فرهنگی و مذهبی

سراشیبی تند انحطاط؛ کالبدشکافی زوال مدرنیته و فرجام غرب در اندیشه استاد شفیعی سروستانی

تمدن معاصر غرب که قرن‌ها با زرق‌وبرق فناوری، توسعه صنعتی و ادعای هدایت بشریت به سوی کمال، افکار عمومی جهان را مبهوت ساخته بود، اکنون در تمامی ارکان هویتی، اخلاقی، اجتماعی و فلسفی خود با بحرانی لاعلاج دست‌وپنجه نرم می‌کند. این سرنوشت محتوم، تصادفی تاریخی یا ناشی از یک شوک اقتصادی گذرا نیست؛ بلکه ریشه در نطفه اولیه تکوین «مدرنیته» و جدایی بشر غربی از مبدأ وحی دارد.

استاد اسماعیل شفیعی سروستانی در کتاب بنیادین و راهبردی «غرب و آخرالزمان»، به شکلی ژرف به بازخوانی تبارشناسی مدرنیته، خاستگاه‌های قلبی آن و هشدارهای مغفول‌مانده اندیشمندان بزرگ غربی درباره سقوط قطعی این تمدن پرداخته است.

۱. تولد مدرنیته در «خانه دل بشر غربی» و خطای بزرگ مقلدان شرقی

مدرنیته پیش از آنکه ماشین، کارخانه یا نهادهای بروکراتیک باشد، یک «جهان‌بینی باطنی» و یک دگرگونی وجودی در روان انسان غربی بود:

«مدرنیته، عالمی بود که ابتدا در خانه دل بشر غربی آشکار شد، بدان دل بست و برای محقّق کردن آن در بستر تاریخ، کمر همّت بست و پایه‌های آن را برکشید. دیگران، بی‌آنکه نسبت و علقه‌ای با آن عالم داشته باشند، در میوه درخت غرب خود را شریک فرض کردند.»

این فراز، نقدی بنیادین به جریان‌های شبه‌روشنفکری در جهان اسلام و شرق است. انسان غربی متناسب با تغییر ساحت وجودی خود—یعنی روی‌آوری به اومانیسم و اصالت ماده—ابزار متناسب با آن را خلق کرد؛ اما جوامع مقلد، بی‌آنکه ریشه‌ها و لوازم ماهوی این درخت را بشناسند، صرفاً مصرف‌کننده میوه‌های مسموم آن شدند و دچار بحران هویت و بیگانگی فرهنگی گشتند.

۲. خودبنیادی و پشت کردن به آسمان؛ سرآغاز سقوط در مغاک بحران

شالوده مدرنیته بر «عقل خودبنیاد» (انسان‌مداری منقطع از وحی) استوار شد. هنگامی که بشر جایگاه خالق را غصب کرد و خواست به تنهایی نظام ارزش‌ها، سعادت و اخلاق را تدوین کند، پایه‌های انحطاط خود را رقم زد:

«بسیاری از ادبا، فلاسفه و نظریه‌پردازان، پیش از ظهور وجوه مختلف بحران در ارکان تاریخ غربی و مشاهده طلایه‌داران انحطاط فرهنگی و تمدّنی، این خودبنیادی و پشت کردن به آسمان و یقینیات دینی و وحیانی را مقدّمه سقوط در مغاک بحران و انحطاط شناخته و درباره‌اش تذکّر داده بودند؛ امّا انسان غربی پای در سراشیبی تندی گذارده بود که دیگر به این راحتی قادر به بازگشت نبود.»

حرکت در این سراشیبی تند، خصلتی جبرآلود و برگشت‌ناپذیر به تاریخ غرب بخشید؛ چرا که نفی ساحت قدسی، انسان را در زندان تنگ ماده، پوچ‌گرایی (نیهیلیسم) و بحران‌های زیست‌محیطی و هویتی محبوس کرد.

۳. طنین هشدارهای فلاسفه بزرگ غرب؛ پیش‌بینی زوال از درون

جالب اینجاست که انحطاط تمدن غرب، تنها دیدگاه منتقدان اسلامی نیست؛ بلکه تیزبین‌ترین متفکران و فیلسوفان تاریخ خودِ غرب نیز از دهه‌ها و قرن‌ها پیش، صدای شکستن استخوان‌های مدرنیته را شنیده و ثبت کرده بودند:

«فردریش نیچه، اسوالد اشپنگلر، گوته، آرنولد توین‌بی و بسیاری دیگر از جمع فلاسفه و اندیشمندان، به انحای مختلف بروز انحطاط و بحران را سرانجام تاریخ غربی می‌شناختند و آن را اعلام می‌داشتند.»

جدول تطبیقی: تحلیل اندیشمندان غربی از فرجام مدرنیته

متفکر غربی مفهوم کلیدی در نقد غرب پیش‌بینی سرانجام تمدن مدرن
فردریش نیچه ظهور «نیهیلیسم فعال» و مرگ ارزش‌های قدسی فرارسیدن دوران انحطاط عمیق و آخرین انسان بی‌هدف
اسوالد اشپنگلر نظریه «افول غرب» (The Decline of the West) پیری، فسیل‌شدگی فرهنگ و زوال تمدن تکنیکی غرب
آرنولد توین‌بی فروپاشی تمدن‌ها از درون به دلیل فقدان پاسخ معنوی نابودی خودبه‌خودی ساختارهای مدرن در اثر غرور تمدنی
یوهان ولفگانگ گوته نقد روح مفیستوفلسی (شیطانی) و تباهی روح انسان تباهی معامله انسان مدرن با ابلیس برای کسب قدرت مادی

جمع‌بندی: آمادگی برای طلوع تمدن مهدوی در عصر فروپاشی غرب

بررسی سیر تاریخی و فرجام‌شناختی مدرنیته در کتاب «غرب و آخرالزمان» استاد شفیعی سروستانی این حقیقت آشکار را گوشزد می‌کند که تمدن مادی غرب به پایان منطقی و تاریخی خود نزدیک شده است. در چنین برهه حساسی از تاریخ، وظیفه منتظران و نخبگان امت اسلامی، نه فریفته شدن به ظواهر رو به زوال مدرنیته، بلکه بازخوانی عمیق مبانی تمدن اسلامی و زمینه‌سازی معرفتی برای برپایی تمدن عدل‌گستر مهدوی (عج) است.

برای مطالعه آثار تحلیلی پیرامون فرجام تاریخ، غرب‌شناسی، مهدویت و فلسفه تمدن، به پایگاه تحلیلی و اطلاع‌رسانی موعود مراجعه فرمایید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا