در بخش نخست از «نبرد ژئوپولتیک» به عنوان یکی وجه از این نبرد سرنوشت ساز سخن گفتیم و در این قسمت سعی ما بر این است تا با زبانی ساده وجه دیگری از این جنگ را بزنمایی کنیم: جنگ تمدنی
جنگی تمدنی، به معنای رویارویی سرنوشتساز نمایندهگان دو حوزه تمدنی در آستانه پایان تاریخ غربی است.
جغرافیای فرهنگی و خاکی شرق
بزرگی تمدن کهنسال شرقی – در معنای عمیق تاریخی وفرهنگی – سرچشمه و ریشههای دیرین تقابل شرق و غرب را در از اعصار کهن تا امروز درخود دارد.
جغرافیای خاکی مشرق، در شرق دریای مدیترانه، گسترده است، اما این جغرافیای خاکی در دل خود یک جغرافیای فرهنگی نهفته دارد. این جغرافیای فرهنگی، بهویژه در نمودهای مذهبی و دینی رویکردی خاص به عالم و آدم را نمودار می سازد.
مشرقزمین: طلوع خورشید معنوی
مشرقزمین، با نامهایی چون شرق، خاور، خاورزمین و خاوران شناخته میشود. در اروپا آن را Orient مینامند؛ واژهای که از ریشه «طلوع خورشید» گرفته شده است. این، تنها اشاره به طلوع خورشید مادی در آسمان نیست، بلکه نمادی از طلوع خورشید معنوی و قدسی است که از شرق بر خاسته است.
اگر به نقشه ها بنگریم، در شرقیترین بخش از دریای مدیترانه – که جنجالیترین منطقه جهان معاصرنیز هست – فلسطین اشغالی قرار دارد. از آنجا مشرقزمین آغاز میشود و از لبنان، اردن، سوریه و عراق عبور کرده به ایران میرسد و سپس به افغانستان، پاکستان، شبهقاره هند و تا مرز چین امتداد مییابد.
این قلمرو عظیم، هم در حوزه خاکی و هم در حوزه فرهنگی، خورشیدی ویژه ، معنوی و قدسی را در خود پرورده است .
صورت های مختلف این رویکرد به عالم و آدم را در میان عموم ساکنان مشرق زمین می توان دید .این رویکرد به تمام اعمال و مناسبات فردی و جمعی این بخش از زمین محتوی ، شکل و رنگ ویژه خود را داده است.از خورد و خوراک گرفته تا پوشش و معماری و شهر سازی .با دریافتی منحصر به فرد درباره آغاز و پایان جهان ، بازگشت منجی موعود و سرانجام معاد انسان پس از مرگ در قیامت .اگر چه این حوزه بزرگ فرهنگی و تمدنی سایه نشین فرهنگ و تمدن غربی است .
خراسان: جایگاهی مقدر در روایات آخرالزمان
در این میان این جغرافیا، نام خراسان جایگاه ویژهای دارد. در زبان فارسی، خراسان به معنای «جایگاه طلوع خورشید» است.خورشید آسمان دنیا و خورشید معنا و معنویت قدسی.
در احادیث و روایات فراوان، ازخراسان به عنوان منطقهای مقدر و نشان شده در رخدادهای متصل به ظهورمنجی موعود نیز یاد شده است؛ سرزمینی گسترده از جیحون و سیحون تا بین النهرین کهن، با پیشینهای عمیق در حوزه فرهنگی و تمدنی شرق، و با نقشی ویژه در پرورش رویکردهای معنوی و پیوند انسان با آسمان.
ریشههای تاریخی و تفاوت بنیادین تمدن شرق و غرب
دراعصار کهن در منطقهی میانرودان – بین دجله و فرات – نخستین حوزه تمدنی بزرگ شکل گرفت، در زمانی که هنوز در غرب ، انسوی مدیترانه هیچگونه تمدن پایدار ایجاد نشده بود. فاصله زمانی میان تولد تمدنهای شرق و غرب، نزدیک به دو هزار سال است. هرچند پس از این فاصله، تمدنهای غربی نیز پدیدار شدند، اما رویکرد آنها به عالم و آدم اساساً متفاوت بود: شرق همواره ، از وجههای اشراقی و آسمانی برخوردار بود ، و غرب با رویکردی مادی و ناسوتی به عالم و آدم شناخته میشد.
مشرق زمین: خاستگاه تمدن و معنویت
از گذشته مشرق، سرزمینی شناخته شده که محل طلوع خورشید حقیقت بوده ؛ محل نزول وحی، فرود کتب آسمانی، و آمدوشد پیامبران و رسولان الهی. این منطقه، سرچشمهی فیوضات معنوی و پرتوی اشراق الهی بوده و هست. امروز هم هر جویندهای که بخواهد از ظلمات مادی تمدن غربی به روشنایی درون برسد، بار سفر به سوی شرق میبندد؛ خواه به جزیرهالعرب رود، خواه به ایران ومصر، وحتی چین وهندو و کوههای هیمالیا.
سرزمین پیامبران الهی
در طول تاریخ، همهی پیامبران نخستین از حضرت آدم ابوالبشر علیهالسلام تا حضرت محمد مصطفی -صلیاللهعلیهوآله – در همین منطقه مبعوث شدند و عموم کتب آسمانی نیز در همین منطقه نازل شدند. این امر نه اتفاقی ونه دست ساز بشر ، بلکه ناشی از سنخیت معنوی و اشراقی ذاتی این سرزمین است؛ سنخیّتی که آفرینش الهی در باطن این زمین نهاده، و حاصل فعل و انفعالات مادی یا جغرافیایی صرف نیست.
همین ویژگی باعث شد که همه پیامبران اولوالعزم در این محدوده جغرافیایی مبعوث شوند: حضرت نوح، حضرت ابراهیم خلیلالرحمن، حضرت موسی کلیمالله، حضرت عیسی روحالله، و پیامبر خاتم، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله.
حضرت عیسی بن مریم علیهالسلام نیز در بیتاللحم فلسطین به دنیا آمد و در سرزمین شام دعوت خود را آغاز کرد. مسیحیت، در اصل دینی شرقی است؛ همچنانکه یهودیت و اسلام نیز چنیناند.
تا شرق بزرگ و بهویژه شرق اسلامی را با این جغرافیای فرهنگی خاص نشناسیم، نمیتوانیم دریابیم که چرا غرب و غربیان همواره با این ناحیه و ساکنانش سر جنگ داشته و دارند.
ریشههای تقابل تمدنی شرق و غرب
بنمایههای فرهنگی مشرق زمین، سرچشمه اصلی تقابل دیرینه شرق و غرب بوده، هست و خواهد بود. این، به ویژه در نگاه آخرالزمانی ما معنای عمیقتری مییابد از این روست که عرض دارم : پیش از آنکه این رویارویی میان ایران و غرب جنگیِ صرفا میدانی بر سر منافع خاکی و مادی باشد، یک جدال فرهنگی است. برآمده از جهانبینی و جهان شناسی متفاوت است.
تقابل تاریخی شرق و غرب: از اسطوره تا واقعیت
غربیان از دیرباز متوجه «تفاوت ماهوی»میان شرق وغرب بودهاند. این تفاوت، اغلب به شکل تقابل ایدئولوژیک پنهان در دل جنگهای نظامی نیزبروز داشته است ..
رد این آگاهی را در منابع فرهنگی، ادبیات، حماسهها و اسطورههای هر دو طرف میبینیم. در افسانههای کهن، حتی به ملاقاتهای نمادین که میان حکیمان بزرگ شرق و غرب اتفاق افتاده..
ارسطو نیز – به روایت منابع – تفاوت شرق و غرب را ناشی از جغرافیا ی خاکی میدانست؛ معتقد بود آفتاب درخشان و هوای گرم شرق زمینهساز تمدن شرقی بوده است.
در آثاریونانیان نیز، با اتهامزنی و تحریف مواجهیم.آنان آسیاییها را «بربر» میخواندند و خود را «آزاد» و «عاقل» میپنداشتند، در حالی که معنای آزادی در غرب و مفهوم آزادگی در شرق کاملاً متفاوت بوده و هست. سیر تاریخی، از یونان تا روم، نشان میدهد که در همه این مقاطع، ایران – بهعنوان نماینده حوزه شرقی – در برابر نماینده حوزه غربی ایستاده است..
این تقابل، هم در ادبیات و فرهنگ، و هم در صحنههای میدانی و جنگی تکرار شده است: از نبردهای داریوش و خشایارشاه با یونانیان، تا جنگهای طولانی ایرانیان با رومیان، و حتی عهد ساسانی. جالب آنکه، در بسیاری از این رویاروییها، ردّی از فلسطین و قدس نیز میبینیم؛ گاه خشایارشاه به آنجا لشکر میبرد، گاه خسرو پرویز رومیان را شکست میدهد و به آن منطقه میرسد.
رویارویی تاریخی شرق و غرب: از جنگهای صلیبی تا امروز
قرنها پس از دوران باستان، ما شاهد جنگهای دویستساله صلیبی بودیم؛ نبردی بزرگ میان مسیحیان اروپایی و مسلمانان که مرکزیت آن سرزمین فلسطین بود. به نظر میرسد ماجراهای فلسطین و قدس، نه ما را رها کرده و نه ما از آن دست کشیدهایم؛ این خط رویارویی از دوران فریدون تا زمان ظهور مولا (عج) ادامه یافته است.
در این جنگها، درخشانترین چهره، صلاحالدین ایوبی – سردار کرد ایرانی – بود که در آخرین نبرد، قدس را آزاد کرد و مسیحیان را از آنجا بیرون راند. مورخان اروپایی نوشتهاند که هنگام ورود سپاهیان صلیبی به قدس، خون تا زانوی اسبانشان میرسید. این جنگهای دویستساله، سرچشمه بسیاری از کینهها و طرحهای بعدی شد که شرح تفصیلی آن را من در کتاب «قبیله لعنت» آوردهام.
شکوه تمدن اسلامی در اندلس و کینه صلیبیان
در همان ایامی که جنگهای صلیبی در جریان بود، در اسپانیا (اندلس)، مسلمانان شکوفاترین تمدن را بنا نهادند؛ تمدنی که هفتصد سال پایدار ماند و درخشش آن، چشم اروپای درگیر در قرون وسطی را خیره کرده بود. در آن زمان که اروپا در ظلمت به سر میبرد، اندلس مشعلدار علم و فرهنگ بود.
انتقال مرکز تمدن از شرق به غرب
اما این دوران باشکوه، بهتدریج رو به افول گذاشت و مرکز تمدن از شرق به غرب منتقل شد. حدود چهارصد سال پیش، حرکتی آرام در غرب آغاز شد: حوزه تمدنی سترگ شرقی، از شرق مدیترانه گذشت و به غرب این دریا منتقل شد.. این انتقال، پدیدهای قابل مطالعه و بسیار عبرتآموز است. مسلمانان رو به ضعف نهادند.، جغرافیای خاکی و فرهنگیشان دگرگون شد و در مقابل، غرب بهعنوان حوزهای فرهنگی و تمدنی تازه، قد برافراشت.
وقتی از واژه «مدرن» استفاده میکنم، منظورم حوزهای است که در اندیشه، فرهنگ و سبک زندگی، کاملاً دنیامدار و سکولار بود؛ درست برخلاف شرق که در معنویت، بنیادگرا و در باطن هستی، حقیقتجو بود. غربِ مدرن، نه به آسمان، که به زمین اقبال کرد و سکولاریسم، لیبرالیسم و ماتریالیسم، صورت این تمدن جدید را شکل داد.
از قرن شانزدهم، با ظهور پروتستانتیسم در آلمان، قرون وسطی به پایان رسید. فرهنگ نوین غربی پا گرفت، قرون هفدهم و هجدهم را پشت سر گذاشت و در قرون نوزدهم و بیستم به اوج قدرت مادی و فناوری رسید. اندیشیدن تکنیکی، چشم دوختن صرف به ماده، و بریدن از آسمان، هویت تازه این تمدن شد و آمریکا، شاخص کامل و تمامعیار آن بود.
افول غرب و طلوع دوباره معنویت
اما غرب، از قرن نوزدهم به بعد، آرامآرام رو به پیری و فرسودگی فکری و فرهنگی گذارد.. دیگرهیجان ماشین جنگی و سر و صدای تکنولوژی، نشانه حیات نبود؛ بلکه خلجان یک محتضر بود. بحرانهای ایدئولوژیک، اخلاقی و اقتصادی یکی پس از دیگری سر برآوردند. به استناد اندیشمندان خود غرب، بنبست فکری و اخلاقی گریبانش را گرفت.
امروز، در همان زمانی که غرب در پی تحمیل نظم خود به جهان است، موجی نو از گرایش به معنویت و اشراق در سراسر جهان – حتی در دل خود غرب – در حال گسترش است. نفرت از غرب نیز روزبهروز در میان ملتها بیشتر میشود. انسان، دوباره از خاک به افق آسمان مینگرد و این همان نقطهای است که تاریخ، بهزودی تکلیف آن را روشن خواهد کرد.
در خود غرب هم، فشارهای بنیادگرایی رو به فزونی است. میخواهم بگویم هرچند حوزه فرهنگی و تمدنی جهان، چند قرن پیش از شرق به غرب منتقل شد و شرق با همه میراث هزارانسالهاش به حاشیه رفت و غربزده شد، اما از اواخر قرن نوزدهم و در تمام طول قرن بیستم، ترکهایی عمیق بر دیوارهای تمدن غربی پدیدار گشت. بحرانها یکییکی خود را نشان دادند؛ همان چیزی که خود غربیها، بیپرده، آن را «پایان تاریخ» مینامند.
تولد دوباره شرق و آغاز یک نبرد تمدنی
امروز ما در نقطهای ایستادهایم که شرق، تولدی دوباره را آغاز کرده است. این همان نکتهای است که در ابتدای این مطلب نیز به آن اشاره کردم: این نبرد، یک جنگ تمدنی است. شرق بزرگ، با مرکزیت تفکر شیعی و جایگاه خانه امام زمان (عج)، پس از قرنها سکون، در حال قد برافراشتن است و ادعای بازگشت به شکوه پیشین خود را دارد.
این تولد، همچون جوانهای است که در پایان زمستانی سرد، از دل برف سر برمیآورد. دیگران شاید بپندارند که سرما آن را از پای درخواهد آورد، اما زمانی که زمستان به پایان میرسد، همین جوانه به نهالی استوار بدل میشود و بهار را با خود به ارمغان میآورد. ما اکنون در واپسین روزهای زمستان منجمد تمدن غربی به سر میبریم و شاهد رویش همین جوانههای معنوی در شرق هستیم.
دلایل تقابل غرب با خیزش شرق
اما غرب این تحول را برنمیتابد. چرا؟ دلایل آن روشن است:
- چون حاضر نیست در مدیریت جهانی و تقسیم منافع، شریکی برای خود بپذیرد.
- چون دخالت در مناسبات ظالمانه حاکم بر جهان را نمیپذیرد.
- چون استعمار واستثمار را امری مقدس پنداشته و هر صدای مخالفی را به شدت سرکوب میکند.
غرب میکوشد تا هویت سکولار، ایدئولوژیک و بیریشه خود را حفظ کند، در حالی که در شرق، هویتی نو – که بنیاد آن بر ایمان و معنویت استوار است – سر برآورده که قلب و تمامیت تمدنی غرب را به چالشی جدی کشیده است.