تهاجم فرهنگی

کالبدشکافی تفکر غربی از نگاه ژاک الول؛ سه‌گانه انحطاط در تمدن تکنیک‌زده

تمدن مدرن غرب صرفاً یک دگرگونی در ابزارها، صنایع و صورت‌های سیاسی نبود؛ بلکه حاصل تحولی عمیق در نحوه مواجهه انسان با هستی، خداوند و طبیعت به شمار می‌رود. بسیاری از متفکران و نقادان مغرب‌زمین، پیش از آنکه پیامدهای ویرانگر این تغییر جهت در ساحت بحران‌های زیست‌محیطی، اخلاقی و روانی آشکار شود، نسبت به مبانی معرفتی آن هشدار داده بودند.

استاد اسماعیل شفیعی سروستانی در کتاب راهبردی «غرب و آخرالزمان»، با بهره‌گیری از آراء متفکران برجسته منتقد تمدن جدید، دست به تبارشناسی بحران مدرنیته می‌زند. یکی از عمیق‌ترین این تحلیل‌ها، آراء ژاک الول (Jacques Ellul)، فیلسوف، جامعه‌شناس و متکلم پروتستان فرانسوی و صاحب اثر مشهور جامعه تکنیکی (The Technological Society) است. الول سه ویژگی بنیادین را به عنوان ارکان انحراف تفکر غربی برمی‌شمارد که جهان امروز را به کام بن‌بست کنونی کشانده است.

۱. سه‌گانه انحطاط تفکر غربی از دیدگاه ژاک الول

بر اساس تحلیل ژاک الول، عقلانیت مدرن غرب در سه فرایند نزولی پیوسته معنا می‌یابد:

الف) فنّی كردن تفكّر: نزول از بینش شهودی به تفكّر فنّی یا فرایند تقلیل طبیعت به شیئیت اشیا؛

ب) دنیوی كردن عالم: نزول از صور جوهری به مفهوم مكانیكی كه سلب تمام كیفیات مرموز و صفات جادویی از طبیعت را سبب گشته است؛

ج) اسطوره‌زدایی: نزول از غایت اندیشی و معاد و رجوع به تاریخ‌پرستی و زمانی كه از هر معنای معادی و غایت‌گرایانه تهی است.

الف) فنی‌کردن تفکر (نزول از شهود به تکنیک)

در سنت‌های اصیل فکری و حکمت قدسی، ادراک عمیق جهان بر پایه بینش شهودی، تذکر، تأمل و دریافت معنوی استوار بود؛ اما تفکر غربی این شیوه معرفتی را به «تَفَکُّر فنی و تکنیکی» تنزل داد.

  • تقلیل طبیعت به شیئیت: در این نگاه، جهان دیگر آیت و نشانه پروردگار نیست، بلکه توده‌ای از «اشیاء» است که صرفاً برای بهره‌کشی، اندازه‌گیری، تسلط، تجزیه و تصرف توسط بشر موضوعیت دارد.
  • حقیقت جای خود را به «کارآمدی صرف» (Efficiency) داد؛ یعنی هر آنچه فایده مکانیکی و بازدهی عملی ندارد، غیرواقعی و موهوم تلقی می‌شود.

ب) دنیوی‌کردن عالم (سکولاریزاسیون و مکانیکی‌سازی هستی)

در جهان‌بینی پیشامدرن و نگاه حکمی، موجودات دارای «صور جوهری»، روح و پیوند با عوالم باطنی بودند و طبیعت، مظهر تجلی اسماء الهی و سرشار از ابعاد پوشیده و رازآلود به شمار می‌رفت.

  • مدرنیته با نگرش دکارتی و نیوتونی، طبیعت را به یک «ساعت کوکی غول‌پیکر» و مجموعه‌ای از قوانین خشک و صلب مکانیکی تبدیل کرد.
  • سلب صفات قدسی و ابعاد باطنی از طبیعت، به تعبیر ماکس وبر، به «افسون‌زدایی از جهان» (Entzauberung) انجامید و حاصل آن، جهانی سرد، بی‌جان، فاقد قداست و آماده برای تخریب بی‌رحمانه بود.

ج) اسطوره‌زدایی و غایت‌زدایی (رجوع به تاریخ‌پرستی و تهی‌سازی زمان)

فاجعه‌بارترین رکن تحول تفکر غربی، حذف معنای غایی از نظام آفرینش و چشم‌پوشی از حقیقت «معاد» بود.

  • با بریدن از مبدأ و معاد، بشر غربی معنای زندگی را در داخل خود زمان تاریخی جست‌وجو کرد و به «تاریخ‌پرستی» (Historicism) و بت‌وارگی «پیشرفت خطی» (Progress) پناه برد.
  • وقتی زمان از غایت الهی و چشم‌انداز بازگشت به ابدیت تهی شد، تاریخ به یک دور تسلسل بی‌هدف از پیدایش، تولید، مصرف و زوال تقلیل یافت؛ زمانی که هیچ افق فراتاریخی و معاداندیشانه‌ای در آن موج نمی‌زند.

۲. جدول تطبیقی: سیر نزول تفکر؛ از جهان‌بینی قدسی تا تفکر غربی

بعد معرفتی و وجودی تفکر اصیل و قدسی (تمدن الهی/حکمی) تفکر تکنیک‌زده غربی (روایت ژاک الول)
روش معرفت‌شناختی بینش شهودی، تعقل قدسی و عبرت‌آموزی تفکر فنی، عقل ابزاری (Instrumental Reason) و کمی‌سازی
نگاه به طبیعت آیات الهی، دارای باطن، حرمت و صور جوهری شیئیت صرف، منبع خام بهره‌کشی و ماشین مکانیکی
نسبت با باطن عالم پذیرش عوالم غیب، رازوارگی و ملکوت دنیوی‌سازی محض، نفی اسرار تکوین و افسون‌زدایی
افق زمانی و تاریخی غایت‌گرایی، پیوند با مبدأ و انتظار معاد تاریخ‌پرستی، زمان تهی از معنا و توهم پیشرفت مداوم
جایگاه انسان خلیفه و امانت‌دار هستی متصرف، مصرف‌کننده و در نهایت برده تکنیک

۳. بازتاب تحلیل ژاک الول در فرجام آخرالزمانی غرب

استاد اسماعیل شفیعی سروستانی در «غرب و آخرالزمان» متذکر می‌شوند که بحران کنونی مدرنیته ناشی از خطا در تاکتیک یا کمبود فناوری نیست؛ بلکه ریشه در همین سه مبنای غلط دارد. وقتی تفکر به تکنیک، جهان به ماده بی‌روح، و زمان به تاریخ‌پرستی تقلیل یابد:

  1. انسان خود اسیر تکنیک می‌شود: ابزاری که قرار بود در خدمت انسان باشد، طبق نظریه ژاک الول، نظامی خودسامان (Autonomous Technology) ایجاد می‌کند که انسان را برده اقتضائات ماشینی خویش می‌سازد.
  2. پوچ‌گرایی و بحران هویت شکل می‌گیرد: زمانی که انسان غربی از غایت الهی و معاد بریده شد، در دام نیست‌انگاری (نیهیلیسم) فرو رفت؛ وضعیتی که هیچ ترفند رفاهی و رسانه‌ای توان درمان رنج درونی آن را ندارد.
  3. طلیعه انحطاط تمدنی آشکار می‌شود: تمدنی که به آسمان پشت کرده و همه چیز را به زمین تقلیل داده، بنا بر سنت‌های قطعی تاریخی، در سراشیبی فروپاشی قرار گرفته است.

جمع‌بندی

تحلیل ژاک الول که در کتاب «غرب و آخرالزمان» استاد شفیعی سروستانی بازخوانی شده، هشداری بنیادین به جوامعی است که گمان می‌کنند می‌توان دستاوردهای تکنیکی و مدرن غرب را بدون پذیرش مبانی فکری آن به خدمت گرفت. رهایی از بن‌بست تکنیک‌زدگی معاصر، در گرو بازسازی عقلانیت شهودی، بازگرداندن حرمت قدسی به نظام آفرینش و پیوند دوباره تاریخ بشر با حقیقت معاد و عهد مهدوی است.

برای مطالعه نقدها و تحلیل‌های تمدنی بیشتر در حوزه مهدویت و غرب‌شناسی، به پایگاه تحلیلی و اطلاع‌رسانی موعود مراجعه فرمایید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا