جنگ امروز ما میان ایران اسلامی و ائتلاف صلیبی و صهیونی یک جنگ تمدنی است. ما در بخش شرقی دریای مدیترانه زندگی میکنیم. بخش شرقی دریای مدیترانه که از شامات آغاز میشود، فلسطین آغاز میشود تا به مرز چین میرسد، از گذشتههای دور مرکز تأسیس بزرگترین تمدنها بوده است.
فاصلهٔ شکلگیری تمدن در شرق دریای مدیترانه با شکلگیری تمدن در غرب دریای مدیترانه، یعنی غرب، چیزی حدود ۲۰۰۰ سال فاصله است. یعنی ۲۰۰۰ سال این سرزمین صاحب بزرگترین حوزهٔ فرهنگی و تمدنی بوده است و غرب در توحش تمام زندگی میکرده است.
به عبارتی، خط از اینجا سرچشمه گرفته است، شهرسازی از اینجا سرچشمه گرفته است و از همه مهمتر، در این منطقهٔ خاص خاورمیانه، بینالنهرین، نه تنها تمدنهای بزرگی شکل گرفتهاند، بلکه عموم انبیای عظام الهی در این منطقه مبعوث شدند. از حضرت آدم تا حضرت خاتم، کتب آسمانی عموماً در این منطقه نازل شده است. به عبارتی، ادیان بزرگ نیز در این منطقه از زمین که من از آن در جایی بهعنوان زمینهای نشانشده یاد کردهام.
در مرکز تمدنهای بزرگ شرقی زندگی کردیم و میکنیم؛ اما در اثر گذر زمان و از گذر هزارهها، طی ۲۰۰ سال گذشته، آرامآرام حوزهٔ تمدنی با سلسلهای از وقایع و ماجراها به غرب دریای مدیترانه منتقل شد و در نتیجه ما با شکلگیری حوزهٔ تمدنی مدرن روبهرو شدیم.
عمر این حوزهٔ فرهنگی و تمدنی مدرن بیشتر از ۲۰۰ سال نیست؛ در حالی که صاحبان تمدنهای فاخر و بزرگ در حاشیه قرار گرفته بودند. اما اتفاقی افتاد. بهتدریج، حوزهٔ فرهنگی و تمدنی غربی رو به ضعف رفت. چرا؟ اگر دقت کنیم و کسی تاریخ بداند، میبیند که از همان گذشتههای دور، حوزهٔ تمدنی شرقی با همهٔ زیباییهایش رویاروی تمدنهای غربی هم بوده است.
به عبارتی، جنگهای خشایارشاه و داریوش با یونانیان، جنگهای ساسانیان با رومیان، ۲۰۰ سال سابقهٔ جنگهای صلیبی بر سر میدان بیتالمقدس و فلسطین و بالاخره سالهایی که امپراتوری بزرگ عثمانی در این منطقه وجود داشته است که بالاخره به اتفاقی مثل جنگهای اول و دوم جهانی منجر شد.
بههرصورت، اتفاقاتی افتاد و حوزهٔ تمدنی غربی آرامآرام رو به سقوط گذاشت. اول در حوزهٔ فرهنگی و فکری و نظری و اخلاقی، سقوط را و ریزش را و اضمحلال را تجربه کرد. بهتدریج از جانمایهای که آن را میتوانست نگه دارد، رو به ضعف رفت.
درست در زمانی که حوزهٔ فرهنگی و تمدنی مدرن در فرهنگ و اخلاق در حال سقوط است و گرفتار بحران ایدئولوژیها، بحران هویت و بحران اقتصادی است، دیگربار در سوی دیگر دریای مدیترانه، یعنی در شرق، مشرقزمین، دارد حوزهٔ تمدنی کهن نوزایی پیدا میکند. در حالی که شما میبینید و میدانیم که در این منطقهٔ خاورمیانه، در ایران اسلامی که بهعنوان کشور به معنی حقیقی شناخته میشود، دارد حوزهٔ تمدنی و فرهنگی احیا میشود. بیگمان، غرب برنمیتابد. چرا؟ چون اگر حوزهٔ فرهنگی و تمدنی مبتنی بر دین، به نحو خاص با رویکرد شیعی، پا بگیرد و دوباره طلوع کند، تمامیت حوزهٔ فرهنگی و تمدنی غربی را به چالش میکشد.
در اخلاق و فرهنگ به چالش میکشد، با رویکردهای خاص به علم به چالش میکشد و از همه مهمتر، ورود به میدان مدیریت جهانی پیدا میکند؛ چیزی که غرب برنمیتابد. به عبارتی، غرب رویارویی با شرق اسلامی، با ایران، را نوعی رویارویی تمدنی میشناسد که حوزهٔ تمدنی غرب را در چالش وارد کرده و بهتدریج رو به ضعف میبرد.
غرب در این شرایط، یعنی ائتلاف صلیبی و صهیونی، برنمیتابد که یک حوزهٔ نوپا اما با سابقهٔ کهن بخواهد رویاروی تمدنی قرار بگیرد که از درونمایهٔ فرهنگی و اخلاقی دارد تهی میشود.
چهکار باید بکند؟ اگر سکوت کند، رها کند، این حوزه جان میگیرد و او را میبلعد. اما اگر که بخواهد متوقف کند، امروز به رویارویی نظامی رسیده است.
آیا رویارویی نظامی و تکنولوژیک میتواند حوزهٔ فرهنگی و تمدنیای را که با پشتیبانیهای بزرگ و گذشته و هویت ویژه ایستاده بوده است، از بین ببرد؟ قطعاً نه. باید صبوری کرد.
