزی می‌دانم كه شما از آن بی‌خبرید.»

دست خداوند بسته نیست

این برداشت، از دریافت یهودیانه‌ای برمی‌خیزد که خداوند در «قرآن» بدان پاسخ داده است.
«یهود گفتند دست خدا بسته است، دستشان بسته باد و از رحمت خدا دور باشند برای این کلمه کفری که گفتند، بلکه دست‌های خدا باز است. می‌دهد به هر نحوی که بخواهد … .»

از امام صادق(ع) روایت شده است که درباره این آیه «وَ قالَتِ الْیَهُودُ» فرمودند:
یهود می‌گفتند خدا از کار خلقت فارغ شده و دیگر چیزی را زیاد و کم نمی‌کند. پس خداوند جل جلاله برای تکذیب سخن آنان فرمود: (غلت ایدیهم …) «دست‌های خودشان بسته باد و به سبب سخنی که گفتند، لعنت بر آنان باد، بلکه دست‌های خدا باز است و هرگونه می‌خواهد، می‌بخشد»

آیا نشنیده‌ای که خدای عزوجل می‌فرماید:
«خداوند هرچه را بخواهد، محو یا اثبات می‌کند و ام‌الکتاب (اصل کتاب، کتاب مادر یا لوح محفوظ) نزد اوست.»

این روایت درباره وقوع بداء ، (محو یا اثبات) آمده است.

ارسال پی در پی انبیا و انزال کتب آسمانی، بیان احکام و شرایع، فرو فرستادن عذاب بر اقوام عصیانگر، وعده و وعید پاداش و کیفر در قیامت کبری و حتی وقوع میلیون‌ها واقعه که خارج از اراده انسان‌ها و تدبیرگری آنها حادث می‌شود، جملگی حکایت از آن دارند که امور رها نشده و مطابق طرح معینی، سیر مراتب خودشان را طی می‌کنند و دست خدا هم بر همه امور گشوده است.

یدالله فوق ایدیهم

حکایت انسان، حکایت کسی است که از درون اتاقی در بسته و از روزنه‌ای کوچک، به فضای فراخ بیرون می‌نگرد. چنین شخصی قادر به کشف ارتباط ناگزیر همه اجزاء و همه صحنه فراخ بیرونی نیست و هریک از وقایع و موجودات را بریده و بی‌ارتباط با هم ملاحظه کرده و درباره‌اش تحلیل می‌کند.

 از وجهی دیگر، وقتی در آیات متعدد می‌فرماید: «… یدالله فوق ایدیهم؛ دست (قدرت) خداوند فوق همه دست‌هاست.»

و «اوست که بر بندگانش قاهر و غالب است و اوست حکیم آگاه.» آیات، پرده از اقتدار و توانایی فوق تصور خالقی برمی‌دارد که دارای عظمت و شکوه بی‌انتها و مطلق است.

این قهر و غلبه، شامل کلیه امور کلی و جزیی می‌شود تا آنجا که فرمود:
«کلیدها یا گنجینه‌های غیب و نهان نزد خداست و اوست که از همه آنچه در خشکی و دریاست، آگاهی دارد و می‌داند کدامین برگ از کدامین شاخه فرو می‌افتد و او می‌داند اگر دانه‌ای بر زمین افشانده شود و در دل خاک نهان شود و هیچ خشک و تری نیست، الا آنکه در کتاب مبین خداوند ثبت است.»

باید پرسید، کدامین دست برتر از دست خداوند، می‌تواند وارد شده و خلقت و هستی را از مسیر اولیه که خداوند مطابق حکمت، طراحی و تقدیر کرده است، خارج نماید؟

از زمان خلق اولیه هستی تا بعثت نبی‌اکرم(ص) و انزال «قرآن» که حاوی جمله نکات یاد شده و تأییدات مورد نیاز برای اثبات غلبه خداوند و تداوم این غلبه، برای هدایت امور در مسیر موردنظر است، چند هزار سال می‌گذرد؟ طی همه قرون و هزاره‌ها، حتی برای لحظه‌ای، سكان از «یدالله» که «فوق ایدیهم» است، خارج نشده و در همان مسیر مقدر، در حال پیش‌روی است.

هدایت ضروری خلقت حکیمانه

قدرت و اختیار وسیع دو طایفه مهم و مؤثر در میان موجودات، یعنی جن و انس ، اگرچه باعث دخل و تصرفات بسیاری، خلاف خواست و حکمت خداوند، در زمین و در امور جزیی شده، اما این حد از تغییر و تصرف به هیچ وجه ناظر بر تغییر و تصرف در کل منظومه هستی و تغییر جهت کلی از مسیر مقدر شده توسط خالق حکیم نیست.

برآیند نهایی، به دلیل غالب بودن قدرت خداوند و منحصر نبودن توانایی و میدان عمل در دست جن و انس، به سوی اراده و مشیت آن خالق علیم و حکیم و تقدیر سیر می‌کند.

وقتی از صراط (به معنی راه) و هدایت سخن به میان می‌آید، الزاماً مبدأ و مقصدی هم در کار وارد می‌شود. نمی‌توان از مبدأ و مقصد گفت، اما از راه و نقشه راهنما نگفت یا بر عکس. در تمامی قرآن از صراط، هدایت، مقصد، مبدأ و حتی نقشه و بلد راه، سخن به میان آمده است.

پرواضح است که مخلوق، به دلیل عدم اشراف و احاطه بر خالق قادر، به درک منظور خالق از خلقت و مقصد و ماوایی که در امر خلقت، لحاظ کرده و مسیری که از آن باید بگذرد، نخواهد بود. این امر محال است و به آن می‌ماند که تصویری نقاشی شده قادر به درک انگیزه یا منظور نقاش خود باشد.

از دیگر سو، از لطف خداوند نیز به دور است که بدون آگاهی دادن از مخلوق بی‌علم خود بخواهد که درست در همان مسیری گام بزند که خالق معلوم کرده و به سوی مقصد موردنظر او برود؛ الا آنکه پیش‌تر برایش از همه امور و مقاصد سخن گفته باشد و به مدد بَلَد راهنمایی، او را در کشف راه و نحوه رفتنی دلالت کرده باشد.

هدایت و حکمت خداوند

وقتی فرعون از حضرت موسی(ع) می‌پرسد: خدای شما کیست؟
حضرت می‌فرماید:
«پروردگار ما کسی است که به هر موجودی، آنچه را که لازمه آفرینش او بود، عطا کرده و او را به مقصد ویژه‌ای هدایت کرد.»

در عبارت آسمانی ثُمَّ هَدی، وجود ملزومات هدایت، یعنی نقشه راه، بلد و عقل، مستتر و در تقدیر است.

تردیدی نباید کرد که این هدایت، مستمراً و در طول حیات مخلوقات جاری بوده و الزاماً، ملزوماتش نیز، یعنی قوه عاقله (در جن و انس)، بلد راه و نقشه مسیر نیز موجود و جاری است؛ زیرا، از محالات عقلی است و از حکمت و عدالت خداوندی نیز به دور است که طریق هدایت و ملزوماتش در دوره‌ای برای عده‌ای از مردم مهیا باشد و در دوره‌ای دیگر، این نعمت منقطع شود.

به همان صورت که امر سؤال و جواب محتوم و عام قبر و قیامت برای کل انسان‌ها و اجنه در تمامی مراحل خلقت، از روز نخست تا روز قیامت اتفاق می‌افتد، شرط عقل و پسند اهل حکمت است که برای همگان امکان هدایت موجود باشد وگرنه نمی‌توان کسی را بازخواست کرد و درباره امری از او پرسید که برایش هیچ مجال و امکانی برای تشخیص و انتخاب وجود نداشته باشد.

هدایت هر موجودی، مناسب خلقت، وسعت وجودی و استعداد اوست؛ چنان‌که هدایت نباتات و حیوانات به واسطه هدایت الهامی و فطری صورت می‌گیرد و درباره انسان، علاوه بر آن هدایت فطری، هدایت تکوینی و تشریعی نیز مقرر شده است. این هدایت به دلیل وجود اختیار، حرکت اختیاری و مأموریت مقدر شده برای انسان و جن، به آنها ارزانی داشته شده است؛

چنان‌که فرموده است:
«و قرار دادیم برای آنان، امامانی که هدایت می‌کنند به امر ما.»

رهنما و بلد در طی طریق

این مطلب مورد پذیرش عقل است که مخلوق نابلد، برای سیر در مسیری که خالق آن را ترسیم کرده و او را به سوی مقصد غایی می‌خواند، الزاماً، به بلدی و راهنمایی نیازمند است که او را دستگیری و هدایت کند و در همان حال، آن رهنما، تمامی حکمت آن خالق را بداند و مشرف بر مسیر بوده و مقصد غایی را به خوبی بشناسد.

از مطالعه آیات معلوم می‌شود که این گمارده یا بلد خداوند که جامه هدایتگری بر تن کرده، ناگزیر باید حائز شرایط زیر باشد:

۱. صاحب مقام عصمت باشد از سهو و نسیان و خطا تا خلق تابع و پیرو را در جاده ضلالت یا باتلاق شبهات گرفتار نیاورد.

۲. صاحب مقام صبر باشد. در «سوره سجده» درباره صبر امام هدایت‌گر آمده است:
«و چون شکیبایی کردند و به آیات ما یقین داشتند، آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می‌کردند.»

۳. صاحب مقام یقین باشد؛ چنان‌که در آیه یادشده، آمد. یقین، درجه بلندی از کشف باطن و حقایق جهان است و نوعی آگاهی یقینی از اعمال و آنچه در دل‌های مردم می‌گذرد.

۴. صاحب اذن هدایت‌گری باشد. ائمه(ع)، وظیفه هدایت جامعه به سوی اهداف و مقاصد الهی را دارند. این وظیفه الزاماً باید از سوی خالق هستی و آگاه به مسیر و مقصد، به آنان اعطا شده باشد؛

۵. صاحب مقام واسطگی فیض الهی باشد. امام بر حق، واسطه فیض الهی در امور مختلف برای مردم است.
در غیر این صورت، بشر پی به گوهر مقصود نمی‌برد؛ بلکه در اولین گام به مغاک ضلالت نیز درمی‌غلتد.

از مجموع مطالب، برداشت می‌شود که فرض یله و رها شدن زنجیره «خلقت و هدایت» و سپرده شدن امور به دست تندباد حوادث و هواجس محال عقلی است و این واقعه، مغایر با شأن خالق حکیم و در جهت مخالف با حکمت حضرت خداوندی در طراحی خلقت هستی و هدایت و حراست آفریده‌هایش از آن است.

ولایت، هدف مشترک انبیا و رسل در طول قرون

شاید این سؤال در وقت تأمل درباره هستی متبادر به ذهن شود که: چه اصراری است که ما قائل به مقصدی و مطلوبی، غیر از همان امر عمومی هدایت، به معنی خلاصی از ضلالت باشیم؟

آیا هریک از انبیا و رسل، در گستره وسیع یکصد و بیست و چهار هزار نفر، مستقل از هم و در عرض هم، مجموع هزاران هزار جریان مذهبی را برای هدایت اقوام و ملل تأسیس کرده‌اند یا آنکه، مجموعه جریانات الهی در طول هم، رشته‌ای واحد، اما طولانی‌ای را باعث شده و تا به آخرین رسول، یعنی حضرت ختمی مرتبت(ص) پیش رفته‌اند؟

به زبان دیگر؛ آیا اینان، حلقه‌هایی منفک و منفرد بودند که مستقل از هم عمل کردند و جملگی تنها در مفهوم کلی و عمومی کسب هدایت مشترک بودند یا آنکه زنجیره‌ای بلندند که از ابتدا تا انتها، مسیر اکمالی را طی کرده‌اند؟ و هریک به‌رغم داشتن مطلوبی مخصوص خود، مرتبه‌ای از مطلوب بزرگ و نهایی را به نمایش گذاردند؟

ادیان توحیدی ، در امتداد رشته‌ای بلند و در طول هم از حضرت آدم(ع) تا حضرت خاتم(ص)، مستقر شده‌اند و هریک از ادیان، در مقایسه با پیش از خود، از حیث مفاهیم و مندرجات کتب و احکام، رتبه والاتری را حائز بوده‌اند.

عوامل متعددی، همچون تحول حوزه‌های فرهنگی و تمدنی اقوام، پیچیده شدن معاملات و مناسبات در گذر ایام و سرانجام، انحراف اقوام و تحریف ادیان موجب بوده تا انبیای جدید و کتب دیگری از سوی خداوند حکیم نازل شود تا مجال هدایت اقوام و امم و پاسخ‌گویی به نیازها و پرسش‌ها فراهم آید. به جز اینها، پیچیده و چندوجهی شدن دسیسه‌ها و توطئه‌های ابلیس و جنودش، علیه ادیان و انسان نیز ضرورتاً باعث تجهیز انبیا به مجموعه‌ای از آموزه‌ها و تعالیم بازدارنده و مصونیت‌بخش بوده است تا آنکه سرانجام، دین کامل جهانی حضرت خاتم‌الانبیاء(ص) ارائه شد؛

چنان‌که قرآن کریم خطاب به رسول خدا(ص) می‌فرماید:
«امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آیین شما برگزیدم.»

قرآن و طی مراتب کمالی

حضرت علی‌بن موسی‌الرضا(ع)، در پاسخ به درخواست مأمون و مطالبه او از حضرت برای بیان کلیاتی از احکام اسلامی، نامه‌ای نگاشته و ضمن بیان چارچوب نظام اعتقادی اسلام می‌فرمایند:

«… این کتاب قرآن دربردارنده همه کتب آسمانی است و آن از آغاز تا انجامش حق و درست است …»

حضرت امیرالمؤمنین(ع)، در نهج البلاغه ، متذکر این معنا می‌شوند که با بعثت رسول مکرم(ص) و نزول «قرآن»، بشارت الهی، در مسیر سلسله انبیا در بیان احکام و انذار، به سرمنزل نهایی خود راه یافت.

این فرض، بی‌شباهت به نظریه طی مراتب کمالی از صفر تا صد نیست. اما این مسیر نه در صورت حیات مادی و سیر در عالم ظاهر، بلکه ناظر به سیر اکمالی در سیرت و حقیقت حیات و به عبارتی، همان هدایت است.

قرب بیشتر، ولایت بیشتر

هدف از هدایت در مکتب انبیا، قرب نسبت به پروردگار، کسب صفات کمالی و متصف شدن به صفت الهی بوده و منظور انبیا برکشیدن مردم به مراتب عالی از طریق عمل به شریعت و متخلق شدن به اخلاق الهی است.

حال، اگر رابطه میان حق و خلق را از بالا به پایین، یعنی از حق به خلق در نظر آوریم، قرب تمام حاصل است؛ چنان‌که فرمود:
«من از رگ گردن به شما نزدیکترم.»

حق تعالی به احاطه وجودی‌اش، بر همه چیز علم داشته و بر همه امور جزیی و کلی احاطه دارد؛ چنان‌که فرمود:
«هرجا باشید، او همراه شماست.»

یا آنکه فرمود:
«به هر سو رو کنید، وجه الله آنجاست.»

حق بر غیر خود (ماسوی الله) مشرف و بر جملگی آفریده‌ها احاطه دارد و هیچ چیز از او دور و از دیدش پنهان نیست؛ اما آنچه در اینجا مورد توجه است، رابطه حق و خلق از پایین به بالا است؛ یعنی رابطه انسان با حق تعالی و میزان قرب و بُعد او نسبت به پروردگارش مورد توجه است.

بنابراین، اگر انسان خود را به حق نزدیک کند، به هر میزان که این قرب و نزدیکی تحقق یافته باشد، به همان میزان او از ولایت برخوردار شده است و خداوند متولی امور او می‌شود.

ولا و وِلا

ولاء، وَلایت، ولی، مولی، اولی و امثال اینها، همه از ماده ولی اشتقاق یافته‌اند. معنی اصلی این کلمه، چنان‌که راغب اصفهانی در «مفردات قرآن» آورده است، به معنی قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگرست؛ به نحوی که فاصله‌ای در کار نباشد، یعنی اگر دو چیز آن‌چنان به هم متصل باشند که هیچ چیز دیگر در میان آنها نباشد، ماده ولی استعمال می‌شود.

به همین ترتیب، این کلمه درباره قرب و نزدیکی به کار رفته است، اعم از قرب مکانی یا قرب معنوی و به همین مناسبت، در مورد دوستی، یاری، تصدی امر، تسلط و معانی دیگر از این قبیل، استعمال شده است؛ زیرا در همه اینها، نوعی اتصال و بشارت وجود دارد.

عبد صالح خداوند، با طی مراتب و مؤدب شدن به ادب حق، به خداوند تقرب می‌جوید و بدین ترتیب؛ خود را در قلعه امن الهی وارد می‌سازد؛ چنان‌که حضرت علی‌بن موسی‌الرضا(ع) «توحید» را به مثابه قلعه‌ای معرفی می‌کنند که واردشونده به آن، از عذاب مصون می‌ماند:

«کلمه لااله الاالله کلمه‌ای است اگر کسی داخل آن قلعه شود، از عذاب من در امان می‌ماند.»

از همین طریق، اولیا، مقربان و ساکنان این قلعه، از هرگونه ترس و ناراحتی در امان می‌مانند و حزنی و خوفی برای آنان نیست.
«همانا برای اولیای خداوند، خوف و اندوهی نیست.»

در این صورت؛ برعهده انسان است که خود را به ولایت و قرب برساند. ورود به جغرافیای ولایت اولیای الهی، ورود به حصن حصین و امین از عذاب است.

در «اصطلاحات الصوفیه» در مورد «ولایت» گفته شده است:
ولایت عبارت است از قیام عبد به حق، در مقام فنای از نفس خود و این مقام در پی تدبیر و سرپرستی حق، نسبت به بنده حاصل می‌شود که این تدبیر، انسان را به نهایت مقام قرب الهی می‌رساند؛ از این‌رو «ولی» به کسی گفته می‌شود که خداوند به صورت خاص، متولی امور او شده و او را از گزند کارهای ناشایست حفظ می‌کند تا از این رهگذر، به مقام کمال نهایی خویش نایل آید.

لذا «قرآن کریم» فرمود:
«و او متولی (امور) صالحان است.»
راه مجذوبان سالک

در بینش توحیدی و اندیشه عرفانی، تحقق قرب به حق، یک هدف است و همه تلاش‌های انبیا، مصروف ایجاد زمینه تقرب الی‌الله از طریق ترک ماسوی الله است. در این مسیر، دو راه وجود دارد؛

مجذوبان سالک و سالکان مجذوب

راه مجذوبان سالک:
این راه به شکل جذبه و عنایت الهی و بدون هیچ‌گونه زحمتی محقق می‌شود که از آن، به «تدنی (نزدیک شدن)» تعبیر می‌نمایند.

در این قسم از تقرب، بحثی از طی مراتب و منازل مطرح نمی‌باشد. چنین شخصی، بدون هیچ تلاشی بر اسماء و صفات الهی و حقایق و اسرار نظام عالم دسترسی پیدا نموده و مشمول عنایت حضرت حق گشته و اسم شریف «الولی» را در خود پیاده می‌نماید.

اینان همان مجذوبان سالکند که با چشم و گوش باز، به سیر در عوالم می‌پردازند و به تعبیری دیگر، وصول به حق، ابتدای سیر ایشان است و لذا به سفر دوم که همان سفر با حق در حق باشد، می‌پردازند. انبیای عظام و ائمه معصومان(ع) به این مقام از تقرب دست یافته‌اند؛ بنابراین ایشان از اول، عارف به حقایق می‌باشند.

یکی از ثمرات قرب به حق، علم است و به نحو خاص، این علم برای اولیای خاص (مجذوبان سالک) حاضر و مهیا است. اینکه می‌بینیم انبیا و اولیای خاص الهی، علم و آگاهی‌شان متوقف بر گذار از فرآیند طبیعی و طی مراتب تحصیلی متعارف، همچون سایرین نیست؛ یعنی آنها به جذبه‌ای، به حق نایل می‌شوند و حق نیز اسرار خویش را به شکل دفعی و یکباره به آنها اعطا می‌کند.

سیر محبوبی و سیر محبی

تعبیری عرفا درباره مسیرهای قرب دارند، تقسیم دوگانه سیر است به سیر محبوبی و سیر محبی.

سیر محبوبی، همان راه مجذوبان سالک است.

در این نوع سیر، جذبه مطرح است، بنابراین حصول آن به شکل عبادت و سیر و سلوک نخواهد بود؛ بلکه سرشاخه اصلی آن را باید در حب ازلی، قبل از خلقت جست‌وجو کرد و چون حب یاد شده قبل از دنیا و در خلقت نوری و روحی قبل از حضور و خلق کالبد جسمانی در زمین است؛

بنابراین ولایت مسافران فوق، به شکل هبه‌ای و اعطایی خواهد بود. چنین ولایتی نه کسبی و نه متوقف به چیزی است؛ بلکه ولایتی ازلی، ذاتی، موهبی و الهی است که حق تعالی به بندگان شایسته خود اضافه می‌نماید؛ مثل مقامی که برای حضرت خاتم الانبیا(ص) حاصل است.

«من ولی خدا بودم در آن وقتی که آدم(ع) بین آب و خاک بود.»
در عین حال، نباید فراموش کرد که اهتمام ائمه و انبیا: به مسئله سلوک، به مراتب بیشتر از سایرین خواهد بود؛ زیرا طلب درونی آنها اقتضا می‌کند که همواره در سیر باشند …

راه سالک مجذوب

در بینش توحیدی و اندیشه عرفانی، تحقق قرب به حق، یک هدف است و همه تلاش‌های انبیا، مصروف ایجاد زمینه تقرب الی‌الله از طریق ترک ماسوی الله است. در این مسیر، دو راه وجود دارد؛
مجذوبان سالک و سالکان مجذوب

راه سالک مجذوب:
در این مرحله برخلاف راه سابق، دیگر سالک با جذبه دفعی به قرب حق بار پیدا نمی‌کند؛ بلکه باید با تلاش و کوشش فراوان و عبور از کتل‌های صعب العبور، مسیرهای پیش رو را برای خود هموار سازد.

در حقیقت، سالک با استعانت الهی، با ریاضت و مجاهده، نزدیکی به حق را به دست می‌آورد. عرفا از این طریق، به ترقی یاد می‌کنند و تعبیر دیگر آن، سیر محبی است؛ چنان‌که ولی در مقام محبی باشد، باید متصف به صفات الهی و متخلق به اخلاق الهی شود تا اسم الولی بر او صادق باشد.

سیر اکمالی اهل بیت(ع)

نکته‌ای که در مورد ائمه(ع) باید مورد توجه قرار گیرد، آن است که حضرات معصومان(ع) سیرشان با چشم و گوش باز انجام می‌شود. به دلیل آنکه ائمه(ع) مجذوب سالکند و به جذبه‌ای، حقانی شده‌اند، سیر بعدی ایشان نیز سیری توأم با شناخت و معرفت خواهد بود؛

بنابراین عبادت معصومان(ع) کامل‌ترین عبادت‌هاست؛ زیرا عبادت فوق، به همراه معرفت تام، تحقق یافته است و هرچه علم و معرفت افزون‌تر باشد، تحقق عبادت واقعی نیز میسرتر خواهد بود؛ ایشان حق را به عبادتی که در شأن حضرت حق است، می‌ستایند.

به همین سبب است که می‌بینیم در کتاب «الحجه کافی» بیش از همه، به علم ائمه(ع) تکیه شده است تا جایی که در منابع روایی، از وجود مبارکشان به خزینه‌های علم خدا یاد شده است: خزان العلم یا حضرت رسول الله(ص) درباره امام علی‌بن ابی‌طالب(ع) فرمودند:

«اعطا فرمود خداوند تبارک و تعالی به من پنج چیز را و به علی نیز پنج چیز را عطا فرمود. به من عطا کرد جوامع کلمه‌ها را به علی عطا فرمود همه علم را.»

بی‌تردید علم به حقیقت هستی، هرچه بیشتر باشد، عبودیت و بندگی زلال‌تری را به همراه خواهد داشت.

کدام راه، کدام سیر؟

راه مجذوبان سالک برای تحقق قرب الی‌الله و قیام عبد به حق و تجربه مراتبی عالی از ولایت، عمومیت ندارد و البته اگر بنا بود خداوند این امر را درباره جمیع انسان‌ها محقق سازد، دیگر موضوع اختیار و ابتلای انسان‌ها، اتمام حجت بر بندگان و آزمون صالح و طالح و حتی تشخیص عادل از ظالم، از حیثیت خود تهی می‌شد و جملگی انسان‌ها بدون داشتن استحقاق و رجحان یکی بر دیگری، در عرض هم و بدون ابتلا و امتحان برکشیده می‌شدند و …

این عمل به دور از حکمت و عدالت خداوند و هدف اولیه خلقت است. در این وقت، موضوع کیفر و پاداش اعمال نیز لوث شده و جایگاه و معنی خود را از دست می‌داد؛

البته این سخن به معنی فراهم نبودن طریق و زمینه‌ها برای سیر و ترقی محب نیست؛ چنان‌که خداوند، با اعزام انبیا و انزال کتب و استعانت دائمی و بسط رحمانیت عام و شامل برای جملگی مردم، زمینه‌های طی طریق و تجربه مراتب برای قرب به حق را فراهم آورده است.

به عبارت دیگر، دیگران نیز به نحوی واجد این امکان شده‌اند تا به مدد همه امکان و زمینه‌ها و البته تحت اشراف و ولایت انبیا و اوصیا، از درکات ظلمت خارج شده و مراتب و درجات نورانیت را تجربه کنند.

بدین ترتیب، رسولان حق، به واسطه داشتن ولایت، امت‌ها را به سوی حق سوق داده، بین آنها به عدالت رفتار کرده و با ارشاد و انذار، آنان را در طی طریق مساعدت کردند و البته، ملاک قبول و رد ولایت مردم، قرب و نزدیکی آنها به انبیا و اوصیا از طریق عمل به شرایع و متخلق شدن به اخلاق الهی بود.

یک قدم تا خدا

ولایت، اسم مصدر و در لغت، به معنی قرابت و نزدیكی است. معنای اصلی ولایت، قرار گرفتن چیزی در كنار چیز دیگر است؛ به گونه‌ای كه فاصله‌ای میان آنها نباشد.

خداوند در حدیث شریف قدسی می‌فرماید:
«بنده، قدم به قدم به من نزدیک می‌شود با نوافل، تا آنجا كه مورد محبّت و عنایت من قرار می‌گیرد، به آن مرحله كه رسید، گوش او می‌شوم كه با آن می‌شنود و چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند و منم دست او كه دراز می‌شود.»

این سخن به معنی تمجید و تقدیس چشم و گوش و دست و سایر جوارح مؤمن مقرّب نیست، اعضا و جوارح مؤمن، به نسبت قربت به صفات كمالی و فنا در افعال و صفات انسانی، حائز توانایی‌هایی مافوق آنچه برای عموم انسان‌ها در شرایط معمولی وضع شده، می‌گردد. به عبارت دیگر، حدّ و اندازة تصرّف اعضا ارتقا می‌یابد و مجال تصرّف مافوق تصوّر پیدا می‌كند.

نزد اهل لغت، ولایت از ولی گرفته شده و به معنای قرب است و در اصطلاح به كسی كه از موهبت قرب حق بهره‌مند است، ولی گفته می‌شود.

نویسندة مفاتیح الغیب در معنی ولایت می‌نویسد:

ولایت به مفهوم خاص آن، عبارت از مرتبه فنای در حقّ تعالی است؛زیرا كسی كه به مقام فنای ذاتی، صفاتی و افعالی رسیده باشد و فانی فی الله و متعلّق به اسماء و صفات حقّ تعالی باشد، ولی الله خوانده می‌شود و ولایت، گاهی به عنوان یك موهبت الهی نصیب كسی می‌شود و گاهی در پی ریاضت و مجاهدت‌های فراوان برای برخی سالكان راستین حاصل می‌گردد.

چنان‌كه در حدیث شریف قدسی آمد، شرط ولایت، تطهیر جسم و جان (نفس) از صفات رذیله و پست نفسانی است.

 

از انسان خاکی تا انسان ربانی

انسان، در سیر الی‌الله، مرحله به مرحله پیش می‌رود و از جنبه بشری خویش دست شسته و جنبه ربّانی پیدا می‌کند. در هر مرحله، تولّد جدیدی پیدا می‌کند، از قبل کامل‌تر می‌شود و در افقی بالاتر قرار می‌گیرد تا امکان ارتباط و تقرب بیشتر با حقیقت عالم را پیدا کند.

صفات بشری، مانع بزرگی برای این تقرّبند و از این‌رو، انسان طالب حقّ در صفات نباتی، حیوی و بشری که او را بسته و اسیر عالم محسوس و مادّی می‌کند، می‌میرد و در عوالم بالاتری تولّد پیدا می‌کند.

تا زمانی که این بستگی‌ها برقرار باشد و انسان از بند منیّت خلاصی نیافته باشد، امکان متّصف شدن به صفات الهی را حاصل نمی‌کند.

هرچه این زنگارها بیشتر زدوده شود، نورانیّت الهی درون سالک بیشتر می‌شود تا جایی که سالک کانون نور می‌شود؛

برای مثال قطعه آهن سیاه و سردی را در نظر بگیرید که در مجاورت با آتش و در اثر تداوم این مجاورت، آرام آرام گرم و سپس داغ می‌شود. چنان‌که این مجاورت ادامه یابد، به دلیل قاطعیّتی که در آن است، سرخ و آتشین می‌شود تا آنکه چونان ذغال گداخته همه صفات سوزندگی، سرخی و روشنایی را حاصل می‌کند؛ در حالی‌که پیش از این، آهن سیاه و سردی بیش نبود.

قرب، ماجرای آهن و آتش

در حدیثی قدسی از قول حضرت خداوند جلّ و علا آمده است:
«بنده من! مرا اطاعت کن تا تو را چون خودم سازم. همان‌طور که من زنده‌ام و نمی‌میرم، تو هم زنده باشی. همان‌طور که من غنی‌ام و فقیر نمی‌شوم، تو هم فقیر نشوی و همان‌طور که من هرچه را اراده کنم می‌شود، تو هم همچنان شوی.»

آن کسی که چون قطعه آهنی در قرابت آتش بندگی، حب خداوند و فرمانبری از حضرت حق قرار گرفت، ولایت و تقرب، او را چون آتش و زغال آتشین صاحب صفات کمالی می‌کند تا آنجا که صفات خداوندی در او نیز متجلی می‌شود.

