فراتر از مرزهای حواس؛ بازخوانی مواجهه تمدنهای کهن با عوالم غیب و حقیقت هستی
در عصر مدرن، انسان با پارادایم «تجربهگرایی» (Empiricism) خود، هستی را به دام محدودیتهای حواس پنجگانه فرو کنده است. در این نگاه، آنچه دیده نمیشود یا لمس نمیگردد، وجود ندارد. این «انکارِ مبتنی بر ناتوانی»، به شکلی پوششی برای جهل انسان معاصر شده است تا محدودیتهای علمی و حسی خود را با «نفی وجودیِ» سایر عوالم پنهان کند.
اما در تقابل با این نگاهِ تکبعدی، تاریخ نشان میدهد که تمدنهای پیشین، با درکی بسیار ژرفتر و صادقانهتر، فراتر از مرزهای مادی را مینگریستند. در کتاب ارزشمند «قبیله لعنت – جلد اول؛ بنمایه رویگردانی از خدا»، استاد اسماعیل شفیعی سروستانی به شکاف عمیق میان «هستیشناسی مدرن» و «هستیشناسی تمدنهای کهن» میپردازد و از تعامل صمیمانه انسانهای گذشته با عوالم غیرمحسوس سخن میگوید.
فهرست محتوا
۱. پارادوکس انسان مدرن: نفی یا انکار؟
انسان عصر حاضر، برای حل بحران ناتوانی خود در درک امور ماورایی، به راهبرد «نفی و انکار» روی آورده است. او با ادعای اینکه «فقط آنچه مشاهده میشود واقعی است»، در واقع در حال پوشاندن ناتوانی حسی و علمی خود است. این رویکرد، هستی را از یک پهنه بیکران و تکثرگرا، به یک فضای کوچک و محصور در ماده تبدیل کرده است.
در مقابل، تمدنهای پیشین (از آغاز تاریخ تا قرن هجدهم میلادی) با این بنبست روبرو نبودند. آنها بر خلاف انسان مدرن، «سادگی و صداقت» را در مواجهه با حقیقت ترجیح میدادند.
۲. تمدنهای کهن؛ مجهز به علومِ پیوند با غیب
برخلاف تصور که تمدنهای باستان را تنها با ابزارهای مادی میشناسد، استاد شفیعی سروستانی تأکید میکند که این اقوام مجهز به «علوم و فنونی» بودند که امکان شناسایی و تعامل با عوالم دیگر (از جمله موجودات جنّی و روحانی) را برایشان فراهم میکرد.
این تعامل، از دو منظر قابل بررسی است:
- تعامل دوسویه: برخلاف نگاه مدرن که جهان را ابزاری برای مصرف میبیند، تمدنهای کهن میان خود و موجودات ساکن در سایر عوالم، نوعی رابطه متقابل و تعامل داشتند.
- صداقت در شناخت: تمدنهای پیشین، ناتوانی خود را با انکارِ حقیقت نمیپوشاندند؛ بلکه با پذیرشِ وجودِ این عوالم، در مسیر جستوجوی حقیقت حرکت میکردند. آنها با درکی «صمیمانه و ژرف»، پهنههای هستی را بهجای ابزار، به عنوان «موجوداتی زنده و پر از معنا» مینگریستند.
۳. مقایسه هستیشناسی مدرن و هستیشناسی سنتی
در جدول زیر، تفاوت بنیادین در نگاه دو دوره زمانی به هستی ترسیم شده است:
| شاخصه | نگاه انسان عصر مدرن | نگاه تمدنهای کهن (سنتی) |
|---|---|---|
| ملاک سنجش | تجربهگرایی و حواس ظاهری | شهود، علوم سنتی و درک ژرف هستی |
| رویکرد نسبت به غیب | نفی و انکار (به دلیل ناتوانی در ادراک) | پذیرش و تعامل (بر اساس شناخت عمیق) |
| وضعیت هستی | محصور، مادی و تکبعدی | تکثرگرا، متنوع و مالامال از عوالم دیگر |
| نوع برخورد با حقیقت | پوشاندن جهل با ادعای علمی | صداقت و صمیمیت در مواجهه با پدیدهها |
نتیجهگیری: بازگشت به معنا
پیام کتاب «قبیله لعنت» این است که رویگردانی از خدا و از حقیقت، از زمانی آغاز شد که انسان با انکارِ «تکثر و تنوع موجودات»، در واقع در حال کوچک کردنِ خود و جهان خویش بود. بازگشت به معنا، مستلزم عبور از مرزهای صلبِ تجربهگرایی و بازگشت به همان نگاهِ صادقانه و ژرفی است که تمدنهای کهن با آن، با تمام پهنههای هستی پیوند داشتند.
برای مطالعه تحلیلهای عمیقتر در حوزه هستیشناسی، تمدنشناسی و بررسی ابعاد مختلف روحانیت در تاریخ، به پایگاه تحلیلی موعود مراجعه فرمایید.