جنگ امروز ایران با ائتلاف صلیبی، سلفی و صهیونی یک جنگ ژئوپلیتیک است. ژئوپلیتیک یعنی چه؟ ژئوپلیتیک در واقع بهمعنی جغرافیای سیاسیست؛ یعنی تأثیر جغرافیا بر سیاستهای ملی و بینالمللی. تمام کشورها بهعبارتی مبتلای جنگ ژئوپلیتیک نمیشوند. کشورهای خاصی در مناطق ویژهای در زمین، بهنحو خاص، غرب آسیا، خاورمیانه و در مرکز خاورمیانه، ایران اسلامی ما از یک ژئوپلیتیک یا جغرافیای سیاسی منحصربهفردی برخوردار است که در هر صورت این جغرافیای سیاسی در معادلات منطقهای و بینالمللی تأثیر میگذارد و در نتیجه، خواه ناخواه بهدلیل ویژگیهای این جغرافیا ما را درگیر با مجموعهای از ابتلائات، از جمله جنگها، میکند.
در ارائهٔ تصویری از موقعیت جغرافیای سیاسی ایران اسلامی به چند نکتهٔ ساده میشود توجه کرد: یک، منابع سرشار روزمینی و زمینی. دو، موقعیت خاکی در کنار خلیج فارس، در موقعیتی که ما از مسیر تنگهٔ هرمز و بابالمندب میتوانیم معبر کشتیرانی را که تجارت جهانی به آن وابسته است، تحت تأثیر قرار دهیم. سه، تنوع قومی و مذهبی منحصربهفردی که در این منطقه وجود دارد. و چهارم، حضور بازیگران قدرت: ترکیه، ایران، رژیم اشغالگر، عربستان. این چهار نکته را اگر لحاظ کنیم، میبینیم که این جغرافیای سیاسی تأثیر شگرفی در مناسبات و معاملات منطقهای و فرامنطقهای میگذارد.
همواره به گوش همهٔ ما خورده است: طرح «خاورمیانهٔ بزرگ». طرح «خاورمیانهٔ بزرگ» یعنی چه؟ مگر این خاورمیانه کوچک است؟ بله، خاورمیانه بهعنوان قلبی در جغرافیای غرب آسیا به حساب میآید که تپش این قلب میتواند تأثیر گستردهای در کل منطقهٔ جهان داشته باشد. از زمانی خاص، مخصوصاً از زمان George W. Bush، با پیشنهاد آقایی به نام Bernard Lewis طرحی ارائه شد که خودش انگلیسی، آمریکایی و یهودی بود و آن طرح «خاورمیانهٔ بزرگ» برای ازبینبردن تأثیرات اقتصادی، سیاسی و امنیتی این منطقه، برای محدود کردن توان اجتماعی، سیاسی، نظامی ساکنان این منطقه در کل جهان و کنترل انرژی و سرانجام ایجاد امنیت پایدار برای رژیم اشغالگر بود. آنها به طرح «خاورمیانهٔ بزرگ» رسیدند. طرح Bernard Lewis و حامیانش چنین میگفت که تا زمانی که کشور وسیعی مثل ایران با ثروت سرشار، جمعیت بزرگ، جمعیتی حدود ۸۰ میلیون نفر، با جغرافیای خاکی ۱ میلیون و ۳۶۵ هزار کیلومتر مربع فعال بخواهد به یک نظام سیاسی مستقل ادامه دهد و از آن پیروی کند، خطر به حساب میآید؛ بهویژه اگر مسلح هم بشود. لذا طرح این بود که با تغییر نقشهٔ خاورمیانه، ایران به پنج کشور تقسیم بشود و همچنین کشورهای دیگر هم آرامآرام به مناطق خردتر تبدیل بشوند تا هم امکان کنترل اینها به وجود بیاید و هم اینکه خطر از کنار گوش اسرائیل رد بشود و از همه مهمتر، ضمن ایجاد موازنه در منطقه، کنترل منابع انرژی اتفاق بیفتد.
میدانیم که تمدن کنونی جهان، تمدن تکنولوژیک است. تمدن تکنولوژیک وابسته به صنعت، صنعت وابسته به انرژی و انرژی وابسته به معابر دریایی برای انتقال انرژی و انتقال کالاهای تولیدشده است. بنابراین وقتی که گلوگاه دریایی در اختیار کشوری مثل ایران باشد یا ساکنان مسلمان این منطقه که صاحبان بزرگترین انرژیها و نفت و گاز هستند، بخواهند این منابع را کنترل کنند، اساساً تجارت و سرانجام تمدن تکنولوژیک به خطر میافتد. لذا طرح «خاورمیانهٔ بزرگ» ارائه شد. در چند دوره خواستند این طرح را به مرحلهٔ اجرا بگذارند اما مجموعهای از وقایع، مجال لازم را به وجود نیاورد؛ مخصوصاً واقعهٔ انقلاب اسلامی و نظام سیاسیاجتماعی خاص شیعی ایران اسلامی که مجال این ماجرا را به وجود نیاورد. لذا اینان در این نقطه عطف فعلی امید دارند بتوانند ژئوپلیتیک منطقه را عوض کنند. میتوانند؟ این امر برمیگردد به اینکه کشورهای مسلمان در این منطقه و از جمله ایران با چه توانایی و مقاومتی بتوانند این پروژه را با شکست روبهرو کنند.