او بی‌نیاز، قوی، غنی و عزیز (به اذن‌الله) می‌شود و هرچه اراده کند، محقق می‌شود. با این تفاوت که اراده مطلق خداوند، ذاتی وجود آن حضرت است و اراده انسان، اراده‌ای عرضی و تبعی است.

اسم شریف الولی، از اسمای حق است؛ اما آفریده‌های او نیز از این اسم بی‌بهره نمی‌مانند. دیگران نیز نه بالاصاله، بلکه بالعرض می‌توانند چونان آهن گداخته واجد آن شوند؛

چنان‌که فرمود: «اللهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا» است. خداوند ولی ایمان‌آورندگان است و ایمان آورنده مقرب به خداوند، از ظلمات خارج شده، به نور رسیده و روشنی می‌گیرد»

ولی حقیقی، خداوند تبارک و تعالی است و ولایت او ذاتی ایشان و حقیقی است.
در «سوره یوسف» می‌خوانیم:
«ای آفریننده آسمان‌ها و زمین! تو ولی و سرپرست من در دنیا و آخرت هستی.»

ولایت خداوند الی الابد و همیشگی است و تمامی ساحات دنیا و آخرت را شامل می‌شود. همین ولایت و حاکمیت حضرت حق است که سبب سلطه، تصرف کامل و بی‌چون و چرای وی بر کل مخلوقات و موجودات می‌شود و هیچ‌کس را قدرت پرس‌وجو از وی نیست.

خداوند، نسبت به همه مخلوقات احاطه کامل دارد و همین احاطه و قرب وجودی اوست که هرچه اراده کند، درباره هر موجودی می‌شود و هر تدبیری بخواهد، درباره هر موجودی رقم می‌زند.

«فرمان او هرگاه چیزی را اراده کند، تنها این است که به آن بگوید: باش! پس می‌شود.»

ولایت غیرالهی

انسان تنها موجودی است که واجد توانایی‌ها و ویژگی‌های جلب عالی‌ترین درجه از صفات الهی است و می‌تواند عموم صفات الهی را چون آینه‌ای در خود متجلی و منعکس کند.

هر اندازه که این قوه و توانایی در او، بیشتر به فعلیت و ظهور برسد، میزان قرب او به حق و ولایتش نیز بیشتر و بیشتر می‌شود.

این قرب و طی مراتب، امکان تحقق والاترین درجه انسانی (انسان الهی) را برای او فراهم می‌آورد.

با این همه، نباید از یاد برد که، به دلیل وجود قوه اختیار در انسان، ممکن است ولایت شیطان را هم گردن نهد؛ چنان‌که خداوند می‌فرماید:

«کسی که شیطان را ولی خودش قرار می‌دهد، زیانی آشکار کرده است.»

و جز این، ممکن است، انسان، ولایت کافران یا مؤمنانی را گردن نهد؛ چنان‌که در آیات کریمه آمده است:
«افراد باایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست و ولی خود انتخاب کنند و هرکس چنین کند، هیچ رابطه‌ای با خدا ندارد.»

میزان قرب، میزان تأثیرپذیری و لاجرم تأثیرگذاری را معلوم می‌کند؛ چنان‌که در مثال نزدیک ساختن آهن به آتش گفته شد.

هرچه قرابت و نزدیکی به کانون آتش بیشتر باشد، آهن نیز گداخته‌تر می‌شود. گداختگی به آهن سرایت کرده و صفات داغی و سوزندگی و روشنایی را به آهن منتقل می‌کند. آهن به همین میزان می‌تواند به سایرین بعد از خودش، همین صفات را منتقل نماید. تنها فرق و اختلافش با آتش این است که آهن، این صفات را از آتش گداخته وام گرفته و ذاتی خودش نیست. آهن، ابتدا به ساکن، داغ و سوزنده و روشنی‌بخش نیست. به تبع ذغال گداخته این صفات را جذب کرده و به همین میزان هم در اشیای بعدی تصرف می‌کند.

تصرف، شأن ولی است

موضوع ولایت و دامنه اختیارات و تصرف ولی، پذیرفته فطرت و به عبارتی ذاتی وجود بشر است. در تمام ادوار و در میان تمامی انسان‌ها این موضوع پذیرفته و تجربه شده است.

می‌توان گفت عموم خلایق جنی و اِنسی در امور جزیی و روزمره، با موضوع ولایت و ولی سر و کار دارند.

در مناسبات فردی و جمعی، همه انسان‌ها برای رفع حوائج خود به متخصصان و صاحبان فنون مراجعه می‌کنند؛ چنان‌که همگی مراجعه به پزشک در وقت بیماری، مکانیک در وقت خرابی اتومبیل، خیاط برای دوخت لباس و امثال اینها دارند و منکر وجود قدرت، تخصص و صلاحیت در پزشک و مکانیک و خیاط و بنا نمی‌شوند.

همین صفات موجود در آن اشخاص، از روی عقل، ما را مکلف می‌کند که به آنها، حق تصرف و امر و نهی بدهیم و در برابرشان از خود سلب اختیار کنیم.

میزان نزدیکی و قرب هریک از این اشخاص به منشأ علم و تجربه در موضوع مخصوص به خودشان، میزان ولایت و میزان تصرف و اختیار آنها را معلوم می‌کند.

بی‌شک، میزان دخالت و تصرف پزشک متخصص در جسم ما، بیشتر از میزان تصرف پزشک عمومی در معالجه و مداوای ماست. از همین‌جاست که هرچه امور پیچیده‌تر، حیاتی‌تر و سرنوشت‌سازتر باشند، الزاماً به سراغ داناترین متخصص مجرب می‌رویم…

 

متخصص در امر ولایی

وقتی در امر دنیوی و ظاهری حیات که دایره تأثیراتش محدود است تا این اندازه دقت می‌کنیم و هزاران رشته تخصصی را افتتاح کرده و در نتیجه، ولایت و سرپرستی هزاران نفر را در تک تک امور جزیی حیات محدود این جهانی و شخصی‌مان گردن می‌نهیم، چگونه است که درباره امر مهم و سرنوشت‌ساز و کلی دنیوی و اخروی‌مان، منکر موضوع ولایت و حق تصرف ولی می‌شویم؟

«وِلایت»، به معنی سلطنت، ملک‌داری و حق دخل و تصرف، ناظر بر وجود قدرت، تدبیر و علم در ولی است و والی، کسی است که در جمیع اشیا تصرف می‌کند.

این وِلایت، به طور مطلق مخصوص ذات اقدس احدیت است که به طور مطلق، علیم، حکیم، سمیع، بصیر، مدبر و … است. اوست که سلطنت بی‌چون و چرا، امارت بی‌قید و شرط و نظارت کامل بر جمیع موجودات و مخلوقات پیدا و ناپیدا را از ازل تا به ابد داراست.

«فرمانروایی تنها از آن خدای بر حق است و اوست که پاداشش بهتر و فرجام او نیکوتر است.»

از همین‌روست که جمله آفریده‌ها در برابرش، فقیر، ضعیف، ذلیل، مسکین، جاهل، عبد و محتاجند. حیات و مماتشان در گرو اراده اوست و همه حق تدبیرگری، امر و نهی، روزی‌رسانی، هدایت، نظارت و پرسش و پاسخ درباره مخلوقات به طور مطلق، از آن اوست.

جملگی تسلیم او هستند و اقرارکننده به وحدانیتش که:
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو

 

موجودات حامل صفات الهی‌اند

هریک از موجودات، از آنجا که مخلوق خالقی هستد که تمامی صفات کمالی را به طور مطلق در خود دارد و جمله صفات هم ذاتی وجود اوست، صفاتی از حضرت باری تعالی را با خود دارند؛ چنان‌که برخی موجودات صاحب صفت هیبتند و برخی صاحب صفت قدرت، برخی وفاداری و برخی …

در برخی موجودات، یک صفت به ودیعت نهاده شده و برخی دیگر چندین صفت را حائز شده‌اند.

هر موجودی سهمی از صفات کمالی، چون قدرت، شجاعت، علم و هزاران صفت دیگر را دارا هستند و البته میزان این صفات و قدر آنها یکسان نیست. اوصاف، درجاتی دارند؛ از کمترین تا بیشترین.

بنابراین هر موجودی که سهمی از یک صفت را دارا باشد، فراتر از او، موجودی هست که همان صفت را در قدر و اندازه بیشتر دارد؛ به استناد این آیه کریمه:

«برتر از هر صاحب علمی، عالمی است.»

چنان‌که برتر از هر صاحب قدرتی، قدرتمندی است و برتر از هر زیبایی، زیباتری هست و برتر از هر شریفی، در میان موجودات مخلوق، شریف‌تری نیز هست.

از این‌رو است که عرض شد اوصاف منتشر در میان مخلوقات، الزاماً دارای درجاتی می‌باشند. از این حیث، این پذیرفته فطرت و عقل است که در سلسله مراتب اوصاف، از کمترین تا بیشترین قدر و اندازه، می‌توان به جست‌وجوی موجودی پرداخت که حائز بالاترین درجه از این صفات در میان موجودات باشد.

هرچه قدر میزان صفت کمالی یا جمیع صفات کمالی در موجودی بیشتر باشد، آن موجود مقرب‌تر و نزدیک‌تر به صاحب اصلی جمله صفات، به طور مطلق، یعنی حضرت رب الارباب، خداوند متعال است و به همین نسبت، هرچه میزان تقرب و نزدیکی در صفات کمالی بیشتر باشد، آن موجود صاحب ولایت بیشتری نسبت به دیگران است و الزاماً استحقاق قدرت تصرف و سلطنت بیشتری نیز دارد.

همنشین شیطان

آنکه ولایت شیطان را پذیرفته، در واقع قرب و نزدیکی به شیطان در کسب صفات و رذایل شیطانی را پذیرفته است.

در چنین وقتی، گاه انسان چنان به شیطان نزدیک و با او، به وحدت می‌رسد که هیچ فاصله‌ای میان او و شیطان نمی‌ماند و هیج منفذی برای نفوذ دیگری.

ولایت الهی، حرکت در مسیر نظام توحیدی حق و ولایت شیطانی، حرکت در مسیر باطل و در ضدیت با آن است.

در ولایت الهی، حقِّ ولی، بالذات و مطلق است و گستره ولایتش چنان فراگیر و شامل است که در محاق ولایت حق قرار می‌گیرد.

«آیا نمی‌دانستی که حکومت آسمان‌ها و زمین از آن خداست؟ و جز خدا، ولی و یاوری برای شما نیست.»

در مقابل ولایت الهی، هر آنچه که انسان را از گستره این نظام رحمانی دور کند و در بند گمراهی و ضلالت آورد، عرصه ولایت شیطان خواهد بود.

شیطان، دامنه ولایت خودش را گام به گام و مرحله به مرحله می‌گسترد. از تزیین اعمال تا سلطه کامل، مراتب را طی می‌کند تا آنکه، برخی از آدمیان و جنیان، به تمامی در اثر غور و سیر در ولایت و قرب به شیطان، با او به نوعی وحدت می‌رسند.

اسباب و ابزار شیطان ۱: تزیین

شیطان بدون اسباب و ابزار نیست، دشمن بزرگ و آشكاری كه از طرق مختلف، سعی در نفوذ و رخنه در قلعة وجود آدمی می‌كند و همه تلاش خود را برای گمراه كردن انسان و خارج كردن او از دایرة ولایت الهی در كار وارد می‌سازد.

یکی از ابزار شیطان تزئین اعمال است.

خداوند در قرآن می فرماید:

«شیطان اعمالشان را برای آنان آراسته و از این‌رو، آنان را از راه خدا بازداشته بود؛ در حالی‌که بینا بودند.»

 

اسباب و ابزار شیطان ۲: وسوسه

شیطان بدون اسباب و ابزار نیست، دشمن بزرگ و آشكاری كه از طرق مختلف، سعی در نفوذ و رخنه در قلعه وجود آدمی می‌كند و همه تلاش خود را برای گمراه كردن انسان و خارج كردن او از دایره ولایت الهی در كار وارد می‌سازد.

یکی از ابزار شیطان وسوسه است.

خداوند در قرآن می فرماید:

«شیطان او را وسوسه کرد و گفت: ای آدم! آیا می‌خواهی تو را به درخت زندگی جاوید و ملک بی‌زوال راهنمایی کنم.»

 اسباب و ابزار شیطان ۳: دعوت

شیطان بدون اسباب و ابزار نیست، دشمن بزرگ و آشكاری كه از طرق مختلف، سعی در نفوذ و رخنه در قلعه وجود آدمی می‌كند و همه تلاش خود را برای گمراه كردن انسان و خارج كردن او از دایره ولایت الهی در كار وارد می‌سازد.

یکی از ابزار شیطان دعوت به گناه و معصیت است.

خداوند در قرآن می فرماید:

«شیطان می‌گوید: من بر شما تسلطی نداشتم؛ جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید. پس مرا سرزنش نکنید.»

 

رابطه انبیاء و نیازمندی مردم

اعلام پیام وحی، ابلاغ شریعت و انذار و بشارت مسئولیتی است كه نبی خدا، تحت اشراف و اذن پروردگار، بدان مشغول می شود و از طریق وحی، دستورات لازم را دریافت می كند. آنچه همگان از نبوت و رسالت درك می كنند، نبوت عامه یا نبوت تشریعی است.

دایره و گستره دریافت احكام و میدان عمل رسول و نبی، بستگی به استعداد امت یا حتی قبیله و خانواده ای دارد كه آن نبی یا رسول برای هدایت آنها مأمور شده است.

چه كسی می تواند ظرفیت پذیرش و درك قوم حضرات صالح(ع) و هود(ع) را با امت حضرت موسی(ع) یا محمد(ص) برابر فرض كند؟ كمیت و كیفیت سؤال و نیاز مردمی كه حضرت زكریا(ع) و یحیی(ع) آنها را مخاطب خود ساخته اند، هیچ گاه با نیاز و ظرفیت امت های بزرگ دیگر یکسان نیست. اما باید پرسید: آیا ژرفا، وسعت، ظاهر و باطن اخبار و معارف و حقایق مندرج در هستی، به قدر و اندازه و ظرفیت امت هاست؟

اسماء و صفات مطلق و كمالات لایتناهی و غیرقابل شمار خداوند هستی، اساساً در ظرف وجودی همه اقوام نمی گنجد. از همین رو گفته شد که مراتب انبیا نیز یكسان نیست.

هریك از این امت ها و همچنین انبیای ایشان، حسب ظرفیت وجودیشان، قادر به سیر و صعود و قرب به درجه ای و مرتبه ای از مراتب بی شمار صفات كمالی هستند؛ چنان كه بیان شد، همواره اشخاصی و مردانی بوده اند كه خارج از ظرفیت جمله اقوام مختلف، به عالی ترین درجه از قرب دست یافته اند؛ چنان كه صاحبان ولایت كلیه، حضرت رسول اكرم(ص) و اهل بیت(ع)، خارج از ظرفیت وجودی همه اقوام و امت ها و حتی همه انبیا و رسل كه مأمور به هدایت اقوام و امت هایی بودند، به آن مرتبه عالی و متعالی رسیدند.

نبوت انبایی و تشریعی

در مسئله نبوت، آن را به نبوت تشریعی (مخصوص انبیا و رسل) و نبوت انبایی تقسیم كرده اند.

نبوت انبایی به این معنی است كه فردی به سبب طی مراتب و قرب به حق و كسب درجاتی از ولایت، به معارف و اخباری دسترسی پیدا می كند؛ بی آنكه مأموریتی و وظیفه ای خاص، چون انبیا و رسولان بر عهده اش باشد.

جناب آیت الله جوادی آملی می فرماید:
«اگرچه این نوع از نبوت، پشتوانه نبوت و رسالت تشریعی است؛ اما اختصاص به مردان ندارد و زنان نیز می توانند به این مقام دست یابند.»

برای نبوت تشریعی، حدی است؛ چنان كه با بعثت حضرت ختمی مرتبت(ص)، باب نبوت و رسالت برای همیشه بسته شد و پیامبر اکرم(ص)، به عنوان آخرین پیامبر و رسول معرفی شد.

با ختم رسالت، تمامی نیازهای آدمی برای رسیدن به سعادت، از طریق كتاب و نبوت تشریعی حاصل شده است.

نور وحی و بوی رسالت برای اهل ولایت

جناب مرحوم علامه حسن زاده آملی درباره نبوت انبایی و تشریعی می فرماید:
«باید بین دو نبوت تشریعی و انبایی تفاوت و تمییز قائل شد، زیرا نبوت تشریعی به رسول خاتم، محمد(ص) خاتمه یافت. پس حلال آن حضرت تا روز قیامت حلال است و حرام وی تا روز قیامت حرام است.

اما نبوت انبایی كه به نبوت عامه و نبوت تعریضی و نبوت مقامی نیز موسوم است، همیشه تا ابد مستمر است و از این سفره ابدی، همه نفوس مستعد، بهره مند می شوند تا از وحی انبایی بشنوند.

آیا مطالب خطبه قاصعه را نمی بینی، در آنجا كه حضرت وصی، امیرالمؤمنین، امام علی(ع) فرمودند: «نور وحی و رسالت را می بینم و بوی نبوت را می شنوم.»

و پیامبر به حضرت وصی فرمودند: «تو می شنوی آنچه را كه می شنوم و می بینی آنچه را می بینم، جز آنكه تو پیامبر نیستی؛ ولیكن تو وزیری و تو بر خیر هستی.»

و آیا گفتار امام ما، صادق آل محمد(ص) را نمی بینی كه فرمودند: «كمترین شناخت امام این است كه وی جز در درجه پیامبر، عدل پیامبر و وارث وی باشد و طاعت امام، طاعت خدا و رسولش می باشد.»

و مثل آن، این حدیث است كه: «خدای تعالی بندگانی دارد كه از انبیا نیستند؛ ولی پیامبران به مقامات و نزدیكی آنها به خدای تعالی غبطه می خورند.»

و در مروج الذهب مسعودی آمده است: امام مجتبی(ع) فرمودند: «به خدا قسم! امشب مردی، یعنی حضرت وصی، امام امیرالمؤمنین علی(ع)، در بین شما قبض روح گردید كه پیشینیان از او پیشی نگرفتند، جز در فضل نبوت و آیندگان به او نخواهند رسید…

پس، انسانی كه نبی تشریعی نیست، می تواند آنچه را كه نبی تشریعی می شنود، بشنود و آنچه را كه می بیند، ببیند. از تو حركت، از خدا بركت و به ما فرموده اند: «تعالوا» یعنی به سوی ما بالا بیا و اگر ما قابل برای چنان تعالی و ترقی نبودیم، ما را چنین دعوت نمی كردند.»

 

 

رابطه نبوت و ولایت

براساس قول فقها و قاعده قبح عقاب بلا بیان، یعنی زشتی عقاب و كیفر بدون بیان راه و چاره، با اعزام سفیران و پیام آوران خود، احكام و تكالیف الهی را بیان داشته و حجت را تمام كرده است؛ زیرا پس از ابلاغ حكم و وحی برای كسی، جایی برای عذر آوردن و بهانه باقی نمی ماند.

رابطه نبوت و ولایت، همواره مورد بحث و مورد توجه عارفان بوده است.

بنابراین ولایت، اعم از نبوت و رسالت است و نبوت، اعم از رسالت و اخص از ولایت است. ولایت جنبه حقانی ابدی است كه هرگز قطع نمی شود؛ اما نبوت نسبت به خلق و پایان پذیر است. بنابراین ولایت سه مظهر دارد:

یكی ولی غیر نبی؛ مانند اولیای امت اسلامی(امامان)؛

دیگری نبی غیررسول؛ مانند انبیای بنی اسرائیل كه پیرو حضرت موسی(ع) بودند؛

و سوم رسول؛ مانند ابراهیم خلیل و موسی كلیم و محمد امین(ص).

افضلیت انبیاء به خاطر ولایت

ولایت با نبوت پیوند دارد و به نظر برخی، ولایت، خود نوعی نبوت انبایی است و نه تشریعی و نبوت نیز مستلزم ولایت است و هنگامی كه ولایت حاصل آمد، نبوت آغاز می گردد. نتیجه آنكه، انبیا در ورای نبوت و رسالت خویش كه مرتبط با نشئه ظاهری و دنیوی آنها است، از ولایتی برخوردارند كه آنها را به حقایق باطنی و نشئه اخروی مرتبط می كند.

اساساً، نبوت و رسالت، بدون پشتوانه ولایت، تحقق پذیر نیست؛ زیرا ولایت جنبه حقانی و الهی نبی و رسول را تأمین می كند و این ولایت، در مقایسه با نبوت و رسالت در حكم روح و باطن آنها خواهد بود.

برتری و فضل انبیا نسبت به هم، به برتری ولایتشان برمی گردد. این رتبه و برتری ولایت در نبی یا رسولی است كه او را از سایرین برتر و افضل ساخته است.

برتری انبیای اولوالعزم بر سایر انبیا و رسولان و برتری حضرت نبی اكرم(ص) بر سایر انبیای اولوالعزم و برتری و افضلیت ایشان در ولایت است.

 

ولایت جزئیه و کلیه

ولایت، لازمه نبوت است. نبی به دلیل و میزان ولایت و مأموریت محوله، در قلمروی از امور خلق خدا وارد می شود و در آنها تصرف می كند؛ اوامر و نواهی صادر می كند؛ حق و باطل را می نمایاند و نحوه برخورد با طواغیت را ترسیم می كند. این تصرفات، به اذن خداوند صورت می پذیرد.

ولایت سایر انبیا، چه پیامبر مرسل و چه غیرمرسل، ولایت جزئیه است و متناسب با مراتبشان متفاوت می شود.

آنكه به عنوان خاتم پیامبران، صاحب دین كامل و جهانی است و دایره ولایتش بر كل موجودات تا قیامت كبری علی الدوام مستولی است، دارای مقام ولایت کلیه نیز هست.

برای آنكه صاحب ولایت کلیه است و به اذن الله بر نفس کلیه مخلوقات اولی است و خزینه داری علوم غیبی و امین اسرار الهی است، شرایطی ذكر كرده اند.

این ولایت، با فیض و لطف الهی به وجود مبارك حضرت خاتم الانبیا(ص) و ولی الله اعظم، امیرالمؤمنین(ع) و یازده فرزندش و همچنین فاطمه زهرا(س)، سیده زنان عالم، اختصاص یافته است.

مقام تصرف

علامه سید حسن میرجهانی طباطبایی، ولایت را بر دو قسم: ۱. ولایت جزئیه و ۲. ولایت كلیه تقسیم می نماید و می نویسد:

ولایت جزئیه نیز بر دو قسم است: تحصیلی و غیرتحصیلی. تحصیلی عبارت است از ولایت اولیا و غیرتحصیلی عبارت است از ولایت انبیا.

جناب علامه میرجهانی در توضیح دو مرتبه «ولایت کلیه» و «ولایت جزئیه» می نویسد:
ولایت تحصیلی برای غیرانبیا است كه به وسیله ریاضات نفسانی، تقوا و مجاهدت حاصل می شود؛ اما ولایت غیرتحصیلی، مخصوص انبیا است كه به واسطه افاضات الهی و لیاقت ذاتی اعطا شده است.

ولایت انبیا، فیض ویژه خداوند است كه كسب آن نیازمند طی مراتب و مقدمات نبوده است؛ بلكه از گهواره تا گور، آنان دارای ملكه عصمت و لیاقت و قابلیت ذاتی اند. اگرچه این استعداد و قابلیت در آنها، ذاتاً مختلف و هریك از ایشان به حسب قابلیت ذاتی ای كه دارند و به قدر علم لدنی كه به آنها افاضه شده، مصون از خطا و لغزش می باشند …

مأموریت هر پیغمبری نسبت به هر خانواده یا قبیله یا دهكده یا شهر یا مملكتی یا تمام روی زمین، مانند سلاطین روی زمین و قلمرو آنهاست و هر پیغمبری مبعوث است بر محل و قلمرو خود كه به عنوان ولایت و سمت اولوالامری، قادر و توانا به هرگونه تصرفات در آن می باشد و بر وفق آنچه كه خدا او را مأمور كرده است، چنانچه شاید و باید، به تمام معنا، مصالح و مفاسد كلیه امور دنیوی و اخرویه همه آنها را عهده دار خواهد بود؛ خواه اطاعت او را كنند یا معصیت او را نمایند و ولی غیر نبی را قلمرو و متصرفاتی نیست و اگر تصرفی كند، تصرف او بر وفق درخواست از خدا انجام می گیرد و تصرفات او رسمیت ندارد.

و اما ولایت كلیه؛ مخصوص مخلوقی است كه از حیث صفات كمالی، دارای عالی ترین مرتبه و مقدم بر كلیه خلایق و آفریده ها باشد؛ یعنی كسی باشد در میان خلق كه از حیث مظهر بودن برای صفات كمالی خداوند، از همه مخلوق مرتبه او اعلی و اَرْفع باشد؛ زیرا كه اگر در میان خلق، كسی از او بالاتر باشد در مظهریت، او ولی مطلق نخواهد بود؛ زیرا كه مستلزم آن است كه مفضول بر فاضلی مقدم باشد؛ یعنی آنكه مرتبه او که پست تر است، مقدم باشد بر كسی كه مرتبه او بالاتر است و آن قبیح است.»

شروط ولایت مطلقه و كلیه الهی پیامبر اكرم(ص)

شروط خاصی برای استقرار در مقام و شأن ولایت مطلقه در منابع وحیانی و روایی بیان شده است که به اختصار، عبارتند از:

۱. ولایت مطلقه، شرط آن عصمت کلیه است؛ فطرتاً؛ بدین معنی که صاحب ولایت مطلقه، ضرورتاً می بایست واجد عصمت کلیه نیز باشد.

۲. از حیث مظهر بودن برای صفات خدا، از همه مخلوق، مرتبه او اعلی و اَرْفع باشد؛ درواقع، صاحب ولایت مطلقه، مظهر تام و اتم صفات کمالی حضرت خداوندی است.

۳. بزرگی او از غیر او باید زیادتر باشد؛ زیرا اگر كسی از او بزرگ تر باشد، محیط بر آن كس نخواهد بود؛

۴. صاحب ولایت کلیه، باب الله است؛ زیرا مدار ولایت مطلقه بر فضل و عدل است و چیزی از آن جاری نمی شود؛ مگر به دست ولی و اگر چنین نباشد، ولی مطلق نیست؛

۵. باید ولایت بر جمیع ممكنات داشته باشد؛ به عبارت دیگر، ولایت این ولی، جمیع ساکنان عوالم ملکی و ملکوتی (ماسوی الله) را شامل می شود.

۶. باید محل مشیت و زبان اراده خداوند باشد؛

۷. كسی است كه خدا او را شاهد بگیرد برای خلق آسمان ها و زمین و آنچه كه در عالم وجود، موجود شده و می شود؛

۸. باید از هر جهت، محیط بر عالم امكان باشد و قاهر و غالب بر آن باشد؛ مانند قلب كه مسلط و محیط بر تمام اعضا و جوارح بدن است؛ بدین سبب است که حضرت ولی الله الاعظم(ع) را قلب عالم امکان می خوانند.

شروط خاصی برای استقرار در مقام و شأن «ولایت مطلقه» در منابع وحیانی و روایی بیان شده است که ۸ مورد آن را برشمردیم و باقی موارد به اختصار، عبارتند از:

۹. باید معصوم از خطا و سهو و نسیان باشد و عالم به صلاح و فساد كلیه اعضای ممكنات؛

۱۰. باید در میان كل مخلوقات مطاع باشد كه هر وقت و هرچه و هر كه را بخواند، اجابت كنند؛

۱۱. علم ولی منوط به علمی است كه محیط باشد بر تَوَلی علیه و الا قدرت ندارد بر ترتیب آثار ولایت؛

۱۲. واجب است كه محیط به ممكنات باشد تا آنها در مقابل ذات او خاضع و خاشع باشند تا بتواند شئون ولایت خود را نسبت به جمیع آنها ظاهر كند و الا نمی تواند؛

۱۳. واجب است كه مخلوق اول باشد.

۱۴. باید خاتم همه اولیا باشد تا ولایت او به ولایت ولی ای كه بعد از او می آید، نقض نشود؛

۱۵. قدرت او بر تمام ممكنات احاطه داشته باشد؛ زیرا كه او مظهر اسم اعظم خداست؛ بلكه مظهر جمیع اسمای حسنای الهیه است و قلب او مكان مشیت حادثه مخلوقه است و او خازن علم، حكمت و حافظ هفتاد و دو حرف اسم اعظم است.

این مقام، تنها برای خاتم الانبیا، حضرت رسول الله(ص) و اهل بیت(ع) ایشان تا خاتم الاوصیا، حضرت صاحب الزمان(ع)، ثابت است.

شایستگی ذاتی اهل کسا برای امر ولایت

وقتی شخصی به عنوان جانشین، خلیفه و نماینده تام الاختیار رسول اکرم(ص)، برای امامت و ولایت بر خلق روزگار انتخاب شده و مأمور هدایت است، ضرورتاً می بایست واجد تمامی شرایط و ویژگی های ایشان نیز باشند؛ وگرنه تکلیف از ایشان ساقط می شود.

در ماجرای نزول آیه تطهیر كه خداوند آن را در مقام و منزلت و البته عصمت اهل بیت(ع) نازل فرمود، حضرت رسول الله(ص) در منزل حضرت فاطمه زهرا(س) به زیر عبا رفته و امام علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) را فراخواندند تا آنكه این آیه نازل شد:

«إِنَّما یُریدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیرا؛
همانا خداوند اراده كرده است تا هرگونه رجس و آلایش را از شما خانواده نبوت دور كند و شما را از هر عیب، پاك و منزه سازد.»

کلمه إِنَّما، انحصار این طهارت و عصمت را برای اهل بیت(ع)اعلام می دارد.

عصمت به معنی سلب اختیار نیست؛ بلكه به عبارت مرحوم شیخ مفید، لطفی از جانب خداوند است كه شامل حال مكلف می شود و او را از وقوع در معصیت و ترك اطاعت بازمی دارد؛ با اینكه آن شخص، قادر به انجام آن دو است.

منشأ عصمت، علمی است كه خداوند به برگزیدگان خود اعطا می كند؛ كسانی كه علاوه بر لیاقت ذاتی، مأمور به انجام امری و تكلیفی در میان مردمند.

عموم مفسران شیعی و سنی اتفاق نظر دارند كه مصداق اهل بیت (ع) در آیه، حضرات علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) هستند؛ با این تفاوت كه اهل سنت، زنان پیامبر را هم به این جمع می افزایند.

تفاسیر اهل سنت، رجس را شامل آلودگی هایی چون: گناه، عیب، نجاست، نقص، شرك، شك، عصیان، كثافت، بدی، خباثت و حتی اذیت می شناسند.

پیروی از رهبران شایسته

امیرالمؤمنین(ع)، در «خطبه ۹۷» می‌فرمایند:
«به اهل بیت پیامبرتان نگاه کنید! از همان‌سو که آنان گام برمی‌دارند گام بردارید و قدم جای قدم آنان بگذارید و (بدانید) که آنها هرگز شما را از جاده هدایت بیرون نمی‌برند و به پستی و هلاکت نمی‌کشانند.

اگر آنها توقف کردند، توقف کنید و اگر قیام کردند، قیام کنید. از آنها سبقت نگیرید که گمراه می‌شوید و از آنان عقب نمانید که هلاک می‌شوید.»

حضرت رسول اکرم(ص) پس از قرائت آیه تطهیر فرمودند:
«پس من و اهل بیتم از گناه پیراسته‌ایم.»

انضمام همیشگی قرآن صامت و ناطق

صرف‌نظر از فضایلی که رسول اکرم(ص) در تمام سال‌های حضور و حیاتشان درباره اهل بیت(ع) فرمودند، حدیث معروف ثقلین است که مورد وثوق تمامی طوایف و فرق مذهبی می‌باشد و پرده از عصمت برمی‌دارد.

ایشان در این حدیث می‌فرمایند:
«من شما را ترک می‌کنم؛ در حالی‌که در میان شما، دو ثقل و دو چیز گرانبها می‌گذارم؛ کتاب خدا و عترتم را، تا وقتی که به آن دو تمسک کنید، گمراه نخواهید شد، هیچ‌گاه این دو از هم جدا نمی‌شوند تا آنکه بر سر حوض ( کوثر) بر من وارد گردند.»

عبارت «حتی یَردا علَّی الحوض» اعلام می‌دارد که این همراهی و انضمام و اتفاق کتاب الله و اهل بیت(ع) الی الابد و همیشگی است.

عصمت فاطمی, دلیل ولایت فاطمی

روایات فراوانی نیز درباره عصمت حضرت فاطمه زهرا(س) بیان شده و محدثان شیعه و سنی روایت نموده‌اند؛

چنان‌که فرمودند:
رسول خدا(ص) فرمودند: همانا خداوند بلندمرتبه با غضب فاطمه، غضبناک و با رضایت او، خشنود می‌شود.»

در این روایت، رضایت حضرت فاطمه(س) محور خشنودی خداوند و غضب او غضب خداوند خوانده شده است.

اطاعت از اولی الامر

بخاری در «فصل الخطاب» و امام احمدبن حنبل در «مسند» می‌گویند که:
پیامبر اکرم(ص)، خاتم الانبیا، اشرف و افضل و اکمل همه انبیا و اولیا، سید و پیشوای آنان است که خداوند، اطاعتش را هم‌ردیف خود قرار داده و فرموده است:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ؛
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول و اولی الامر او را.»

خداوند متعال، برای برطرف کردن هر شبهه و تردیدی از میان خلایق، به صراحت اعلام فرمود که رسول گرامی‌اش؛

«مایَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی؛
هرگز او از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید و هرچه می‌فرماید، جز وحی که بر او نازل شده، نیست.»

ولایت، شایسته اهل رحمت

خداوند کریم همه انسان‌ها، بلکه جمله ساکنان عوالم را مژده داد که همانا رسول گرامی‌اش(ص) رحمت واسعه خداوند در میان عالمیان است.

«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمین؛
ما نفرستادیم تو را، مگر برای آنکه رحمت باشی برای تمام عوالم.»

این همه کافی بود تا جمله مؤمنان پیراسته از هرگونه غرض بدانند که؛
«این نبی، اولی است و اولویت دارد به تصرف در مؤمنان از خودشان.»

او، معصوم از لغزش و نسیان و خطا، رسول گزیده‌ای بود که منصب ولایت کلیه را از آن خود داشت تا با امکانِ تصرف تمام و از روی رحمت و شفقت، خلق عالم را در مسیر مستقیم هدایت نماید و در آخرین مجال و فرصت حضور در میان مردم، به صراحت، نایب و ولی و وصی خودش را در پیش چشم خلق مؤمن و به اذن الله معرفی نمود:

«مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلَاه اللهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه …؛
هر که را من بر او ولایت دارم، پس علی بر او ولایت دارد.»

خصایص خلیفه الله

ولایت اوصیا و خلفای دوازده‌گانه حضرت خاتم الانبیا(ص)، ولایت مطلقه کلیه الهی است و به دلیل عدم جواز تفکیک، بر هر صاحب ادراکی واضح و روشن است که خلیفه و جانشین هرکس، حتماً باید بتواند از عهده کارهای آن کسی که سمت جانشینی او را دارد، برآید و الا جانشینی و نیابت او رأساً غلط و موجب اختلاف و اختلال خواهد بود.

آنکه مختار و برگزیده خدا برای ولایت، ریاست، فرمان‌فرمایی بر جمیع ممکنات و تصرف در محیط عالم امکان برای حفظ نظام احسن است؛ وجود مبارک عقل کل و هادی سبل و خاتم رسل، محمدبن عبدالله‌بن عبدالمطلب بن هاشم‌بن عبدمناف (ص) است. به دلیل آنکه آن بزرگوار را خصایص و امتیازهایی است که خداوند متعال هیچیک از پیغمبران خود را به آن خصایص و امتیازها و آثار معرفی نفرموده است:

اول آنکه خلقت نوری او را بر همه ممکنات مقدم داشته؛

دوم آنکه پیش از آنکه خدا، آدم ابوالبشر را بیافریند، به هزارها سال، به حکم «كُنْتُ نَبِیاً وَ آدَمُ بَیْنَ الْمَاءِ وَ الطِّین» نبی بوده؛
یعنی من نبی بودم، در حالتی که آدم میان آب و گل بود؛ یعنی هنوز آدم آفریده نشده بود.

سوم آنکه هیچیک از انبیا و مرسلان قبل از آن حضرت، ادعای چنین مرتبه و مقامی را نکردند؛

چهارم ایمان او به خدا، مقدم بر تمام مخلوقات بوده؛

پنجم خداوند متعال او را اول المسلمین نامیده؛

ششم قیامت را مخصوص او قرار داده؛

هفتم لوای حمد را در قیامت اختصاص به او داده؛

هشتم منبر را در قیامت خاص او قرار داده؛

نهم او را افضل و اشرف و اکمل تمام انبیا و مرسلان و ملائکه مقربین گردانیده؛

دهم خدا عهد رسالت او و ولایت او و اوصیای او را در عالم میثاق از تمام انبیا و مرسلان و ملائکه مقربان گرفته…

یازدهم او را ( قائم مقام خود در تمام عوالم قرار داده؛

دوازدهم او را سید، مقتدا و پیشوای انبیا و مرسلان و ملائکه مقربین قرار داده؛

سیزدهم او را شاهد اعمال تمام خلایق قرار داده؛

چهاردهم او را با جسم ناسوتی به هفت آسمان‌ها بالا برده و از کرسی و سدره المنتهی گذرانیده؛

پانزدهم هشت بهشت عالم آخرت و درجات و انواع نعمت‌های آن را به او نشان داده و درکات هفت دوزخ را نیز به رأی العین مشاهده نموده؛

شانزدهم او را در تمام طبقات عالم بالا، تا عرش اعلی سیر داده و از حجابات گذرانیده و در دربار عظمت و کبریایی خود، راه داده و به مقام «فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی» نشانیده و در جایی که بین حبیب و محبوب هیچ واسطه نبوده به تشریف سخنان و خطاب‌های الهیه مشرف و مخاطب شده و به گفت و شنود اسراری بی‌شمار مخاطب شده؛

هفدهم خدای متعال اطاعت او را اطاعت خود و معصیت او را معصیت خود و رضای او را رضای خود و خشم و غضب او را خشم و غضب خود خوانده؛

هجدهم نور مقدس او را علت ایجاد کلیه موجود قرار داده؛

نوزدهم اوصیای دوازده‌گانه او را افضل تمام انبیا و مرسلان و ملائکه مقربان قرار داده است و در فضایل و کمالات نفسانیه و امامت و ولایت کلیه، به استثنای مقام نبوت و رسالت، آنها را هریک بعد از دیگری ردیف او قرار داده؛

بیستم، خداوند متعال به حکم «وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ» رفعت ذکر او را با ذکر خود توأم قرار داده است که در اذان‌ها و اقامه‌های نمازها و خطبه‌ها و جمعه‌ها و جماعت‌ها، هر کجا «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّاالله» گفته شود، دنباله آن «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله» نیز گفته شود.

منصب امامت و مقام امام

نبی مکرم(ص)، مأموریت خویش را به نحو تمام و کامل، به انجام رساند و با اعلام منصب امامت، پس از نبوت خویش و معرفی اولین امام، مجرای حضور و عمل مؤمنان را در عرصه هستی و در میان مناسبات و معاملات گشود تا پس از خود، امت مسلمان در حیرت نمانند و تکلیف خویش را بشناسند. جای تأسف است که به دلیل عدم شناخت منصب «امامت» و مقام امام علی(ع)، به عنوان حجت منصوب از سوی حق و غلبه هواجس نفسانی، این امر معطل ماند؛ در حالی‌که همگان می‌دانستند که رسول خدا(ص) فرموده بودند:

«إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْن …؛
من شما را ترک می‌کنم؛ در حالی‌که دو گوهر گرانبهای قرآن و عترت را در میان شما می‌گذارم، هشدار که از آنها جدا نشوید و این دو، از هم جدا نمی‌افتند تا روزی که در کنار حوض (کوثر) شما را ملاقات کنم.»

مسلمانان در تندباد حوادث و هواجس گرفتار آمدند و بر آنها، آن رفت که طی هزار و اندی سال شاهد و ناظر آنیم.

هیهات! که این منصب از خاندان وحی، خارج و در صورت ظاهر، به دست ائمه کفر و شرک و الحاد رسید؛ در حالی‌که هیچیک از آنان، حائز حداقل شایستگی و صفات لازم برای احراز این منصب نبودند.

هیهات! که شیعیان، چنان که باید امام و ولی منصوب از سوی حق و از خانواده پیامبر(ص) را به درستی نمی‌شناسند.

اکمال دین و ختم پیامبری

حضرت ثامن الحجج، علی‌بن موسی‌الرضا(ع) در مهاجرت بزرگ خودشان، در بدو ورود به مرو، در «مسجد جامع» و در روز جمعه، لب به سخن گشوده و پرده از صفات جامع امام منصوب از سوی حق برداشتند. امام، خطاب به عبدالعزیزبن مسلم فرمودند:

«ای عبدالعزیز مردم نادان شدند و خدعه کردند در رأی‌های خودشان، هر آینه، خدای عزوجل قبض نفرمود روح پیغمبر (ص) را تا اینکه کامل فرمود برای او دین را و قرآن را برای او فرستاد که در آن است بیان هر چیزی و بیان فرمود در آن، هر حلال و حرام و حدود و احکامی را با جمیع آنچه مردمان به آن محتاجند، به طور کامل.

و فرمود: فروگذار نکردیم در آن، هیچ چیزی را و در آن سفری که حج آخر و وداع آن حضرت بود خانه خدا را، که آخر عمر او بود فرستاد این آیه را که

«امروز کامل کردم، دین شما را برایتان و تمام کردم بر شما، نعمت خود را و خشنود شدم که اسلام دین شما باشد»

و امر امامت از تمامیت دین است و پیغمبر از دنیا نرفت تا اینکه معالم دین را برای مردم تمام و بیان و واضح و روشن کرد برای ایشان، راه ایشان را و باقی گذارد ایشان را بر راه حق و میانه ‌روی.»

انتصاب امام، کاری خدایی

حضرت ثامن الحجج، علی‌بن موسی‌الرضا(ع) در مهاجرت بزرگ خودشان، در بدو ورود به «مرو»، در «مسجد جامع» و در روز جمعه، لب به سخن گشوده و پرده از صفات جامع امام منصوب از سوی حق برداشتند. امام، خطاب به عبدالعزیزبن مسلم فرمودند: (بخش دوم سخنان)

و رسول خدا(ص) بر پا داشت برای مردم، علی(ع) را که نشانه و امام باشد و نگذارد برای ایشان، چیزی را که امت به آن احتیاج دارند؛ مگر اینکه بیان کرد بر ایشان،

پس کسی‌که گمان کند که خدای عزوجل کامل نکرده است دین خود را، کتاب خود را رد کرده و کسی که رد کند کتاب خدا را، کافر است به آن، آیا قدر و محل امامت را می‌شناسند از میان امت، که جایز باشد امامی را در میان خود اختیار کنند؟!

قدر امامت جلیل‌تر و شأن آن بزرگ‌تر و مکان آن بالاتر و جانب آن عزیزتر و عمق آن دورتر است از اینکه عقل‌های مردم به آن برسد و رأی‌های ایشان به آن نائل شود یا به اختیار خود بتوانند امامی برپا بدارند.

یعنی «هر آینه مخصوص گردانید خدای عزوجل امامت را به ابراهیم خلیل(ع) بعد از رسیدن به مقام پیغمبری و خُلت و این مرتبه سوم و فضیلتی است که شرافت داده است او را به این فضیلت و صدا را بلند کرده است به ذکر آن و فرمود: «من قرار دهنده‌ام تو را به امامت برای مردمان»، پس خلیل از فرط سرور و شادی به امامت، عرض کرد: «از ذریه من هم امام قرار می‌دهی؟» فرمود: «که ستمکاران به عهد من، یعنی امامت نائل نمی‌شوند.»

پس [این] آیه باطل کرده است امامت هر ظالمی را تا روز قیامت و گردانیده است آن را برای برگزیدگان و پاکان از ذریه [او] و فرمود: بخشیدیم برای او اسحاق و یعقوب را که نبیره اوست و همه آنها را شایسته قرار دادیم و آنها را امامان و پیشوایانی گردانیدیم که هدایت و راهنمایی می‌کنند به فرمان و وحی ما، که به آنها فرستاده می‌شود برای انجام کارهای خوب و به پا داشتن نماز و دادن زکات و بندگی کننده باشند، برای ما.»

نازل منزل پیامبری

امام رضا(ع) در ادامه درباره منزلت منصب امامت می فرمایند:

هر آینه، امامت نازل منزل پیغمبران و ارث و بهره امیرمؤمنان(ع) و ارث و بهره حسن و حسین(ع) است، امامت زمام دین است و سبب به هم بستگی مسلمانان و صلاح دنیا و عزت مؤمنان است.

امامت، تمامیت نماز و روزه و زكات و حج و جهاد و تمام کننده غنیمت مسلمانان و صدقه ها است. امام حلال می‌كند حلال خدا را و حرام می‌كند حرام خدا را و برپا می‌دارد حدود خدا را و دفع خطر و دشمن می‌كند از دین خدا

می‌خواند مردمان را به سوی راه پروردگار خود، با دلیل و برهان و پند و اندرز نیكو و دلیل رسای روشن.

یگانه روزگار

امام رضا(ع) در ادامه درباره منزلت منصب امامت می فرمایند(بخش دوم):

امام امین خدا است در میان خلق او و جانشین او است در شهرهای او و خواننده است خلق را به سوی خدا و دفع كننده است دشمن را از حرم خدا.

امام پاك شده از گناهان و پاكیزه و مبرا است از عیب‌ها، اختصاص داده شده است به علم و دانش، نشان كرده شده است به حلم و شكیبایی، نظم دهنده و جمع كننده ٍدین و عزت مسلمانان و باعث خشم منافقان و هلاك كننده كفار است.

امام یگانه روزگار خود است. احدی قرین او نمی‌شود و هیچ عالم دانایی عدیل او نیست و بدلی برای او یافت نمی‌شود؛ مثل و مانندی ندارد. اختصاص داده شده است به او، هر فضیلتی بدون اینكه طلب كند [آن را] و بدون اینكه كسب كند [آن را]؛ بلكه همه آن فضایل كه دارد، موهبتی است از خدا، به فضل و بخشش او.

شخصیت وصف ناپذیر

در حالی‌که همگان گمان می برند با دریافت و مشاهدات خود قادر به شناسایی و توصیف امام معصوم و منصوب از سوی حضرت حقند، امام رضا(ع) می فرمایند:

پس كیست که برسد به كنه معرفت امام یا برای او ممكن باشد اختیار كردن چنین امامی؟! دور است دور است چنین گمانی…

خطبا از نطق كردن در فضایل امام، خسته می مانند و خردمندان به نادانی فرو می مانند و … فصحا و بلغا خسته می شوند از وصف كردن شأنی از شئون امام یا فضیلتی از فضایل او و همه به ناتوانی و تقصیر خود اقرار می كنند.

در این صورت، چگونه می‌توانند وصف كنند همه شئون و فضایل امام را یا مدح كنند كنه مقام او را یا بفهمند چیزی از امر او را یا بیابند كسی را كه قائم مقام او باشد و نفع دهد بی نیازی او را؟!

امامت، منحصر در آل محمد(ص)

امام رضا(ع) در مورد انحصار امامت فرمودند:

آیا گمان می كنید كه امامت یافت می شود در غیر آل محمد (ص)؟ به ذات خدا قسم! كه دروغ گفته است نفس های ایشان و در آرزوهای باطل افتاده اند… می لغزد پاهای ایشان به سوی پرتگاه پستی.

… خدا بكشد ایشان را چگونه بازگردانیده خواهند شد؟ هر آینه قصد كردند كار دشواری را و دروغ گفتند و گمراه شدند؛ گمراه شدن دوری و در سرگردانی افتادند زمانی كه از روی كوری و كوردلی امام خود را واگذاشتند و شیطان زینت داد بر ایشان كارهایشان را و آنها را از راه حق بازداشت؛ در حالی که بینا شده بودند.

روی گردان شدند از اختیار خدا و اختیار رسول خدا و اختیار اهل بیت او، به سوی اختیار خودشان و حال آنكه قرآن ندا می كرد ایشان را كه پروردگار تو اختیار می كند امام را و برای ایشان نمی باشد اختیاری. منزه است خدا و بلند است مقام او از آنچه شریك آرند…

فضل امام

امام رضا(ع) در مورد فضلیت امام، فرمودند:
«هر آینه، بنده ای را كه خدای عزوجل برای كارهای بندگان خود اختیار فرموده، سینه او را گشایش داده برای دانستن و توانستن آنها، در قلب او به ودیعت سپرده است چشمه های حكمت را و هر علمی را با او الهام كرده است به الهامی مخصوص، پس از آن، از هیچ جوابی خسته و عاجز نمی شود و در جواب صواب گفتن، سرگردان نمی ماند، آن امام مختار معصوم است

از هر خطا و گناه و لغزش و سهو و نسیانی، تأیید كرده شده و توفیق داده شده، راست و درست و استوار و محكم است در كردار و گفتار و رفتار، خدا او را مخصوص گردانیده است به آن صفات تا حجت باشد بر بندگان او و گواه او باشد بر اعمال و رفتار و گفتار خلق او و اینها از فضل خداست كه می دهد به هر كه می خواهد و خدا صاحب فضل بزرگ است.

پس آیا مردمان می توانند مانند چنین كسی را به امامت اختیار كنند؟ و اگر كسی را به امامت اختیار كنند و او را بر خود مقدم بدارند، آیا این صفاتی كه ذكر شد، در او هست؟ از حد خود تجاوز كردند، قسم به خانه خدا! و از حق گذشتند و پشت سر انداختند كتاب خدا را، گویا نمی دانند و حال آنكه هدایت و شفا در كتاب خدا است، آن را پشت سرهاشان انداختند و پیروی هواهای نفس خود را نمودند.

درود و رحمت پی در پی متصل فرستد خدا بر نبی خود، محمد و آل محم(ص)، درود بسیار و بی حد و اندازه.»

 

تقدم خلقت

خلیفه الله، به قدرت الهی در عالم تصرف می كند و به اذن الله، حافظ و هادی مخلوقات خود است. جا دارد تا خواننده جوان بپرسد: اگر بناست بندگان خداوند از روز نخست پس از خلقت، توسط كسانی حفاظت و هدایت شوند و بنابر آنچه بیان شد الزاماً این حافظان و هادیان باید صاحب ولایت کلیه و صاحب عالی ترین درجه از قرب به حضرت حق باشند؛ در حالی که پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت ایشان كه حدود یكهزار و دویست سال قبل از این، پای به عرصه وجود گذاشتند، پس تكلیف سایر مردم، از عصر حضرت آدم(ع) تا بعثت نبی اكرم(ص) چه می شود؟

سؤال و سخن به جاست. البته در صورتی كه علم مادی را اصل و اساس شناسایی هستی فرض كرده و چونان مادی گرایان به آن اصالت دهیم. در عالم مادی ظاهری، میلیاردها انسان و از جمله تمامی انبیا و رسل، در خلقت ظاهری مقدم بر شخص رسول الله هستند؛ اما در حوزه تفكر و بینش الهی و اسلامی، براساس تفکر اسلامی عالم مادی، فرع بر عالم روحانی و نوری است.

برای بیان این امر و مطالعه درباره هستی شناسی خاص مؤمنانه ناگزیر باید به خلقت روحی و نوری در فصل اول از خلقت هستی برگردیم. هستی شناسی و جهان شناسی متکی بر علم مادی، چشم خود را بر این فصل بسیار مهم بسته است. متذکر می شوم که تنها راه دستیابی به دریافت کلی و هستی شناسی مؤمنانه، توجه به خلقت نوری و تقدم آن بر خلقت مادی است.

معکوس سازی مراتب موجودات

عموم منابع دینی و رسمی، در گفت وگو از منشأ خلق انسان و سیر و سفر چندهزار ساله آدمی بر کره خاک، از داستان خلق آدم و حوا، میوه ممنوعه و هبوط بر زمین شروع می کنند. البتّه چندان هم بیراه نمی روند؛ امّا باید عرض کنم که این منابع و معلّمان آن، کتاب آفرینش را به غلط، از فصل دوم مطالعه کرده و از فصل اول صرف نظر کرده اند؛ در حالی که مدعی اند متکی بر دریافت کلی و هستی شناسی دینی درباره عالم و آدم سخن می گویند.

متأسّفانه این منابع، همین فصل دوم را هم چنان در قالب افسانه و داستان پیچیده و ارائه کرده اند که خوانندگانش نه تنها با سرمنشأ آسمانی و معنوی خلق عالم و آدم، نسبتی نمی یابند، حتی قادر به گذار از صورت های تمثیلی و رمزگشایی از آن صورت ها نیز نمی شوند.

به همین دلیل است که در نقطه اوج رمزگشایی از تمثیل ها، به دعوای گندم و سیب بهشت آدم و حوا و برگ انجیر و فریب ابلیس می رسند. درست در همین زمان، آرام و بی صدا البته به صورت رسمی و جدی از مسیر ده ها آکادمی و صدها کرسی به ظاهر علمی در حوزه های مختلف زیست شناسی، روانشناسی و جامعه شناسی، مُهر باطل بر همه مبانی و منابع وحیانی و علم مقدّس مندرج در منابع و کتب آسمانی زده اند.

 

سرآغاز دیگرگونی

در تاریخ جدید غربی، به ویژه طی دو قرن نوزده و بیست میلادی و با غلبه یافتن علم سکولار برخاسته از حوزه فرهنگی و تمدنی مدرن، مبانی و مبادی علم جدید دنیوی و نامقدس، بر تمامی حوزه ها و سطوح علم مقدس و فرهنگ معنوی سایه افکنده و آن همه را در محاق برد تا تجربه گرایی به حیات مذبوحانه خود ادامه دهد.
این واقعه، با گذار از غرب، دامن گسترد و همه سوگیری خرد و کلان جوامع سنتی و شرقی را از خود متأثر ساخت.

از این واژگونگی رخ داده، به عنوان قلب تعریف و تحریف تاریخ یاد می کنم؛ همان که موجب مقلوب شدن چهره انسان، دیگرگون شدن نقش او در عرصه هستی و عوض شدن مأموریتش در عرصه تاریخ شد.

این تحول و دیگرگونی فرهنگی، از غرب قرن شانزدهم میلادی آغاز شده و پس از درنوردیدن همه ساحات فرهنگی و تمدنی غرب مسیحی، به شرق رسید و طی کمتر از دویست سال، چونان طاعون همه را درگیر و مبتلا به خود ساخت.

این همه در مثَل به آن می مانست که قطار حامل امم و قبایل را بی آنکه آنان بدانند بر ریلی دیگر مستقر کرده باشند تا به سوی مقصد و مأوایی متفاوت با آنچه پیش از آن می شناختند، حرکت کند؛ در حالی که ساکنان شرق اسلامی، سیر و سفر خود را به سوی همان مقصد مفروض و مطلوب بومی و مذهبی نیاکان خویش می دانند؛ در حالی که هر زمان بیشتر از قبل، از مقصود حقیقی و تعریف شده علم مقدس فاصله می گیرند.

 

علوم جدید

ابتنای علوم جدید بر سکولاریسم، تفکر اومانیستی و دریافت های ماتریالیستی، همه تعاریف ارائه شده علم مقدس و وحیانی درباره عالم و آدم را مقلوب ساخته و نه تنها ما به ازای آن همه، تعاریفی جدید جعل کرد، مقصد و غایتی متفاوت (در بنیان) با همه آنچه که کلام وحیانی برای انسان اعلام می کرد نیز تعریف نمود تا همه اقوام و ملل، مطابق پروتکل و رژیم های حقوقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عصر جدید، به بودن و زیستن فردی و جمعی خود جهت دهند و باخودکامگی در زمین سیر کنند؛

در حالی که گمان می برند همچون گذشتگان، در عالم دینی سیر می کنند و بر آستان خداوند متعال، سر تعظیم و تکریم بر زمین می سایند.

در این شرایط تاریخی بود که نظریه تکاملی داروین و روانکاوی فروید و سرانجام جامعه شناسی نوین اگوست کنت و دکترین پوزیتیویسم ارائه شده و در عموم شاخه های علوم مدرن توسعه می یابد.

پیامبران عصر مدرن، با جایگزین ساختن دین طبیعی، به جای دین حقیقی توحیدی، استدلال و حجّیت طبیعت را از هر حجّتی، کارآمدتر و دقیق تر اعلام کردند.

عصر جدید

از آنجا که در عصر جدید، تصرف در طبیعت و کشف قوانین جاری میان پدیده ها، به منظور تصرف در طبیعت، به مدد اعداد و ریاضیات، کلید گشاینده همه درهای بسته فرض شد، همه آنچه که تا پیش از آن، امر قدسی فرض می شد، درنوردیده و به همه چیز، حیثیت دنیوی و مادی داده شد تا مجال تصرف، سودجویی و سلطه، به تمام معنی برای بشر حاصل آید.

در قرن شانزدهم میلادی، برخی اندیشمندان، در مقابل مسیحیت، یک دین عقلی یا به اصطلاح دین طبیعی (Natural Religion) به وجود آوردند.

آیینی موافق با مفهوم علوم طبیعی که قانون الهی و قانون طبیعی را واحد فرض می کرد و با جایگزین ساختن قوانین طبیعی، انسان را از قوانین الهی مستغنی می ساخت.

تفاوت دیدگاه

مرجعیت علم مدرن و حجیت عقل کمی، ما به ازای همه آن چیزی واقع شد که در بینش دینی، از آن به عنوان حجت بی‌ بدیل الهی یاد می شد.

طرح ارتباط معنادار و مقدس سلسله مراتب موجودات در نظام سنتی دین، انسان و طبیعت را در یک هماهنگی و وفاق عظیم جلوه گر می سازد. منظومه ای شگفت و کیهانی که همه قوه نور و حیثیت وجودی خویش را از منشأیی رحمانی، روحانی، عالمانه، حکیمانه و البته متعالی اخذ می کند و این حیثیت، بسته به مراتب موجودات، در سیری طولی به پایین ترین ساحت و مرتبه از موجودات (انسانی، حیوانی، نباتی و جمادی) است.

همین ادب و ادبیات، آدمی را از تعرض و تصرف خودسرانه در عالم طبیعی باز می داشت.

تمام بنای مدرنیته، بر این دریافت از خلقت معکوس از مراتب خلق موجودات برکشیده شده است؛ در حالی که مغایر با منظومه آسمانی و اعلام شده کتب آسمانی و موجود در اندیشه عالمان علم مقدس است.

مدار عصر مدرن

استغنا جستن بشر عصر جدید از قوانین و اوامر و نواهی ادیان الهی که به عنوان حجت عمل، مناسبات و معاملات آدمی را در میان معاملات حقوقی، اجتماعی و سیاسی تنظیم می‌ساخت،

زمینه‌های تدوین و پیشنهاد نظامنامه‌های اخلاقی و اجتماعی مردانی چون ژان ژاک روسو و اسپینوزا را فراهم آوردند تا همه قواعد مبتنی و متکی بر تفکر انسان مدارانه و اومانیستی، مطابق هواجس نفسانی و مردم پسند تنظیم شوند.

رویگردانی فیلسوفان و اندیشمندان غربی (همچون بیکن و دکارت) از غایت شناسی و معاد اندیشی ادیان الهی، در واقع به مثابه اعتزال کامل از رویکرد مؤمنانه به آخرت و قیامت و توجه محض به دنیا و میل به قدرت و برخورداری مادی (مستغنی از اوامر و نواهی دینی) بود.

از میانه این دریافت درباره مناسبات اجتماعی بود که علم سیاست سربرآورد تا مجال بازسازی جامعه بر مدار جدید عصر مدرن فراهم آید.

 

نظریه داروین

انسان عصر جدید، با حذف حجت دینی و آسمانی، مرجعیتی نو را جایگزین ساخت تا خلأ ناشی از آن را جبران کند. مرجعیت علم مدرن و حجیت عقل کمی، ما به ازای همه آن چیزی واقع شد که در بینش دینی، از آن به عنوان حجت بی بدیل الهی یاد می شد.

آنچه که بر آن، عنوان نظریه تکاملی داروین گذارده شد فرضیه ای بود که سعی می کرد از تکامل، به عنوان دگرگونی ژنتیکی و موروثی در طی زمان دراز و سبب و منشأ پیدایش جمعیت بزرگ موجودات متنوع، متکثر و منتشر در عرصه زمین یاد کند.

این فرضیه، با نفی آفرینش هستی از منشأ و مصدر نورانی و روحانی و پیوسته به حکمت خداوند قادر متعال، سعی داشت تا ماده فاقد شعور را سنگ زیربنای خلقت عموم موجودات عالی، از تک سلولی های بسیط تا انسان صاحب عقل و دانایی معرفی کند.

در نظام معرفتی معنادار، عالم ماده در پایین ترین ساحت از واقعیت قرار گرفته است و سلسله مراتب موجودات برای تمام علوم سنتی (مقدس) طولی مانده است و عالم مادی را به نفسانی، نفسانی را به خیالی، خیالی را به عقلانی و عقلانی را به عالم فرشته مقرب مرتبط می سازد.

اولین مخلوق

در پرسش از سرآغاز خلقت و اولین موجود، پیروان سه دین بزرگ ابراهیمی، با تأیید سرشت روحی انسان، گشوده شدن کتاب آفرینش را به حضرت آدم و حوا(ع) معطوف می دارند و… بدین ترتیب در برابر ماتریالیست ها و دهریون محاجه می کنند، اما نادانسته نظام خلق موجودات را نظامی عرضی ترسیم می کنند.

گوئیا تعداد غیرقابل شمارشی سلسله از موجودات (ملکی، انسانی، حیوانی، نباتی و جمادی) به موازات هم، از منشأیی واحد، صادر و با استقرار در قفسه هایی از انواع و اجناس، در پهنه هستی منتظر شده اند؛

بی آنکه هیچ نسبت، وجه تفارق یا اشتراکی ماهوی با هم داشته باشند؛ مگر آنکه خداوند متعال همگی را خلق کرده و حسب طرحی که نزد ایشان مضبوط است، در پهنه آسمان و زمین رها کرده است.

حکمای الهی، بر این امر اتفاق دارند که برترین موجود و اولین موجود صادر شده از سوی خداوند متعال، ضرورتاً موجودی عقلی یا همان عقل اول است که همه کمالات حق تعالی در آن، ظهور یافته است.

عقل اول کیست؟

در تعریف از عقل گفته اند که نه خودش جوهر مادی و جسمانی است و نه برای انجام دادن کارهایش محتاج است به اینکه با بدن یا جسمی، همانند بدن مرتبط باشد و آن را به منزله ابزاری به کارگیرد؛ چه در طبیعت و چه در ماورای طبیعت.

عقل اول (در این دستگاه نظری)، کامل ترین موجود عالم امکان است و در میان ممکنات، از همه شریف تر، کامل تر، بسیط تر و قوی تر است؛ اما در عین حال، نسبت به واجب تعالی، عین نیاز و فقر و وابستگی وجودی است و از این رو صادر اول با همه شدت وجودی، توأم با نقصان ذاتی و محدودیت امکانی است؛ محدودیتی که لازمه معلول بودن و مخلوق بودن است…

عقل اول اگرچه یک واحد شخصی است، اما نوعی کثرت در آن وجود دارد و همین کثرت است که صدور کثیر را از آن ممکن میسازد؛ برخلاف واجب تعالی، که هیچ کثرتی در ذاتش راه ندارد.

حسب همین دریافت، اولین مخلوق خداوند، نور وجودی حضرت محمّد مصطفی(ص) است و این نور، به مثابه اصل عالم خلقت است که تعابیر مختلفی چون عقل، نور، روح و قلم درباره آن به کار رفته است.

تفسیر روایات اولین مخلوق

همواره ارایه یک جمع بندی بین روایات درباره اولین مخلوق از جمع همه مخلوقات ساکن عالم امکان برای مفسران و شارحان مشکل بوده است. برخی از علما و فلاسفه الهی شیعی نیز حاصل دریافت خود را ارائه کرده اند.

برای مثال حسین اترک، در مقاله پژوهشی خود با عنوان: «مراتب خلقت از دیدگاه آیات و روایات»، حاصل پژوهش خود را در این باره چنین جمع بندی نموده و می نویسد:

بعد از بررسی روایات و اقوال حکما و شارحان در مورد احادیث اولین مخلوق، می توان به این جمع بندی رسید که در عالم تکوین، دو عالم وجود دارد: عالم انوار و عالم اجسام که در عالم انوار و ارواح، اولین مخلوق خداوند متعال، نور وجود پیامبر اکرم(ص) است که از حیثیات مختلف، دارای عناوین مختلفی، چون عقل، روح، نور و قلم است

این مخلوق اول در اصطلاح عرفا، حقیقت محمدیه نام دارد و در اصطلاح فلاسفه، عقل اول یا صادر نخستین است؛ لیکن در عالم مادیات و جسمانیات، اولین مخلوق در میان غیرمحسوسات هواست و در میان محسوسات، اولین مخلوق آب است که از ذوب جوهر اخضری که از نور وجود نبوی پیدا شده، پدید آمده است.

از این رو، اولیت خلق جوهر اخضر، آب و هوا، اضافی و نسبی است و اولین مخلوق حقیقی نور وجود نبی اکرم(ص) است که همه کائنات از آن پدید آمده است …

ذکر این نکته ضروری است که جوهر اخضر، آن چنان که بعضی از حکما گفته اند، اولین مخلوق و عنوان دیگری برای حقیقت محمدی نیست؛ بلکه همان طور که در برخی روایات اشاره شده است، موجودی است که خداوند به هنگام خلق آسمان و زمین و عالم اجسام، آن را از نور وجودی پیامبر(ص) خلق کرده و از ذوب آن، آب پدید آمده است.

پایه اولیه خلقت در دیدگاه ولایی

در نظام نظری دینی و ولایی، خلقت نوری یا همان عالم مجردات، مقدم برعالم مادی است.

این امر که در زمره یکی از شگفتی های مغفول مانده در حوزه معارف الهی و ولایی است، کلید رمزگشایی می باشد که به مدد كلام هم آنان، كه خودشان به عنوان اولین مخلوقات این عالمند، راه پیمود.

امام باقر(ع) فرمود: خداوند بود و هیچ چیز غیر از او نبود [حتی قبل از خلق عالم امر یا همان عالم مجردات] و هیچ پیدا و ناپیدایی وجود نداشت. سپس اولین خلقتی را كه آغاز كرد این بود كه محمد(ص) را خلق كرد و ما اهل بیت را همراه وی از نور و عظمت او آفرید.»

اسما و صفات الهی همواره و از روز اول تا به آخر، مظاهری داشته و دارند؛ چنان كه اساساً هیچ اسمی نمی تواند فاقد مظهری خارجی باشد. به همین ترتیب، بعد از حضرت حق، جل وعلا كه جمله اسماء و صفات، به نحو مطلق در ایشان محقق است، اولین مظهر در نسبت با حضرت حق، واجد كامل ترین صفات متعالی نسبت به ماسوی الله است.

این صادر نخستین، از حیث وجودی، بر جمل ممکنات پس از خود اولویت و شرافت دارد. بنابراین، پایه اولیه هستی بر روحانیت یا نورانیت رسول الله(ص) یا همان عقل اول، به تعبیر حكما، مستقر شده است.

جایگاه اهل بیت(ع)

عرفا و فلاسفه مسلمان، روح پیامبر(ص) را واسطه حق و خلق می شناسند. این قول نبی اکرم(ص) که فرمودند: «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ نُورِی» نیز ناظر بر همین معناست. خالق یکتا، قبل از هر موجودی، اولین مخلوق خود را که منشأ خلق سایر موجودات و عالم بود، یعنی روح و نور محمد مصطفی(ص) را خلق کرد.

اگرچه روایات بسیاری از نبی مکرم(ص) و سایر معصومان(ع) درباره وجوب معرفت امام نقل شده و همواره بر آن تأکید کرده اند، این معرفت در گستره جمع آوری، شناسایی و بیان اوضاع و احوال جهان اسلام طی سال های رفته بر مسلمانان، سوانح احوال و شرح آثار حضرات معصومان(ع) و تحلیل های اجتماعی، سیاسی از ایام حیات هریک از آن بزرگواران منحصر مانده و دفتر این بحث، با ذکر برخی از اقوال آنان در مباحث اخلاقی بسته شده است.

درحالی که در منظومه ولایی که همه چیز بر مبنای سلسله مراتب طولی سامان گرفته، وجود مبارک این ذوات مقدسه، اشرف از سایر موجودات است و در نسبتی طولی، افضل از سایرین می باشد.

وجه مهمی از معرفت به امام، معرفت به نورانیت حضرات معصوم(ع) اختصاص دارد. از این طریق، جایگاه فرازمانی و فرامکانی و شأن أجل آنان شناخته می شود و مجال جاری و ساری شدن آنان را در همه ازمنه و امکنه گذشته، حال و آینده فراهم می سازد.

چنانچه شأن ایشان را، در قرب تمام به حضرت باری تعالی بشناسیم و جمله صفات کمالی را در ایشان و نزد ایشان حاضر بدانیم و آنان را مظهریت تام اسم «الولی» بشناسیم، ولایت ورزی خودمان را هم در قرب به ایشان و تجربه صفات کمالی، به قدر و اندازه درک و دریافت و مجاهدت خودمان خواهیم فهمید.

شناخت نورانیت

حضرات معصومان، دارای دو مرتبه خلقت، یعنی خلقت ظاهری و خلقت نوری اند و آنچه که در شناخت مقام و شأن آن برگزیدگان ( اهل بیت(ع)) مورد نظر و تأیید است، خلقت نوری است؛ اگرنه آنان در خلقت ظاهری با سایر مردم یکسانند.

موضوع تقدم وجودی پیامبر اکرم(ص) بر جمیع ممکنات، عقیده ای است که اهل سنت نیز با مراجعه به روایات رسیده از سوی رسول مکرم(ص)، بر آن باور دارند و در این باره با شیعیان هم نظرند.

به بیان امیرالمؤمنین(ع)، شناخت معصومان به نورانیت، واجب است؛ بلكه این معرفت، شرط تجربه كمال ایمان و عرفانی است كه معرفت خداوند (یعنی توحید) را در پی خواهد داشت.

موضوع، «معرفت به نورانیت»، موضوع خلقت انوار محمد و آل محمد(ص) است، پیش از آنكه خداوند، مخلوقی دیگر را خلق كند. وقتی كه نه آسمانی بوده و نه زمینی و نه پیغمبری و نه ملكی و نه عرشی و نه جنی و نه انسی و نه مخلوق دیگری در عالم ممکنات.

معرفت به نورانیت، موضوع «تقدم ظهور وجودی ایشان»، قبل از خلق تمام موجودات در عالم امکان است.

اولین مخلوق در بیان حضرت رسول(ع)

جابر بن عبدالله نقل کرده که به پیامبر اکرم(ص) گفتم: اول چیزی که خداوند آفرید چه بود؟ فرمودند:

« نور پیامبرت که از آن، تمام خیرها و خوبی ها را آفرید؛ بعد آن، نور را در مقام قرب خود هرچه خواست نگه داشت، سپس به چند قسمت تقسیم نمود؛

از یک قسمت قلم و از قسمت دیگر لوح و از قسمت دیگر بهشت را آفرید و قسمت چهارم را در مقام خوف نگه داشت تا زمانی که می خواست.
سپس آن را به چهار قسمت تقسیم نمود و ملائکه را از یک قسمت و خورشید را از قسمت دیگر و ماه و ستارگان را از قسمت سوم آفرید و قسمت چهارم را در مقام رجاء قرار داد تا هنگامی که می خواست.

آنگاه آن را در چهار قسمت کرد؛ عقل را از یک قسمت، علم و حلم را از قسمت دیگر و عصمت و توفیق را از قسمت سوم آفرید و قسمت چهارم را در مقام حیا قرار داد تا موقعی که می خواست.

سپس با دیده هیبت بر او نگریست، آن نور به صورت قطرات درآمد و یکصد و بیست و چهار هزار قطره شد که از هر قطره ای روح پیامبر و رسولی را آفرید. سپس ارواح انبیاء تنفسی کردند و از تنفس آنها ارواح اولیاء و شهداء و صالحان را آفرید.»

اولین مخلوق در بیان حضرت رسول(ع)

جابر بن عبدالله نقل کرده که به پیامبر اکرم(ص) گفتم: اول چیزی که خداوند آفرید چه بود؟ فرمودند:

« نور پیامبرت که از آن، تمام خیرها و خوبی ها را آفرید؛ بعد آن، نور را در مقام قرب خود هرچه خواست نگه داشت، سپس به چند قسمت تقسیم نمود؛

از یک قسمت قلم و از قسمت دیگر لوح و از قسمت دیگر بهشت را آفرید و قسمت چهارم را در مقام خوف نگه داشت تا زمانی که می خواست.
سپس آن را به چهار قسمت تقسیم نمود و ملائکه را از یک قسمت و خورشید را از قسمت دیگر و ماه و ستارگان را از قسمت سوم آفرید و قسمت چهارم را در مقام رجاء قرار داد تا هنگامی که می خواست.

آنگاه آن را در چهار قسمت کرد؛ عقل را از یک قسمت، علم و حلم را از قسمت دیگر و عصمت و توفیق را از قسمت سوم آفرید و قسمت چهارم را در مقام حیا قرار داد تا موقعی که می خواست.

سپس با دیده هیبت بر او نگریست، آن نور به صورت قطرات درآمد و یکصد و بیست و چهار هزار قطره شد که از هر قطره ای روح پیامبر و رسولی را آفرید. سپس ارواح انبیاء تنفسی کردند و از تنفس آنها ارواح اولیاء و شهداء و صالحان را آفرید.»

اولین مخلوق از دید روایات

تردیدی نیست که آنچه حضرات معصومان(ع) به اجمال و در بیانی توصیفی درباره مراتب خلقت نوری هستی بیان می فرمایند، خارج از ظرف زمان و مکان فانی و کمی، در ساحتی ماورایی و آسمانی واقع شده که درک و تجربه آن برای هیچ کس جز آن حضرات ممکن نیست.

لاجرم می بایست تعبدی بدان باور آورد و برپایه و مبانی آن، به تبیین وتعریف هستی شناسی و جهان شناسی ولایی پرداخت.

محمدبن سنان می گوید امام جواد(ع) فرمودند: «ای محمد! همانا خدای تبارک و تعالی همواره به یگانگی خود یکتا بود (یگانه ای غیر او نبود). سپس محمد و علی و فاطمه را آفرید. آنها هزار دوران بماندند.

سپس چیزهای دیگر را آفرید و ایشان را بر آفرینش آنها گواه گرفت و اطاعت ایشان را در میان مخلق جاری ساخت (بر آنها واجب کرد) و کارهای مخلوق را به ایشان واگذاشت…»

با این درجه از معرفت، نزد اهل ولایت، همه ظرف زمان و مکان در هم شکسته شده و او درمی یابد که حضرت ولی الله، امام معصوم، در هیئت نوری و روحی، همه جا، با همه کس و در همه عوالم حاضر و ناظر بوده است و خواهد بود.

شاهدی و حجتی که درک بزرگی صفات و کمالاتش آدمی را مهیای درک و شناخت مراتب عالی توحیدی (معرفةالله) می سازد.

