نقش عهد جمعی در تجربه اعتلا و یا سقوط تمدنی
دربارهٔ مجموعهٔ عوامل مؤثر در فراز و فرود یک تمدن و اعتلا و سقوط یک قوم در گسترهٔ تاریخ ماضی و مستقبل بسیار سخن به میان آمده و فلاسفهٔ تاریخ، مورخان و جامعه شناسان در جغرافیای این مبحث بسیار سخن گفتهاند، با اینهمه جای طرح یک موضوع در مطالعهٔ این امر خالیست، «نقش عهد جمعی، تعهد مشترک و جهت گیری پایدار یک جامعه در قبال باورها و ارزشها» در تجربهٔ اعتلا و یا سقوط و نگون بختی تمدنی است. خداوند در سورهٔ انفال (آیه ۵۳) میفرماید: «ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»
این بدان سبب است که خداوند نعمتی را که به قومی عطا کرده است، تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را که در وجود خودشان است تغییر دهند؛ و خداوند شنوا و داناست. آیت، تغییر نعمت های اجتماعی، فرهنگی و تمدنی را با دگرگونی درونی یک قوم پیوند میدهد. «اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّی یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم» خداوند وضعیت هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را در وجود خودشان است، تغییر دهند. گویی به نوعی، راز صعود و سقوط تمدنی را خداوند، معطوف به عهد جمعی و رویکرد مشترک قومی به صلاح و یا فساد کرده است.تا برآیند رویکرد و عملکرد ساکنان یک حوزهٔ تمدنی به کدام سمت و سو متمایل باشد، در آن موقعیت، خشک و تر جامعه با هم خواهد سوخت. آیهٔ مذکور، روشن ترین مستند قرآنی برای نشان دادن پیوند میان وضعیت درونی یک جامعه و تحولات بیرونی و تاریخی آن است. سرنوشت تاریخی و تمدنی جوامع را صرفاً نمیتوان با احصاء و شناسایی عوامل بیرونی توضیح داد، به واقع جهتگیری ها و دگرگونی های درونی آنها نیز در شکل گیری مسیر تاریخی شان نقش دارد. اجازه میخواهم عرض کنم؛ برخورداری ها، توانمندی های اقتصادی، نظامی و آگاهی و سایر دستاوردهای تاریخی به خودی خود تضمین کنندهٔ تداوم اعتلا و سروری نیستند، این دگرگونی درونی و رفتار یک جامعه است که زمینههای تغییر وضعیت را فراهم میکند. آیه:
«وَ إِذَا أَرَدْنَا نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا»
و هنگامی که بخواهیم شهری را هلاک کنیم، برخورداران خوشگذران آن را، فرمان میدهیم [به اطاعت و مسئولیت]، امّا آنان به فسق و نافرمانی میپردازند؛ پس فرمان [عذاب] بر آن شهر تحقق مییابد و آن را بکلی درهم میکوبیم آیه، از سنتی ثابت و آسمانی پرده بر میدارد، سنت پیامدهای ناگزیر و حتمیالوقوع نافرمانی. آن زمان که مبدل به اخلاق عمومی شد زمینهٔ افول و فروپاشی را در خود میپرورد. عبارتی ساده در لغتی راهی مینماید؛ تکرار هر عمل باعث اعتیاد به آن عمل میشود و اعتیاد به هر عمل، در نفس آدمی، بروز و ظهور ملکه عمل حسن یا قبیح میشود، این ملکه اعمال است که سرنوشت آدمی را معلوم میسازد. در وجهی، از این امر به مثابهٔ تبدیل شدن یک عمل تکراری و ثابت به “فرهنگ” یاد میشود. عادتی، امری و هنجاری که عمومیت یافته و قبول عمومی یافته، قبیح و یا احسن. میفرماید:
«وَ مَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَمَا كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرَى إِلَّا وَأَهْلُهَاظَالِمُونَ» وپروردگار تو هرگز شهرها را نابود نمیکرد تا در مرکز آنها پیامبری برانگیزد که آیات ما را بر آنان بخواند؛ و ما شهرها را نابود نمیکردیم، مگر آنکه مردمشان ستمگر بودند. (قصص، آیه ۵۹) در تحلیل قرآنی، ظلم به عنوان یکی از مهمترین عوامل فروپاشی امتها و جوامع قابل شناسایی است، بویژه هنگامی که ظلم از رفتار فردی فراتر رفته و به مناسبات و ساختارهای اجتماعی تبدیل شود
. «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» (انسان، ۳)،
ما راه را به انسان نشان دادیم، خواه سپاسگزار باشد و خواه ناسپاس. راه»، همان راز است، خداوند به افشاء رازِ راه ماندگاری و اعتلا و یا سقوط و فروپاشی در این آیه پرداخته است. جملههایی مشهور مانند:
«اَلنّاسُ عَلَی دینِ مُلُوکِهِم» یا «اَلنّاسُ بِزَمانِهِم اَشبَهُ مِنهُم بِآبائِهِم»
در اشاره و کنایه، به رابطه انتخاب جمعی با فرجام تاریخی پرداخته است. سوگیری درونی و انتخابهای جمعی و حداکثری یک امت، از عوامل بنیادین شکلگیری سرنوشت تاریخی آن است. وفاداری به ارزشهای حقیقی و عدالتورزی عامه زمینه ساز صلاح و اعتلا میشود، چنانکه، دگرگونی درونی و روی گردانی از آنها، زمینه افول و سقوط را فراهم میآورد. «عبرة لأولی الالباب» * ضرورت امر به معروف و نهی از منکر به عنوان مسئولیت جمعی در قبال سرنوشت تاریخی یک امت درک این معنا، در مثالی ساده، معلوم میسازد که در قبال آنچه در جامعه میگذرد نمیشود بیتفاوت مانده جماعتی سوار بر یک کشتی و بر آبهای در میان دریایی متلاطم به سمت مقصدی در حرکتند اگر در میان ساکنان و مسافران، جماعتی سهم خود را معطوف سوراخ کردن کشتی کنند، اسباب هلاکت جمیع ساکنان و مسافران را فراهم میآورند و چنانکه مردمانی به قصد بازدارندگی قیام نکنند، ناگزیر دسته جمعی به قعر دریای مواج و متلاطم فرو خواهند غلتید. از اینرو، سایر ساکنان کشتی نمیتوانند در برابر عمل مردمی کهجمیع همراهان را به مهلکه میافکنند بیتفاوت بمانند. در این چارچوب، امر به معروف و نهی از منکر، فقط به مثابه توصیههای اخلاقی برای اصلاح رفتار فردی نیست، بلکه سازوکاری برای پاسداری از سلامت اخلاقی و اجتماعی جامعه و جلوگیری از فراگیر شدن فسادی است که سرانجام همه ساکنان یک جامعه به مخاطره میافکند. از اینرو قرآن کریم، جامعه مؤمنان را به مسئولیتی مشترک فرا میخواند:
«وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (آل عمران، ۱۰۴)
و باید از میان شما گروهی باشند که به خیر دعوت کنند، به کار شایسته فرمان دهند و از کار ناپسند بازدارند و آنان همان رستگارانند. فریضه امر به معروف و نهی از منکر، از این منظر، یکی از راههای قرآنی تبیین آگاهی از مسئولیت جمعی به عمل اصلاحگرانه جمعی است. آیهای دیگر به صراحت ماتَرکِ نظارت اخلاقی را زمینه ساز سقوط جامعه معرفی میکند
: «كَانُوا لَا يَتَنَاهَوْنَ عَنْ مُنْكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ» (مائده، ۷۸ – ۷۹)
آنان یکدیگر را از کار ناپسندی که انجام میدادند باز نمیداشتند؛ چه بد بود آنچه انجام میدادند. فساد، هنگامی خطرناکتر میشود که از تخلف فردی فراتر رود، به رفتاری عادی تبدیل شود و جامعه در برابر آ حساسیت و قدرت اصلاح خود را از دست بدهد. مسأله این نیست که چه کسانی مرتکب منکر میشوند، مسأله این نیز هست که دیگران در برابر آن چه موضعی میگیرند.سکوت، بیتفاوتی و عادی سازی کمک است به استمرار و گسترش فساد فراگیر کننده.از قول پیامبر اکرم (ص) است که فرمود:
اِنَّ النّاسَ اِذا رَاَوا المُنکَرَ لا یُغَیِّرونَهُ اَوشَکَ اَن یَعُمَّهُمُ اللهُ بِعِقابِهِ
هنگامی که مردم منکری را ببینند و آن را تغییر ندهند، نزدیک است که عذاب خداوند همگان را فرا گیرد.پایان کلام اینکه:اگر سرنوشت ملتها از جهتگیریهای درونی، ارزشهای حاکم و رفتارهای جمعی آنان تأثیر میپذیرد، اصلاح جامعه نیز نمیتواند صرفاً به تهذیب فردی محدود بماند. قرآن کریم از یک سو تغییر وضعیت اقوام را با تغییر درونی آنان پیوند میدهد. (رعد: ۱۱) و از سوی دیگر، مؤمنان را به دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر فرا میخواند. (آل عمران: ۱۰۴) بر این اساس، امر به معروف و نهی از منکر را میتوان یکی از سازوکارهای حفظ سلامت اخلاقی و اجتماعی جامعه و صیانت ازمسیر تاریخی آن دانست.