خلقت اشباح نور

امام باقر(ع) فرمودند: «همانا خدا در اول آفرینش، محمد و خاندان رهنما و هدایت شده او را آفرید و آنها در برابر خدا اشباح نور بودند.»

«یعنی سایه نور، پیکرهای نورانی بدون روح و محمّد(ص) تنها به یک روح مؤید بود و آن، روح القدس بود که او و خاندانش به وسیله آن روح، خدا را عبادت می کردند.

از این جهت، خدا ایشان را خویشتن دار، دانشمند، نیکوکار و برگزیده آفرید. با نماز و روزه و سجود و تسبیح و تهلیل، خدا را عبادت می کردند و نمازها را می گزاردند و حج می کردند و روزه می گرفتند.»

حاصل کلام آنکه، به استناد روایات حضرات معصومان(ع)، شروع خلقت عالم هستی از خلقت نوری و روح حضرت محمد(ص) است و خداوند ایشان را از نور وجود خود آفرید، سپس از نور وجود حضرت رسول اکرم(ص) و نور حضرت علی(ع) را آفرید و از آن دو نور طیب، نور حضرت فاطمه(س) را خلق کرد و از این سه نور پاک، انوار حسن و حسین(ع) را آفرید.

از نور امام حسین(ع)، انوار نه امام دیگر را به ترتیب آفرید، پیش از اینکه مخلوق دیگری را آفریده باشد، نه آسمان و زمینی و نه خورشید و ماهی و نه آب و هوایی و نه چیز دیگری.

آفرینش امام، پیش از دیگر مخلوقات

بنا بر برخی روایات، وجود نوری و عقلی نازنین پیامبر(ص) و ائمه هدی(ع) قبل از خلقت زمین و آسمان، به سان نور موجود بوده و می درخشیده است.

ابن عباس نقل می كند كه خدمت پیامبر(ص) بودم، علی(ع) وارد شد. پیامبر(ص) به چهره ایشان نگاه كردند و فرمودند: «خوش آمدی كسی كه چهل هزار سال قبل از خلقت آدم خلق شد.»

ابن عباس می گوید: تعجب كردم و پرسیدم: «آیا پسر قبل از پدر خلق می شود؟»

حضرت فرمودند: «بله. همانا خداوند تعالی مرا و علی را خلق كرد، قبل از آنكه آدم را خلق كند.»

بر اساس روایات رسیده، حضرات معصومان(ع)، همه یك نور واحد هستند؛ یعنی آنان در مقام نوری، در مقام وحدتند.

اشباح نور

امام باقر(ع) فرمودند: «ای جابر! اوّلین مخلوقی كه خداوند خلق فرمود، محمّد و عترت هدایت شده آن حضرت بودند. پس آنان اشباح نور در برابر خداوند بودند.»

جابر می گوید: به حضرت عرض كردم: اشباح چیست؟ فرمودند: «سایه نور، بدن های نوری بدون روح كه مؤید به یك روح یگانه و واحد بودند و آن، روح القدس بود.»

روح القدس، در عین حال كه یك حقیقت و موجود واحد است، حقیقت همه چهارده معصوم(ع) نیز است؛ یعنی هم حقیقت رسول الله(ص) و هم حقیقت تك تك عترت آن حضرت و در عین یكی بودن، متعدد هم هستند و همه ظهورات روح واحد و حقیقتی واحدند.

مفضّل از امام صادق(ع) سؤال كرد: قبل از اینكه خداوند آسمان ها و زمین ها را خلق كند شما چه بودید؟

امام صادق(ع) فرمودند: «ما انواری حول عرش بودیم كه خدا را تسبیح می گفتیم و تقدیس می كردیم تا اینكه خداوند سبحان ملائكه را خلق كرد و به ملائكه فرمود: «تسبیح كنید.» آنها گفتند: «پروردگارا! نمی دانیم!» خداوند به ما فرمود تسبیح كنید و ما تسبیح كردیم. پس ملائكه به تسبیح ما تسبیح گفتند.»

نور محمد(ص)

خلقت نوری پیامبر اكرم(ص) و حضرات معصومان(ع)، مقدم بر خلقت مادی و جسمی آنان و مقدم بر خلقت سایر موجودات و عوالم، اعم از ملائك، انبیا، اولیا و سایر مخلوقات است و بلكه آنان، منشأ و مبدأ خلقت سایر موجودات به اذن الله هستند؛

چنانكه در حدیث شریف و قدسی آمده است: «ای محمد(ص) اگر تو نبودی، همانا افلاك را خلق نمی كردم.»

این روایت با دو مضمون نقل شده است: در مضمون اول، تنها در مورد رسول خدا(ص) ذكر شده است، اما مضمون دوم، در مورد اهل بیت(ع) ذكر شده است. عموم منابع شیعی و سنی این روایت را نقل كرده اند.

برای مثال: از عمربن خطاب نقل شده است كه رسول خدا(ص) فرمودند:«وقتی كه آدم(ع) گناه را مرتكب شد، گفت: خدایا! تو را به حق محمد قسم می دهم كه مرا ببخشی.

خداوند فرمود: «چگونه محمد را شناختی با اینكه هنوز او را نیافریده ام؟» پاسخ داد: زیرا وقتی مرا با دست خویش آفریدی و در من، از روح خویش دمیدی، سر خویش را بالا گرفتم. پس در پایه های عرش دیدم كه نوشته است: «لااله الاالله، محمد رسول الله».

پس دانستم كه تو نام او را در كنار نام خویش نیاورده ای؛ مگر به این علت كه او محبوبترین آفریدگان در نزد توست.»

خداوند فرمود: «راست گفتی ای آدم! او محبوب ترین آفریدگان نزد من است. من را به حق او بخوان. به تحقیق كه تو را آفریدم و اگر محمد نبود، تو را نمی آفریدم.»

در منابع شیعی، مضمون دوم، یعنی اهل بیت(ع) آمده است.
مرحوم علامه مجلسی در بحار الأنوار از «كشف الیقین» نقل می كند: «… ای محمد! قسم به عزت و جلال خودم! اگر تو نبودی، آدم را نمی آفریدم و اگر علی نبود، بهشت را نمی آفریدم؛ زیرا من به خاطر شما، بندگان را در در روز بازگشت پاداش و عقاب خواهم كرد.»

محاجه می کنیم

نظر مادی گرایان است كه منشأ خلقت، موجودی فاقد شعور و آگاهی و منحصر در كیفیتی مادی ساده است. در پایان، قادر به پاسخ گویی به این سؤال نیستند كه چگونه می توان منشأ عالمی بیكرانه را حاصل موجودی بدون آگاهی در ابعاد یك تك سلولی دانست؟

نظام آفرینش در منظومه الهی، حاصل عمل خالقی است حكیم كه سلسله نظام هستی را از خلق نوری موجودی آغاز می كند كه از ابتدا، واجد عالی ترین درجه از كمالات و صفات پس از حق تعالی است.

خالقی كه دارای اسماء حسنا است و از هر نقص منزه است، اولین مخلوق خود را در حالی خلق می کند که واجد تمامی شئون وجودی و تمامی مزایا و مراتب است؛ موجودی كه خود، مظهر صفات خداوند است و نزدیك ترین موجودی است كه به تمامی، چون آیینه ای، حق را در خود متجلی می سازد.

خالق موجودات

در برخی از روایات، انوار حضرات معصومان(ع) به عنوان مدبر و واسطه در خلق موجودات دیگر معرفی شده اند.

در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است که خداوند بعد از خلق نور پیامبر اکرم(ص) و انوار حضرت زهرا(س) و ائمه معصومان(ع)، از نور پیامبر(ص)، عرش را خلق کرد، از نور امیرالمؤمنین(ع)، ملائکه را، از نور حضرت فاطمه(س)، آسمان ها و زمین را.

از نور امام حسن(ع)، خورشید و ماه را و از نور امام حسین(ع)، بهشت و حور العین را آفرید.

از این منبع روایات می توان نتیجه گرفت که خداوند متعال و انوار معصومان(ع)، در مراتب آفرینش این عالم، در یک خط طولی قرار دارند.

از این رو، خداوند متعال گاهی خلقت موجودات را مستقیماً به خود نسبت می دهد و گاهی آن را به پیامبر(ص) و گاهی هم به ائمه(ع) منسوب می کند

لطف الهی

خداوند متعال خود نور است و حقیقت محمّد(ص) را نیز از نور خودش خلق نمود …

سلسله مخلوقات خداوند از دانی ترین به عالی ترین مرتبه موجودات، به وجود نورانی رسول خدا(ص) و اهل بیت(ع) ایشان ختم می شود.

باید گفت: سیر الی الله، سیر به سوی اهل بیت(ع)، از طریق ایشان و به مدد ایشان است.

خداوند متعال از روی لطف، آن انوار متعالی را که به گِرد عرش در طواف بودند، در خانه های جسم مطهر اهل بیت(ع) مستقر کرد تا جمیع ساکنان عالم امکان، مجال و توفیق بهره برداری و انتقاع از آن ارواح متعالی را پیدا کنند.

 

کتاب آفرینش

سال هاست که کتاب بزرگ آفرینش را به غلط، از فصل دوم می خوانیم. به همین دلیل است که ماجرای خلقت هستی را از اراده خداوند برای جعل خلیفه و جانشین و آفرینش پیکر خاکی آدم(ع) آغاز می کنیم.

از همین جاست که پراکنده حالی و سردرگمی روزی همیشه فرزندان آدمی بوده است.

این مسامحه در محاسبه به خطایی بزرگ می انجامد، ما را فریب می دهد و بالأخره خصم ما را بر مرکب مراد و مقصودش می نشاند.

آنکه بریده از گذشته، منفک از واقعیت جاری و موجود و بدون مراجعه به کتاب اصلی آفرینش آدم و عالم، از آینده بشر و سرزمین موعود می گوید، سخنانش بی شباهت به خیال بافیِ وهم زده نیست.

سرزمین موعود، آینده وعده داده شده و ملک عظیم خداوندی که پس از ظهور کبری محقق می شود، فصلی برآمده از میان کتاب آفرینش هستی و تقدیر شده توسط خالق این کتاب است. هر یک از ما، از روز نخست و در لابه لای سطور این کتاب بوده ایم و بعد از این هم، حضور خواهیم داشت.

معلم بندگی

رسول خدا(ص) درباره اولویت اهل بیت(ع) در خلقت نوری و مقام ایشان در نسبت به سایر آفریده ها می فرمایند:
خداوند من و علی(ع) را چهل هزار سال قبل از خلقت آدم، از یك نور خلق نمود. سپس آن نور را دو نیمه كرد و همه اشیاء و موجودات را از نور من و علی(ع) خلق فرمود.

سپس ما را در سمت راست عرش قرار داد و ما تسبیح و تهلیل و تكبیر خدا را گفتیم و ملائكه نیز به ما اقتدا كردند و تسبیح، تهلیل و تكبیر گفتند. پس هركس در هر كجای عالم باشد و بندگی خدا را بنماید، از تعلیم من و علی(ع) است.»

اینجاست كه می گوییم اهل بیت(ع) مصدر علوم الهی هستند.

راز سجده بر آدم(ع) و پیمان الست كه خداوند از ارواح جمله انبیا، اولیا، اوصیا و سایر مردم اخذ كرد، اقرار به همین افضل بودن و لاجرم ولایت پیامبر اكرم(ص) و اهل بیت(ع) بود؛ عهدی كه گسست آن و سستی در برابر آن، هبوط و سقوط به مغاك وحشتناك را در پی دارد.

حسد بر مقام عظیم

خودداری ابلیس از سجده بر آدم(ع) و عزمش برای اغواگری انسان ها و رهزنی آدمی از صراط مستقیم، در حقیقت به كین جستن و حسد ورزیدن ابلیس و پس از او، پیروانش درباره عظمت و مكرمت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) برمی گشت.

البتّه خداوند اجر و پاداش عبادات چند هزار ساله ابلیس را نادیده نگرفت.

پاداش عبادت چند هزار ساله او در درگاه خداوند، تنها مجالِ زنده ماندن او تا روز وقت معلوم بود و رخصتی از سوی خالق هستی به ابلیس برای آزمون و امتحان فرزندان آدمی تا دانسته شود كه كدامیك از آنها حافظ عهد معهود و پیمان اخذ شده خداوند می مانند.

دولت ابلیس

امام باقر(ع) فرمودند: «از آن پس شیطان و جنودش در كمین انسان نشستند. از پیش رو بر آنها وارد شدند و آخرت را با همه سختی هایش در نزدشان سهل و آسان و حقیر جلوه دادند. از پشت سر بر آدمیان فرود آمدند و آنان را به جمع آوردن اموال و بخل ورزیدن به آن، در وقت ادای حقوق، تشویق نمودند.

از سمت راست وارد آمده و با تزیین ضلالت و گمراهی، شبهات را در چشمشان آراستند و در دین فاسد و تباهشان ساختند و از سمت چپ بر او باریدند تا لذات شهوات و عشق حیوانی را بر قلب هایشان چیره و مستولی ساختند.»

و بدین سان جمله آدمیان را از صراط مستقیم منحرف ساخته و زیر فرمان ابلیس گرد آوردند؛ الا بندگان مخلص را که از پسِ آنان برنیامدند و از اینجا، دولت ابلیس تأسیس و به درازا كشیده شد.

پایه های دولت ابلیس بر راندن آدمی از صراط مستقیم، استوار شد و در پی آن، آدمیان خود با دور شدن از صراط، قوام دهنده و دوام بخشنده به این دولت شیطانی شدند.

 

ولایت و امامت، امانتی الهی

ولایت، امامت، خلافت و جانشینی خداوند، امانتی است كه آسمان ها و زمین و كوه ها از پذیرش آن سرباز زدند.

«همانا ما عرضه داشتیم امانت را بر آسمان ها و زمین و كوه ها. اما آنها از حمل آن سرباز زدند و از آن هراسناك شدند؛ ولی انسان آن را برداشت. راستی او ستمگری نادان بود.

تا خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك را عذاب كند و توبه مردان و زنان باایمان را بپذیرد و خدا همواره آمرزنده و مهربان است.»

با سلسله راویان از امام صادق(ع) روایت شده است كه در تفسیر این آیه فرمودند: «منظور از آن امانت، ولایت امیرالمؤمنین(ع) است.»

برترین موجود

افضل اسمای الهی، همان اسم «الولی» است و منشأ هر موجودی، تعیینی از اسمای الهی است. بنابراین، آن موجودی كه مظهر اسم «الولی» بوده و ناشی از تعیین به آن باشد، از همه موجودات افضل خواهد بود.

صلاح دین و دنیا و آخرت خلق روزگار و وصول به نهایت كمال در دست با کفایت ولی خداست و همچنین عالم توسط ولی الله اعظم(ع) و صاحب ولایت کلّیه، نظم گرفته و بر مدار مقدر خود می ماند.

خداوند امر ولایت و امامت را بر آسمان ها و زمین و كوه ها عرضه داشت و آنان در خود، توان و ظرفیت حمل آن را ندیدند و از پذیرش آن سرباز زدند.

 

ادامه دارد ….

📚 کتاب « ولایت ولی الله» اثر اسماعیل شفیعی سروستانی از مجموعه حریم یار

همچنین ببینید

نشست 157

از صهیونیسم یهودی تا نظم نوین جهانی

نشست ۱۵۷ فرهنگ مهدوی با عنوان «از صهیونیسم یهودی تا نظم نوین جهانی» با مشارکت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *